چرا خدا از اول قرآن را نازل نکرد؟

1
 
 

 
 

خداوند تبارك و تعالى هر پیامبرى را كه فرستاده در حقیقت تكمیل كننده ى معارف پیامبر قبلى بوده و هر كتاب جدیدى مرتبه اى بالاتر از معارف كتاب قبلى را بیان كرده است.

 
قرآن کریم

 

رشد و تکامل انسان ها

انسان ها همچون دانش آموزانى هستند كه گاهى در كلاس پنجم ابتدایى و گاهى در كلاس سوم راهنمایى و گاهى در كلاس سوم دبیرستان هستند و هر كدام از این مراتب نیاز به معلم خاص و كتاب خاص و برنامه ى خاصى دارد از این رو پیامبران الهى پشت سر هم آمدند تا كلاس معارف بشرى را بالا ببرند و كتاب هاى آسمانى برنامه و متن این كلاس ها قرار گرفت.

فرق این كتاب با كتاب هاى قبلى در همین است كه این كتاب عمق دارد و چند لایه است و داراى بطون است. هر چه از آن برداشت شود باز هم ما به عمقش پى نمى بریم و مى توانیم معارف جدیدترى از آن برداشت كنیم.
از این رو در برخى روایات آمده است: «فهو فى كل زمان جدید و عند كل قوم غض الى یوم القیامة»؛ ( میزان الحكمة، ج 8، ص 70 و بحارالانوار، ج 92، ص 15) «قرآن در هر زمانى جدید است و تا روز قیامت براى هر گروهى تازه است»
از این رو هر چه زمان بگذرد نكات جدیدترى را مى توان از قرآن برداشت كرد و اینچنین كتابى شایسته است كه در آخر قرار بگیرد.

خود به خود وقتى كسى در «دبیرستان» قرار مى گیرد مطالبى كه در «راهنمایى» یا «ابتدایى» خوانده را نفى نمى كند بلكه مطالب او تكمیل آن مطالب قبلى است و لذا كتاب هاى دبیرستان موید كتاب هاى راهنمایى و ابتدایى است.
در برنامه الهى پیامبران الهى آمدند به ترتیب كلاس هاى معرفت بشرى را براى بشر گذاشتند و كتاب هاى آسمانى آورده شد تا به پیامبر اسلام رسیده كه بالاترین كلاس، با والاترین كتاب و با آخرین دستاوردهاى الهى، معارف الهى را براى بشر به ارمغان آورد كه قرآنمعجزه ى جاوید است.
به همین خاطر اگر كتاب دبیرستانى را ببرى در كلاس اول ابتدایى، و بگویى این كه باید این كتاب را 12 سال بعد بخوانى، الآن بخوان! این ممكن نیست زیرا دانش آموز اول ابتدایى هنوز استعدادهایش شكوفا نشده هنوز آمادگى دریافت آن معارف بلندى را كه در دبیرستان مطرح مى شود را ندارد. بشر هم همین گونه بوده از زمان حضرت آدم علیه السلام به بعد آرام آرام این كلاس هاى معارف را گذرانده تا الان توانسته، برنامه ى كاملى همچون قرآن را دریافت كند.
پس چیزى كه باعث شد قرآن در آخر قرار گیرد همین ظرفیت و استعداد و تكامل عقل و فكر بشرى مى باشد. زیرا برخى از احكام و معارف الهى را آن بشر اولیه شاید گنجایش لازم را جز تعداد انگشت شمار نداشتند تا معارف را دریافت كنند، چنانچه برخى از آیات براى مردم آخرالزمان نازل شده مثلًا سوره ى «توحید» و اوائل سوره ى «حدید» (هُوَ الأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ.) (حدید/ 3)

در برنامه الهى پیامبران الهى آمدند به ترتیب كلاس هاى معرفت بشرى را براى بشر گذاشتند و كتاب هاى آسمانى آورده شد تا به پیامبر اسلام رسیده كه بالاترین كلاس، با والاترین كتاب و با آخرین دستاوردهاى الهى، معارف الهى را براى بشر به ارمغان آورد كه قرآن معجزه ى جاوید است.

فهم عمق قرآن هنوز نیازمند زمان است

در روایات ذیل این  آیات آمده كه خداوند این آیات را براى ژرف اندیشان آخرالزمان نازل كرده معلوم مى شود كه برخى از معارف قرآن هم هنوز براى برخى افراد قابل هضم كامل نیست و هنوز هم باید زمان بگذرد تا به عمق برخى از آیات و معارف قرآن پى ببریم و راز اینكه قرآن تفاسیر جدیدى دارد و خواهد داشت همین است، كه هر چه عقل بشر رشد مى كند و علم بشر پیشرفت مى كند مى تواند مطالب جدیدترى از قرآن دریافت كند. و البته فرق این كتاب با كتاب هاى قبلى در همین است كه این كتاب عمق دارد و چند لایه است و داراى بطون است. هر چه از آن برداشت شود باز هم ما به عمقش پى نمى بریم و مى توانیم معارف جدیدترى از آن برداشت كنیم.
از این رو در برخى روایات آمده است: «فهو فى كل زمان جدید و عند كل قوم غض الى یوم القیامة»؛ ( میزان الحكمة، ج 8، ص 70 و بحارالانوار، ج 92، ص 15) «قرآن در هر زمانى جدید است و تا روز قیامت براى هر گروهى تازه است»
از این رو هر چه زمان بگذرد نكات جدیدترى را مى توان از قرآن برداشت كرد و اینچنین كتابى شایسته است كه در آخر قرار بگیرد.

عدم تحریف قرآن

در سوره حجر آیه 9 چنین آمده است: (إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ); و ما خود این كتاب را فرود آوردیم و هم البته خود نگهبان آن هستیم. این آیه، با قطعیت كم نظیرى، محفوظ ماندن قرآن از تحریف، تغییر و نابودى را بیان مى كند.

یكى از علت هاى تجدید رسالت و ظهور پیامبران جدید، تحریف و تبدیل هایى است كه در تعلیمات و كتاب هاى مقدس پیامبران رخ مى داد و به همین جهت آن كتاب ها و تعلیمات، صلاحیت خود را براى هدایت مردم از دست مى داده اند، بیشتر پیامبران احیا كننده سنت هاى فراموش شده و اصلاح كننده تعلیمات تحریف یافته پیشینیان خود بوده اند

یكى از علت هاى تجدید رسالت و ظهور پیامبران جدید، تحریف و تبدیل هایى است كه در تعلیمات و كتاب هاى مقدس پیامبران رخ مى داد و به همین جهت آن كتاب ها و تعلیمات، صلاحیت خود را براى هدایت مردم از دست مى داده اند، بیشتر پیامبران احیا كننده سنت هاى فراموش شده و اصلاح كننده تعلیمات تحریف یافته پیشینیان خود بوده اند. 
ظهور پى در پى پیامبران تنها معلول تغییر و تكامل شرایط زندگى و نیازمندى بشر به پیام نوین و رهنمایى جدید نیست، بلكه بیشتر به علت نابودى ها و تحریف و تبدیل ها كتاب هاى و تعلیمات آسمانى بوده است. بشر چند هزار سال پیش، نسبت به حفظ مواریث علمى و دینى ناتوان بوده است و از او جز این انتظارى نمى توان داشت; آن گاه كه بشر به مرحله اى از تكامل برسد كه بتواند مواریث دینى خود را دست نخورده نگه دارى كند، علّت تجدید پیام و ظهور پیامبر جدید منتفى مى گردد و شرط لازمِ جاوید ماندن یك دین، موجود مى شود و چنان كه همه مى دانیم، در میان كتاب هاى آسمانى جهان، تنها كتابى كه درست و به تمام و كمال دست نخورده باقى مانده، قرآن است.

کلام آخر

قانون اساسى و كلّى بودن قرآن شریف; چون این كتاب آسمانى شریف تمامى دستورهاى كلى زندگى را دربردارد، بنابراین چنین كتابى تحریف نشده و در اختیار انسانى قرار گرفته كه به مرحله رشد و كمال رسیده، شایستگى خاتم بودن را داراست. پس انسان مى تواند «نقشه كلّى» راه را از او گرفته و با در دست داشتن آن نقشه از راهنماى جدید براى همیشه بى نیاز گردد. (مرتضى مطهرى، مجموعه آثار ختم نبوت، ج 3، ص 156)

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۵ساعت 12:55  توسط رحیم جانی   | 

‌ترازوی یك كفه‌ای!

اگر هر ترازویی دو کفه دارد، ترازوی اعمال در قیامت اما، تنها یک کفه دارد، هیچ می‌دانید چرا؟

 

میزان

یکی از واژه‌های پربسامد در قرآن، کلیدواژه «میزان» است.(نه بار). "میزان" در لغت به وسیله‌ای گفته می‌شود که امکان سنجش را فراهم می آورد. با اینکه کاربرد متعارف این واژه در بین مردم، بیشتر در مورد کالا و مبادلات مالی است اما مورد سنجش، همیشه کالا نیست بلکه می تواند گفتار باشد یا کردار و یا حتی پندار(نیات). 

«ترازوی» قیامت چیست؟

در اینکه خداوند در روز قیامت اعمال بندگان را با ابزاری خواهد سنجید شکی نیست امّا آن ابزار چیست؟
برخی از قرآن پژوهان معاصر معتقدند اینکه ماهیّت این ابزار چگونه است در قرآن کریم و احادیث نبوی چیزی مذکور نیست و مؤمنان مکلّفند به حکم خبر صادق به آن ایمان بیاورند. [1]
با این همه علامه طباطبایی(ره) میزان را عبارت می‌داند از دین و بر این باور است که خداوند در آیاتی همچون:" اللَّهُ الَّذِی أَنزَلَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ وَ الْمِیزَانَ"(خداوند کسی است که کتاب را به حق نازل کرد و میزان را..)، از این جهت دین را میزان نامیده که عقاید و اعمال انسانها به وسیله آن سنجیده می‌شود و در نتیجه در روز قیامت بر طبق آن سنجش، محاسبه و جزا داده می‌شود پس میزان عبارت است از دین با اصول و فروعش. [2]
همینطور شاید روایت صریحی از نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) در چیستی موازین وارد نشده باشد اما در از حضرات ائمه اطهار(علیهم السلام) در ذیل آیات، رایاتی به ما رسیده است که مبین ماهیت میزان در روز قیامت است.
به عنوان مثال: در ذیل کریمه «وَ نَضَعُ الْمَوَازِینَ الْقِسْطَ...» [انبیاء/47] «ما ترازوهای عدل را در روز قیامت برپا می‌کنیم...». روایتی از صادق ال محمد(علیه اسلام) مروی است که می فرماید: «هُمُ الاَنبیَاء وَ الاَوصیَاء » «انبیاء و اوصیاء میزانند». [بحارالانوار، ج7، ص249] و در زیارت مطلقه علی (ع) می‌خوانیم: «السّلامُ علَی میزانِ الأعمالِ» در این صورت اعمال هر امّتی بر اعمال پیامبران و اوصیای آنان عرضه می‌شود و از طریق تطابق وعدم تطابق، سرنوشت آنان و اعمالشان به دست می‌آید. [3].
معنای وزن اعمال در قیامت، تطبیق اعمال است بر حق، به این معنی هر شخصی پاداش نیکش به مقدار حقی است که عمل مشتمل بر آن است و در نتیجه اگر اعمال شخصی، شامل هیچ مقداری از حق نباشد از عملش جز هلاکت و عقاب بهره و ثمری عایدش نمی‌شود.  
به هر روی، چه دین را وسیله سنجش اعمال در قیامت بدانیم چه وجود مقدس پیامبران و پیشوایات پاک(علیهم السلام)، آنچه مسلم است این موازین تنها برای اهل حق است نه اهل باطل. به دیگر سخن، در قیامت، هیچ میزانی برای اعمال کافران برپا نمی‌شود: «أُولَئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ و لِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَزْنًا»(کهف/105)، «آنها کسانی هستند که به آیات پروردگارشان و لقای او کافر شدند به همین جهت، اعمالشان حبط و نابود شد از این رو، روز قیامت، میزانی برای آنها برپا نخواهیم کرد». عبارت «فَلا نُقیمُ لَهُمْ یَوْمَ القیامةِ وَزْنّا» فرع بر حبط اعمال است به دلیل اینکه سنجش و وزن در روز قیامت به سنگینی حسنات است و با حبط عمل دیگر سنگینی باقی نمی‌ماند و در نتیجه وزن کردن معنا ندارد. [المیزان، ج13، ص548] به عبارتی دیگر توزین و سنجش مربوط به جایی است که چیزی دربساط باشد کافران که چیزی در بساط ندارند چگونه توزین و سنجشی داشته باشند. [4]

ترازوی یک کفه‌ای!

معمولا هر ترازویی دو كفه دارد اما ترازویی که در قیامت أعمال انسان‌ را می‌سنجند فقط « یك كفه » دارد. زیرا از منظر قرآن، تمام اعمالِ انسان از نظرِ « نیت و كیفیت » به دو دستة « حق و باطل » تقسیم می‌شوند و فقط « أعمالِ حقّ »، « وزن » دارند. پس وقتی أعمال انسان را بر روی آن ترازو قرار ‌می دهند ، از « دو حال» خارج نخواهد بود :
1ـ اگر اعمالِ او « به حق و مطابق حق و در جهت حق » انجام شده‌ باشند چون « وزن » دارند پس كفة ترازو را « پائین » و صاحبش را به سمتِ بهشت ، « بالا » می‌برند و به « قرب الهی » و « رستگاری » می‌رسانند :
وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ ، فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ ، فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (أعراف/8)
2ـ اما اگر أعمال او آلوده به « ریا ، منّت ، أذیت » باشد یا « غیر مجاز » باشند ، « باطل و پوك » خواهند بود و چون وزنی ندارند لذا كفة ترازو را پائین نمی‌برند و آن فرد به آغوش « هاویه » و « آتشی فراگیر » می‌افتد[5]:
وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ (8) فَأُمُّهُ هاوِیَةٌ (9) وَ ما أَدْراكَ ما هِیَهْ (10) نارٌ حامِیَةٌ (قارعه/11)

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۵ساعت 12:52  توسط رحیم جانی   | 
سالروز شهادت امام زین‌العابدین(ع)
من فرزند آنم که بر براق سوار شد، من فرزند پیامبری هستم که در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصی سیر کرد، من فرزند آنم که جبرئیل او را به سدرة المنتهی برد و به مقام قرب ربوبی و نزدیکترین جایگاه مقام باری تعالی رسید.
پس از پایان واقعه عاشورا با توجه به فتنه‎ای که در آن دوران حاکم بود و عموم مردم جامعه تبیین دقیقی از وقایع پیش رو نداشتند، نیاز بود تبیین‎گراهایی صورت گیرد تا قاتلان حقیقی معرفی شوند. از جهتی فرصتی برای نشر مجدد معارف الهی بود، زیرا سالیان سال بود که جامعه شیعه با معارف عالی الهی مواجه نشده بود و علم عترت(ع) آنچنان که شایسته است، نشر نیافته بود.

زمانی که اسرا به کاخ یزید ملعون سوق داده شدند، امام سجاد(ع) پس از درخواست از او خطبه‎ای خواندند و ضمن اینکه کاخ ستمگران عالم را به لرزه در آوردند، معارفی بیان فرمودند که برای مردم آن زمان بسیار عجیب جلوه می‏کرد؛ این دو مسأله آن قدر نزد یزید آشکار بود که به مردم گفت: اگر این مرد بر فراز منبر رود، تا من و آل ابو سفیان را افتضاح نکند فرود نخواهد آمد. به یزید گفته شد: سخنرانى او هر چند خوب باشد چندان قدرت و قابلیتى ندارد. یزید گفت: این شخص از اهل بیتى است که علم را از شیرخوارگى بنحو مخصوصى آموخته‏اند. مردم همچنان از یزید این تقاضا را میکردند تا اجازه داد. شرح خطبه امام سجاد(ع) از جلد 45 بحارالانوار صفحه 138 به صورت ذیل است:

حضرت سجاد علیه‌السلام پس از اینکه بر فراز منبر رفت و حمد و ثناى خدا را بجاى آورد یک نوع سخنرانى کردند که چشم عموم مردم گریان و قلب آنان ترسان شد. سپس فرمود: ایها الناس! به ما شش خصلت عطا شده و هفت خصلت موجب فضیلت و برترى ما گردیده است. آن شش خصلت عبارتند از: علم، حلم، شخصیت، فصاحت، شجاعت و محبوب القلوب مؤمنین بودن.

آن هفت خصلتى که باعث برترى ما هستند عبارتند از: اینکه محمّد مختار صلّى اللَّه علیه و آله، صدیق یعنى حضرت امیر، طیار، حمزه و دو سبط این امت از ماست، هر کسى مرا میشناسد که می‌شناسد و هر کسى مرا نمى‏‌شناسد من او را از حسب و نسب خودم آگاه میکنم: ایها الناس! من پسر مکه و منا هستم، من پسر زمزم و صفا هستم. من فرزند کسی هستم که حجر الاسود را با ردای خود حمل و در جای خود نصب فرمود، من فرزند بهترین طواف و سعی کنندگانم، من فرزند بهترین حج کنندگان و تلبیه گویان هستم، من فرزند آنم که بر براق سوار شد، من فرزند پیامبری هستم که در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصی سیر کرد، من فرزند آنم که جبرئیل او را به سدرة المنتهی برد و به مقام قرب ربوبی و نزدیکترین جایگاه مقام باری تعالی رسید.

«ثُمَّ خَطَبَ خُطْبَةً أَبْکَى مِنْهَا الْعُیُونَ وَ أَوْجَلَ مِنْهَا الْقُلُوبَ ثُمَّ قَالَ أَیُّهَا النَّاسُ أُعْطِینَا سِتّاً وَ فُضِّلْنَا بِسَبْعٍ أُعْطِینَا الْعِلْمَ وَ الْحِلْمَ وَ السَّمَاحَةَ وَ الْفَصَاحَةَ وَ الشَّجَاعَةَ وَ الْمَحَبَّةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ وَ فُضِّلْنَا بِأَنَّ مِنَّا النَّبِیَّ الْمُخْتَارَ مُحَمَّداً وَ مِنَّا الصِّدِّیقُ وَ مِنَّا الطَّیَّارُ وَ مِنَّا أَسَدُ اللَّهِ وَ أَسَدُ رَسُولِهِ وَ مِنَّا سِبْطَا هَذِهِ الْأُمَّةِ مَنْ عَرَفَنِی فَقَدْ عَرَفَنِی وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْنِی أَنْبَأْتُهُ بِحَسَبِی وَ نَسَبِی أَیُّهَا النَّاسُ أَنَا ابْنُ مَکَّةَ وَ مِنَى أَنَا ابْنُ زَمْزَمَ وَ الصَّفَا أَنَا ابْنُ مَنْ حَمَلَ الرُّکْنَ بِأَطْرَافِ الرِّدَا أَنَا ابْنُ خَیْرِ مَنِ ائْتَزَرَ وَ ارْتَدَى أَنَا ابْنُ خَیْرِ مَنِ انْتَعَلَ وَ احْتَفَى أَنَا ابْنُ خَیْرِ مَنْ طَافَ وَ سَعَى أَنَا ابْنُ خَیْرِ مَنْ حَجَّ وَ لَبَّى أَنَا ابْنُ مَنْ حُمِلَ عَلَى الْبُرَاقِ فِی الْهَوَاءِ أَنَا ابْنُ مَنْ أُسْرِیَ بِهِ‏ مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى‏ أَنَا ابْنُ مَنْ بَلَغَ بِهِ جَبْرَئِیلُ إِلَى سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى أَنَا ابْنُ مَنْ‏ دَنا فَتَدَلَّى فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنى»

من فرزند آنم که با ملائکه آسمان نماز گزارد، من فرزند آن پیامبرم که پروردگار بزرگ به او وحی کرد، من فرزند محمد مصطفی و علی مرتضایم، من فرزند کسی هستم که بینی گردنکشان را به خاک مالید تا به کلمه توحید اقرار کردند. من پسر آن کسی هستم که برابر پیامبر با دو شمشیر و با دو نیزه می رزمید، و دو بار هجرت و دو بار بیعت کرد، و در بدر و حنین با کافران جنگید، و به اندازه چشم بر هم زدنی به خدا کفر نورزید، من فرزند صالح مؤمنان و وارث انبیا و از بین برنده مشرکان و امیر مسلمانان و فروغ جهادگران و زینت عبادت کنندگان و افتخار گریه کنندگانم، من فرزند بردبارترین بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بیت پیامبر هستم، من پسر آنم که جبرئیل او را تأیید و میکائیل او را یاری کرد، من فرزند آنم که از حرم مسلمانان حمایت فرمود و با مارقین و ناکثین و قاسطین جنگید و با دشمنانش مبارزه کرد، من فرزند بهترین قریشم، من پسر اولین کسی هستم از مؤمنین که دعوت خدا و پیامبر را پذیرفت، من پسر اول سبقت گیرنده ای در ایمان و شکننده کمر متجاوزان و از میان برنده مشرکانم، من فرزند آنم که به مثابه تیری از تیرهای خدا برای منافقان و زبان حکمت عباد خداوند و یاری کننده دین خدا و ولی امر او، و بوستان حکمت خدا و حامل علم الهی بود.

«أَنَا ابْنُ مَنْ صَلَّى بِمَلَائِکَةِ السَّمَاءِ أَنَا ابْنُ مَنْ أَوْحَى إِلَیْهِ الْجَلِیلُ مَا أَوْحَى أَنَا ابْنُ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى أَنَا ابْنُ عَلِیٍّ الْمُرْتَضَى أَنَا ابْنُ مَنْ ضَرَبَ خَرَاطِیمَ الْخَلْقِ حَتَّى قَالُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ أَنَا ابْنُ مَنْ ضَرَبَ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ بِسَیْفَیْنِ وَ طَعَنَ بِرُمْحَیْنِ وَ هَاجَرَ الْهِجْرَتَیْنِ وَ بَایَعَ الْبَیْعَتَیْنِ وَ قَاتَلَ بِبَدْرٍ وَ حُنَیْنٍ وَ لَمْ یَکْفُرْ بِاللَّهِ طَرْفَةَ عَیْنٍ أَنَا ابْنُ صَالِحِ الْمُؤْمِنِین‏ وَ وَارِثِ النَّبِیِّینَ وَ قَامِعِ الْمُلْحِدِینَ وَ یَعْسُوبِ الْمُسْلِمِینَ وَ نُورِ الْمُجَاهِدِینَ وَ زَیْنِ الْعَابِدِینَ وَ تَاجِ الْبَکَّائِینَ وَ أَصْبَرِ الصَّابِرِینَ وَ أَفْضَلِ الْقَائِمِینَ مِنْ آلِ یَاسِینَ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِینَ أَنَا ابْنُ الْمُؤَیَّدِ بِجَبْرَئِیلَ الْمَنْصُورِ بِمِیکَائِیلَ أَنَا ابْنُ الْمُحَامِی عَنْ حَرَمِ الْمُسْلِمِینَ وَ قَاتِلِ الْمَارِقِینَ وَ النَّاکِثِینَ وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمُجَاهِدِ أَعْدَاءَهُ النَّاصِبِینَ وَ أَفْخَرِ مَنْ مَشَى مِنْ قُرَیْشٍ أَجْمَعِینَ وَ أَوَّلِ مَنْ أَجَابَ وَ اسْتَجَابَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ مِن‏ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَوَّلِ السَّابِقِینَ وَ قَاصِمِ الْمُعْتَدِینَ وَ مُبِیدِ الْمُشْرِکِینَ وَ سَهْمٍ مِنْ مَرَامِی اللَّهِ عَلَى الْمُنَافِقِینَ وَ لِسَانِ حِکْمَةِ الْعَابِدِینَ وَ نَاصِرِ دِینِ اللَّهِ وَ وَلِیِّ أَمْرِ اللَّهِ وَ بُسْتَانِ حِکْمَةِ اللَّهِ وَ عَیْبَةِ عِلْمِهِ»

او جوانمرد، سخاوتمند، نیکوچهره، جامع خیرها، سید، بزرگوار، ابطحی، راضی به خواست خدا، پیشگام در مشکلات، شکیبا، دائما روزه دار، پاکیزه از هر آلودگی و بسیار نمازگزار بود. او رشته اصلاب دشمنان خود را از هم گسیخت و شیرازه احزاب کفر را از هم پاشید. او دارای قلبی ثابت و قوی و اراده ای محکم و استوار و عزمی راسخ بود وهمانند شیری شجاع که وقتی نیزه‌ها در جنگ به هم در می آمیخت آنها را همانند آسیا خرد و نرم و بسان باد آنها را پراکنده می ساخت. او شیر حجاز و آقا و بزرگ عراق است که مکی و مدنی و خیفی و عقبی و بدری و احدی و شجری و مهاجری است، که در همه این صحنه‌ها حضور داشت.او سید عرب است و شیر میدان نبرد و وارث دو مشعر، و پدر دو فرزند: حسن و حسین. آری او، همان او [که این صفات و ویژگی های ارزنده مختص اوست] جدم علی بن ابی طالب است. آنگاه گفت: من فرزند فاطمه زهرا بانوی بانوان جهانم.

«سَمِحٌ سَخِیٌّ بَهِیٌّ بُهْلُولٌ زَکِیٌّ أَبْطَحِیٌّ رَضِیٌّ مِقْدَامٌ هُمَامٌ صَابِرٌ صَوَّامٌ مُهَذَّبٌ قَوَّامٌ قَاطِعُ الْأَصْلَابِ وَ مُفَرِّقُ الْأَحْزَابِ أَرْبَطُهُمْ عِنَاناً وَ أَثْبَتُهُمْ جَنَاناً وَ أَمْضَاهُمْ عَزِیمَةً وَ أَشَدُّهُمْ شَکِیمَةً أَسَدٌ بَاسِلٌ یَطْحَنُهُمْ فِی الْحُرُوبِ إِذَا ازْدَلَفَتِ الْأَسِنَّةُ وَ قَرُبَتِ الْأَعِنَّةُ طَحْنَ الرَّحَى وَ یَذْرُوهُمْ فِیهَا ذَرْوَ الرِّیحِ الْهَشِیمَ لَیْثُ الْحِجَازِ وَ کَبْشُ الْعِرَاقِ مَکِّیٌّ مَدَنِیٌّ خَیْفِیٌّ عَقَبِیٌّ بَدْرِیٌّ أُحُدِیٌّ شَجَرِیٌّ مُهَاجِرِیٌّ مِنَ الْعَرَبِ سَیِّدُهَا وَ مِنَ الْوَغَى لَیْثُهَا وَارِثُ الْمَشْعَرَیْنِ وَ أَبُو السِّبْطَیْنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ ذَاکَ جَدِّی عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ثُمَّ قَالَ أَنَا ابْنُ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ أَنَا ابْنُ سَیِّدَةِ النِّسَاءِ».

تا اینکه صداى مردم به ضجه و گریه بلند شد. چون یزید ترسید مبادا فتنه به پا شود لذا دستور داد تا مؤذن شروع به اذان کرد و سخن امام سجاد را قطع کرد. وقتى مؤذن گفت: اللَّه اکبر، اللَّه اکبر حضرت سجاد فرمود: چیزى از خدا بزرگ‌تر نیست. هنگامى مؤذن گفت: اشهد ان لا اله الا اللَّهعلى بن الحسین فرمود: مو، پوست، گوشت و خون من به یگانگى خدا شهادت میدهند. موقعى که گفت: اشهد ان محمدا رسول اللَّه امام سجاد از بالاى منبر متوجه یزید شد و فرمود: اى یزید، این محمّد جد من است یا جد تو!؟ اگر گمان کنى که این محمّد جد تو است دروغ میگویى و کافرشده‌‏اى. اگر گمان کنى که جد من است پس چرا عترت او را کشتى راوى میگوید: وقتى مؤذن از اذان و اقامه فراغت حاصل کرد یزید جلو آمد و نماز ظهر را خواند.

«فَلَمْ یَزَلْ یَقُولُ أَنَا أَنَا حَتَّى ضَجَّ النَّاسُ بِالْبُکَاءِ وَ النَّحِیبِ وَ خَشِیَ یَزِیدُ لَعَنَهُ اللَّهُ أَنْ یَکُونَ فِتْنَةٌ فَأَمَرَ الْمُؤَذِّنَ فَقَطَعَ عَلَیْهِ الْکَلَامَ فَلَمَّا قَالَ الْمُؤَذِّنُ اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ قَالَ عَلِیٌّ لَا شَیْ‏ءَ أَکْبَرُ مِنَ اللَّهِ فَلَمَّا قَالَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ شَهِدَ بِهَا شَعْرِی وَ بَشَرِی وَ لَحْمِی وَ دَمِی فَلَمَّا قَالَ الْمُؤَذِّنُ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ الْتَفَتَ مِنْ فَوْقِ الْمِنْبَرِ إِلَى یَزِیدَ فَقَالَ مُحَمَّدٌ هَذَا جَدِّی أَمْ جَدُّکَ یَا یَزِیدُ فَإِنْ زَعَمْتَ أَنَّهُ جَدُّکَ فَقَدْ کَذَبْتَ وَ کَفَرْتَ وَ إِنْ زَعَمْتَ أَنَّهُ جَدِّی فَلِمَ قَتَلْتَ عِتْرَتَهُ قَالَ وَ فَرَغَ الْمُؤَذِّنُ مِنَ الْأَذَانِ وَ الْإِقَامَةِ وَ تَقَدَّمَ یَزِیدُ فَصَلَّى صَلَاةَ الظُّهْرِ

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان ۱۳۹۵ساعت 8:15  توسط رحیم جانی   |