امام صادق عليه السلام فرزند خود موسى كاظم عليه السلام را احضار نمود و فرمود: «ابو حنيفه چنين مى گويد كه در حال نماز بودى و مردم از جلوى تو رفت و آمد مى كرده اند و مانع آن ها نمى شدى؟» امام کاظم(ع) پاسخ داد: «بلى ، صحيح است ، چون آن كسى كه در مقابلش ايستاده بودم و نماز مى خواندم ، او را از هر كسى نزديك تر به خود مى دانستم ، بنابر اين افراد را مانع و مزاحم عبادت و ستايش خود در مقابل پروردگار متعال نمى دانستم .» سپس امام جعفر صادق عليه السلام فرزند خود را در آغوش گرفت و فرمود: «پدر و مادرم فداى تو باد، كه نگه دارنده علوم و اسرار الهى و امامت هستى .» بعد از آن خطاب به ابو حنيفه كرد و فرمود: «حكم قتل ، شديدتر و مهمّتر است ، يا حكم زنا؟» ابو حنيفه گفت : «قتل شديدتر است .» امام عليه السلام فرمود: «اگر چنين است ، پس چرا خداوند شهادت بر اثبات قتل را دو نفر لازم دانسته ؛ ولى شهادت بر اثبات زنا را چهار نفر قرار داده است ؟! آيا اين حكم با قياس سازش دارد؟!» سپس حضرت فرمود: «بنابر اين بايد توجّه داشت كه نمى توان احكام دين را با قياس استنباط كرد.» و سپس افزود: «اى ابوحنيفه ! ترك نماز مهمّتر است ، يا ترك روزه ؟» ابو حنيفه گفت : «ترك نماز مهمّتر است .» حضرت فرمود: «اگر چنين است ، پس چرا زنان نمازهاى دوران حيض و نفاس را نبايد قضا كنند؛ ولى روزه ها را بايد قضا نمايند، پس احكام دين قابل قياس نيست .» پس از آن ابوحنيفه تقاضا كرد: «ياابن رسول اللّه ! فدايت گردم ، حديثى براى ما بيان فرما، كه مورد استفاده قرار دهيم ؟» امام صادق عليه السلام فرمود: «پدرم از پدرانش ، و ايشان از حضرت اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام روايت كرده اند، كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند متعال ميثاق و طينت اهل بيت رسول اللّه صلوات اللّه عليهم را از اعلى علّيين آفريده است. و طينت و سرشت شيعيان و دوستان ما را از خمير مايه و طينت ما خلق نمود و چنانچه تمام خلايق جمع شوند، كه تغييرى در آن به وجود آورند هرگز نخواهند توانست .»
+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 8:59  توسط رحیم جانی
|
یک مخترع روس که احتمال می دهد سال دو هزار و دوازده " اخر الزمان" باشد ، کپسولی را برای نجات انسان ها ابداع کرده است. به گزارش شبکه تلویزیونی راشاتودی، این شهروند روس که پیش بینی های باستانی را درباره زمان پایان عمر دنیا خوانده، وسیله ای را برای نجات نوع بشر ابداع کرده است. در تقویم های باستانی پیش بینی شده است که در بیست و یکم دسامبر 2012 ، عمر دنیا به پایان می رسد.
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 9:2  توسط رحیم جانی
|
شيعيان ايران سابقه ديرينهاي در به تصوير کشيدن اعضاي خاندان حضرت محمد(ص) و خود ايشان دارند. از اواخر دهه نود، پوسترهاي پرفروشي منقش به تصوير حضرت محمد(ص) در ايران چاپ شده است که در آنها حضرت محمد به صورت جواني خوشچهره تصوير گرديده است. اين پوسترها امروزه با استفاده از فناوريهاي روز و ابزارها و تکنيکهاي مختلف توليد ميگردند. با وجود اين، ساختار تصاوير هنوز سنتي هستند، پس زمينه آنها رنگ ساده اي دارد و رنگها به سادگي در کنار يکديگر قرار گرفتهاند. به علاوه، اين تصاوير همواره خصوصيات و صفاتي دارند که تمايز آنها را از ديگر عکسها آسان ميسازد، به عنوان مثال شمشير دو لبه حضرت علي(ع). اما تصويري که در اينجا بدان خواهيم پرداخت، اساسا با تصاوير قبلي متفاوت است: اين تصوير نوجواني خوشقيافه با چشماني لطيف و چهرهاي دلنشين را نشان ميدهد که تا حد زيادي يادآور نقاشيهاي اواخر رنسانس است، به خصوص تصاوير نوجواناني که توسط Caravagio کشيده شده، همچون پسري با سبد ميوه (Boy Carrying a Fruit Basket رم، گالري Borghese) و يا پدر جان تمهيد دهنده (Saint John The Baptist موزه Capitole). همان نرمي مخملشکل گونهها، همان دهان نيمه باز و همان نگاه نوازشگر. هرچند نسخ متفاوتي از اين تصوير وجود دارد، اما همه آنها صورتي جوان را نشان ميدهند که اغلب در زير آنها نوشته شده محمد رسول الله و يا حتي اطلاعات دقيقتري درباره دورهاي از زندگي محمد(ص) که اين عکس بدان متعلق است و حتي منبع عکس داده شده است.
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 10:3  توسط رحیم جانی
|
خانواده : آيا مي دانيد كه اگر فردا بميريد شركت یا محل کارتان به آساني در ظرف يك روز براي شما جانشيني مي آورد؟ اما خانواده اي كه به جا مي گذاريد تا آخر عمر فقدان شما را احساس خواهد كرد. چه سرمايه گذاري ناعاقلانه اي !! اينطور فكر نميكنيد؟!! به راستي كلمه ابومحمد مرتعش نیشابوری ( قرن چهارم هجری ) :. سیزده بار زیارت حج کردم ولی چون در خود نگریستم دانستم که همه بر هوای نفس بوده . از وی پرسیدند چگونه آن را فهمیدی ؟ پاسخ داد : وقتی مادرم گفت سبویی آب برایم بیاور این امر برایم گران تمام شد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 14:10  توسط رحیم جانی
|
آموخته هایی از کشتی نوح : - از قایق جا نمانید 2- به خاطر بسپارید که همه ما در یک قایقیم (سرنوشت مشترک) 3- از قبل برنامه ریزی کنید. موقعی که نوح کشتی می ساخت از باران خبری نبود 4- خود را سالم و سرحال نگه دارید. امکان دارد در سن 60 سالگی کسی از شما بخواهد که دست به کار بزرگی بزنید 5- به حرف نقادان و عیب جویان گوش ندهید، به کاری که باید انجام دهید بچسبید 6- آینده تان را در جایی بلند مرتفع بنا کنید 7- برای رعایت مسائل ایمنی دوتایی سفر کنید 8- سرعت هیچ مزیتی ندارد، حلزون و یوزپلنگ هر دو در کشتی بودند 9- موقعی که دچار فشار روحی هستید، چندی روی آب غوطه خورید. 10- به خاطر بسپارید کشتی نوح را یک غیر حرفه ای ساخت و کشتی تایتانیک را حرفه ای ها ساختند ! 11- هراسی از توفان به دل راه ندهید
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 14:9  توسط رحیم جانی
|
بازرگانی که چهار زن داشت
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 14:8  توسط رحیم جانی
|
ظهر یک روز سرد زمستانی، وقتی امیلی به خانه برگشت، پشت در پاکت نامه ای را دید که نه تمبری داشت و نه مهر اداره پست روی آن بود. فقط نام و آدرسش روی پاکت نوشته شده بود. او با تعجب پاکت را باز کرد و نامه ی داخل آن را خواند:
« امیلی عزیز، عصر امروز به خانه تو می آیم تا تو را ملاقات کنم. با عشق، خدا» امیلی همان طور که با دست های لرزان نامه را روی میز می گذاشت، با خود فکر کرد که چرا خدا می خواهد او را ملاقات کند؟ او که آدم مهمی نبود. در همین فکرها بود که ناگهان کابینت خالی آشپزخانه را به یاد آورد و با خود گفت: « من، که چیزی برای پذیرایی ندارم! » پس نگاهی به کیف پولش انداخت. او فقط ۵ دلار و ۴۰ سنت داشت. با این حال به سمت فروشگاه رفت و یک قرص نان فرانسوی و دو بطری شیر خرید. وقتی از فروشگاه بیرون آمد، برف به شدت در حال بارش بود و او عجله داشت تا زود به خانه برسد و عصرانه را حاضر کند. در راه برگشت، زن و مرد فقیری را دید که از سرما می لرزیدند. مرد فقیر به امیلی گفت: « خانم، ما خانه و پولی نداریم. بسیار سردمان است و گرسنه هستیم. آیا امکان دارد به ما کمکی کنید؟ » امیلی جواب داد:« متاسفم، من دیگر پولی ندارم و این نان ها را هم برای مهمانم خریده ام. » مرد گفت:« بسیار خوب خانم، متشکرم» و بعد دستش را روی شانه همسرش گذاشت و به حرکت ادامه دادند. همان طور که مرد و زن فقیر در حال دور شدن بودند، امیلی درد شدیدی را در قلبش احساس کرد. به سرعت دنبال آنها دوید: آ« آقا، خانم، خواهش می کنم صبر کنید. » وقتی امیلی به زن و مرد فقیر رسید، سبد غذا را به آنها داد و بعد کتش را درآورد و روی شانه های زن انداخت. مرد از او تشکر کرد و برایش دعا کرد. وقتی امیلی به خانه رسید، یک لحظه ناراحت شد چون خدا می خواست به ملاقاتش بیاید و او دیگر چیزی برای پذیرایی از خدا نداشت. همان طور که در را باز می کرد، پاکت نامه دیگری را روی زمین دید. نامه را برداشت و باز کرد: امیلی عزیز، از پذیرایی خوب و کت زیبایت متشکرم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 14:0  توسط رحیم جانی
|
پرسید: «بابا! اگه دوستم یه کار بدی بکنه، من چی کار باید بکنم؟» پدر جواب داد: «باید بهش بگی این کار خوبی نیست. این کارو نکن!» پرسید: « اگه روم نشه بهش بگم چی؟» جواب داد: «خب روی یه تیکه کاغذ بنویس بذار توی جیبش».
صبح که مرد برای رفتن به اداره آماده میشد، در جیب کتش کاغذی پیدا کرد که: «بابا سلام. سیگار کشیدن کار خوبی نیست. لطفاً این کار رو نکن!»
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 13:58  توسط رحیم جانی
|
زاهدی گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد . اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد . او گفت ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود! دوم مستی دیدم که ... افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی . گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟ سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای ؟ کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت:تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟ چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد . گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن . گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 13:57  توسط رحیم جانی
|
کودکی ده ساله كه دست چپش در یك حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یك استاد سپرده شد.
پدر كودك اصرار داشت استاد ازفرزندش یك قهرمان جودو بسازد استاد پذیرفت و به پدر كودك قول داد كه یك سال بعد میتواند فرزندش را در مقام قهرمانی كل باشگاهها ببیند !!! در طول شش ماه استاد فقط روی بدن سازی كودك كار كرد و در عرض این شش ماه حتی یك فن جودو را به او تعلیم نداد ! بعد از شش ماه خبررسید كه یك ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار میشود. استاد به كودك ده ساله فقط یك فن آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن تك فن كار كرد. سر انجام مسابقات انجام شد و كودك توانست در میان اعجاب همگان با آن تك فن همه حریفان خود را شكست دهد! سه ماه بعد كودك توانست در مسابقات بین باشگاهها نیز با استفاده از همان تك فن برنده شود و سال بعد نیز در مسابقات كشوری، آن كودك یك دست موفق شد تمام حریفان را زمین بزند و به عنوان قهرمان سراسری كشور انتخاب گردد. وقتی مسابقات به پایان رسید، در راه بازگشت به منزل، كودك از استاد رازپیروزیاش را پرسید. استاد گفت: "دلیل پیروزی تو این بود كه اولاً به همان یك فن به خوبی مسلط بودی، ثانیاً تنها امیدت همان یك فن بود، و سوم اینكه راه شناخته شده مقابله با این فن، گرفتن دست چپ حریف بود كه تو چنین دستی نداشتی!!! یاد بگیر كه در زندگی، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت خود استفاده كنی. راز موفقیت در زندگی، داشتن امكانات نیست، بلكه استفاده از "بی امكانی" به عنوان نقطه قوت است .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 13:55  توسط رحیم جانی
|
|
solid; padding:2px; direction:rtl;} .qazvin_weather_siz3 { font-size: 8pt; } .color1{background-color:#0e1b52; color:#FFFFFF;} .color2{background-color:#f4f7fd;} .color3{background-color:#ffffff;}
|
|||||||||||||||||||||||||||