زمان جنگ مهدی بازرگان با جنگ مخالف بود که نشان می‌دهد که این‌ گروه حتی ملی بودنشان هم جای تأمل است. اگر معنای ملیت را بر نژاد و زبان و خاک گذاشتید، جبهه ملی باید در صف اول جنگ باشد.

به گزارش مشرق، نهضت‌آزادی ایران که در سال 1340 تاسیس شد، قبل و بعد از بهمن 57، متناسب با دیدگاه خود در عرصه سیاست ایران فعالیت کرد. آنها که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، زندان و دادگاه رژیم پهلوی را تجربه کرده بودند، هرگز به دنبال براندازی رژیم پهلوی نبودند و همچون اسلاف خود تا واپسین روزهای سلطنت پهلوی اعتقاد داشتند که "شاه باید سلطنت کند نه حکومت". به‌طوری که در ماه‌های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، مهدی بازرگان به پاریس رفته و کوشید تا امام را متقاعد کند که دست از شعار سرنگونی رژیم پهلوی برداشته و اجرای قانون اساسی مشروطه را هدف مبارزۀ خود قرار دهد، امّا با مخالفت ایشان روبرو شد. 

مهدی بازرگان اندکی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان نخست‌وزیر دولت موقت منصوب شد با آرمان‌های امام خمینی و انقلاب تضاد پیدا کرد و در نهایت پس از تسخیر سفارت امریکا در ایران توسط دانشجویان پیرو خط امام، از سمت خود استعفا کرد. اگرچه دولت موقت قبل از شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، کنار رفت، اما در دوران جنگ تحمیلی 8 ساله، عملکرد پرابهامی داشت؛ جدا از آنکه قبل از آغاز جنگ نیز عملکرد نهضت آزادی و دولت موقت مملو از علامت سوال است؛ از اطلاع مهدی بازرگان از تهاجم عراق به ایران گرفته تا تعلیق قراردادهای نظامی که باعث تضعیف بنیه نظامی کشور در آستانه جنگ تحمیلی شد. همگی عملکرد پرابهام نهضت آزادی در دوران دفاع مقدس را مبهم‌تر می‌کند.

این ابهام زمانی بیشتر می‌شود که به بیانیه‌های متناقض نهضت‌آزادی در دوران دفاع مقدس می‌رسیم. درحالی که آنها در ابتدای تجاوز عراق به ایران حامی ادامه جنگ بودند و در بیانیه 14 مهرماه 1359، جنگ را یک "نبرد اجتناب‌ناپذیر و تحمیلی" می‌خواندند، اما بعد از فتح خرمشهر با استمرار جنگ مخالفت کرده و خواهان ایجاد صلح بودند. 

لذا تبیین و تحلیل مواضع و عملکرد نهضت آزادی در دوران دفاع مقدس نیازمند یک بررسی دقیق و همه‌جانبه است. از همین رو تصمیم گرفتیم برای روشن شدن زوایای تاریک این بحث سراغ یکی از پژوهشگران و محققان تاریخ معاصر ایران برویم که مطالعه دقیقی در رابطه با نهضت آزادی و زندگی سیاسی مهدی بازرگان انجام داده است. قاسم تبریزی که در انجمن اسلامی پزشکان و مهندسین حضور داشته و از نزدیک شاهد تبادل نظرات و اندیشه‌های بازرگان و دیگر اعضای نهضت‌آزادی بوده اطلاعات مفیدی در این زمینه دارد.

از آنجا که بحث مربوط به نهضت آزادی (از سال 1340 تا 1370)، یک بحث مفصل و طولانی بود، چهار جلسه پای صحبت‌های این پژوهشگر خوش‌بیان نشستیم. هر جلسه که برای گفتگو به دفتر کارش رفتیم، روی میزش تعداد زیادی کتاب و سند بود و در طی گفتگو بارها به آن کتب رجوع می‌کرد و به اسناد ارجاع می‌داد تا مصاحبه‌اش مستندتر باشد.

برای بررسی دقیق مبانی نظری بازرگان و نهضت آزادی درباره "مبارزه" و "جنگ"، بحث را از قبل از پیروزی انقلاب و مواضع آنها در مواجهه با رژیم پهلوی آغاز کردیم.

به عقیده قاسم تبریزی، در تفکر مهدی بازرگان هرگز مبارزه مستقیم با رژیم پهلوی وجود نداشت. او در همین رابطه خاطره‌ای از سال 57 نقل می‌کند که براساس آن حتی نزدیک‌ترین افراد بازرگان هم نسبت به سیاست گام‌به‌گام او اعتراض می‌کردند. وی می‌گوید: «یادم است که سال 1357 گاهی به انجمن اسلامی پزشکان و مهندسین می‌رفتم. یک روز آنجا آقای بازرگان بعد از آن‌که در خانه‌اش بمب گذاشته بودند آمد و صحبت کرد که ما باید همان سیاست آرام در چهارچوب قانون اساسی را پیش ببریم و هرگونه حرکت متقابل یا تعرضی به ضرر ما خواهد بود و ما راهی جز این نداریم. آقای دکتر عباس شیبانی بلند شدند و گفتند: آقای بازرگان! دشمن از حریم آمده داخل حرم. باز شما همین مطالب را مطرح می‌کنید؟»

این پژوهشگر تاریخ معاصر ایران سپس به بررسی عملکرد ملی‌گرایان در دوران دفاع مقدس پرداخت. او در این رابطه، "ملی‌گرایی" آنها را زیر سوال برده و پس از تحلیل عملکرد آنها در دوران دفاع مقدس می‌گوید: «این‌ گروه حتی ملی بودنشان هم جای تأمل است. اگر ملی هستید و معنای ملیت را بر نژاد و زبان و خاک گذاشتید، همه این‌ها در این جنگ مورد تهاجم قرار گرفته است. خوب، پس جبهه ملی باید در صف اول جنگ باشد. وقتی که وارد نمی‌شوید یعنی "ملی" بودن شما هم جای تأمل است. آنها به آنچه که می‌گویند اعتقاد ندارند و این شخصیت‌ها با این تفکر بزرگ شده‌اند. کلیت عملکرد ملیون این را نشان می‌دهد.»

در بخش دیگری از گفتگو قاسم تبریزی مواضع نهضت‌آزادی و بازرگان را درباره ادامه یا توقف جنگ پس از فتح خرمشهر نقد و بررسی کرد. به گفته تبریزی، پس از عملیات بیت‌المقدس بازرگان عقیده داشت که می‌بایست ایران از ادامه پیشروی دست برداشته و جنگ را متوقف کند. 

پژوهشگر تاریخ معاصر ایران با انتقاد از موضع متزلزل نهضتی‌ها و به ویژه مهدی بازرگان در این دوران می‌گوید: «آیا اینجا آقای بازرگان فقط سیاسی‌کاری می‌کند؟ ممکن است یک بخشی هم سیاسی باشد، ما منکر این نیستیم، ولی این عملکرد ریشه در همان تفکر دارد که ایشان اصلا مرد مبارزه نیست دارد. چون ایشان از نسل همان جریان جبهه ملی است. او هر چند متدین است اما نه به آیات قرآن درمورد تقابل با متجاوز نگاه می‌کند و نه مسائل فقهی را می‌فهمد. در مسائل دیگر هم این موضوع را درمورد آقای بازرگان داریم.»

قاسم تبریزی در تحلیل عملکرد نهضت‌آزادی در دوران دفاع مقدس به این نتیجه می‌رسد که نهضت آزادی بینش استعمارشناسی ندارد و دشمن را نمی‌شناسند و علاوه بر این درک صحیحی از اوضاع سیاسی، اسلام و جنگ ندارد.

آنچه در ادامه می‌خوانید مشروح دو جلسه از گفتگوی چهار جلسه‌ای با قاسم تبریزی است. از آنجا که این دو جلسه مربوط به عملکرد نهضت‌آزادی در دوران دفاع مقدس بود، همزمان با هفته دفاع مقدس منتشر می‌شود و دو جلسه دیگر که در رابطه با عملکرد نهضت آزادی در دوران رژیم پهلوی است در فرصتی دیگر منتشر خواهد شد.

برای بررسی بینش آقای بازرگان به جنگ و دفاع مقدس ابتدا لازم است که نگاه او به "مبارزه" مورد بازخوانی قرار بگیرد. از آنجا که نهضت‌آزادی از دهه 40 وارد عرصه سیاسی ایران شد و درست در همان زمان نهضت اسلامی با رهبری حضرت امام مبارزه با رژیم پهلوی را آغاز کرد، در این دوران نگاه مهندس بازرگان به "مبارزه" چگونه بود؟ در ماه‌های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی چطور؟ آیا آنها به دنبال براندازی رژیم بودند یا اصلاح؟

قاسم تبریزی: بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. اول باید اشاره کنیم که مهندس مهدی بازرگان شخصی تاثیرگذار در عرصه روشنفکری دینی، با فراز و نشیب‌ها، تضادها و تعارض‌ها، مثبت‌ها و منفی‌ها است. لذا او را نمی‌شود در یک تحلیل کلی مورد بررسی قرار داد. بدون تردید ضرورت تقسیم‌بندی موضوعات و زمان‌ها یکی از راه‌های صحیح، عادلانه و منصفانه است. لذا برای آنکه درباره نقش ایشان در دو دهه پایانی زندگی‌اش (1358 تا 1370) بحث کنیم باید این تقسیم‌بندی را انجام دهیم:

1- مهندس بازرگان به عنوان یک روشنفکر دینی که خود در سه مقطع متضاد قابل تقسیم است: از سال 1320 تا 30؛ مخالف ورود به سیاست و طرح مسائل دینی با تکیه بر علوم تجربی؛ از 1330 تا 63؛ مدافع سرسخت حضور در سیاست؛ از 1363 تا 70؛ مخالف ورود به سیاست و نفی ارتباط دیانت با سیاست.

2- مهندس بازرگان به عنوان یک رجل سیاسی، مذهبی و ملی در سال‌های 1330 تا 70 که در پنج بخش قابل دسته‌بندی و بررسی است: مهندس بازرگان به عنوان سیاستمدار ملی و مذهبی که عضو جبهه ملی و نهضت مقاومت ملی است؛ مهندس بازرگان دبیر و موسس نهضت آزادی که در آنجا هم سه جریان متفاوت و متضاد (جریان فکری بازرگان-سحابی، جریان فکری حسن نزیه و رحیم عطایی و امیرانتظام، جریان فکری آیت‌الله طالقانی) وجود دارد؛ بازرگان موسس کمیته ایرانی حقوق بشر به همراه طیفی از سیاسیون متضاد؛ مهندس بازرگان به عنوان نخست‌وزیر دولت موقت؛ و مهدی بازرگان به عنوان دبیرکل نهضت آزادی در عرصه منتقد و مخالف انقلاب اسلامی، نظام جمهوری اسلامی و امام خمینی.

امام خطاب به بازرگان: در سیاست گام‌به‌گام، در قدم دوم پایتان را می‌شکنند

خوب، حالا برویم سراغ پرسش شما؛ در پاسخ به سوال شما ابتدا باید به این نکته توجه کنیم که اصلا مبانی فکری آقای بازرگان مبارزه غیر از چهارچوب قانون نبود. البته مبانی فکری جبهه ملی هم همین‌طور بود و اصلا سیاست صبر و انتظار همین است که ما صبر کنیم ببینیم آمریکا نسبت به ایران چه موضعی دارد؟ حاکمیت یا رئیس‌جمهور آمریکا از جمهوری‌خواهان هستند یا از دموکرات‌ها؟ آن‌ها می‌توانند سرنوشت ما را رقم بزنند؟

آقای مهندس مهدی بازرگان یک مصاحبه‌ای با پرفسور حامدالگار مورخ معاصر دارد که اتفاقا در ایران‌شناسی هم صاحب‌نظر است و آثاری دارد. وقتی که به ایران آمده بودند من دو جلسه با ایشان صحبت کردم. از جریان 15 خرداد سال 1342 در اینجا دانشجو بوده است. یعنی هم در متن بوده و هم اهل مطالعه. ایشان یک ماه بعد از سقوط دولت موقت در آذر سال 58 یک مصاحبه‌ با آقای بازرگان دارد که من فقط به یک بحث که مربوط به سوال شما است اشاره می‌کنم.

در این مصاحبه آقای بازرگان می‌گوید که ما اصلا متوقع نبودیم که رژیم پهلوی برود. با آقای خمینی صحبت کردیم و گفتیم حالا که رژیم اجازه داده، ما در انتخابات مجلس شرکت ‌کنیم و یک فراکسیون اقلیت تشکیل دهیم. (توجه داشته باشید این موضوع مربوط به آبان 57 است. چون ایشان آبان‌ماه، یعنی چهار ماه قبل از پیروزی انقلاب به دیدار امام خمینی می‌روند) ما در انتخابات شرکت می‌کنیم و یک فراکسیون اقلیت تشکیل می‌دهیم. بعد تلاش می‌کنیم و این فراکسیون را به اکثریت تبدیل می‌کنیم و بعد هم دولت تشکیل می‌دهیم. دولت که تعیین کردیم بعد می‌توانیم قدرت شاه را کاهش بدهیم.

آقای بازرگان در سال 57 به گونه‌ای تحلیل می‌کند که انگار در سال 1329 زندگی می‌کند٬ چون در سال 29 هم همین اتفاق افتاد. در اوج نهضت ملی شدن صنعت نفت جریان مذهبی و ملی که با هم متحد شده بودند در مجلس فراکسیونی به نام فراکسیون جبهه ملی تشکیل دادند و بعد در انتخابات دوره‌ هفدهم این فراکسیون اکثریت شد.

امام در جواب این حرف آقای بازرگان فرمودند: فایده ندارد. آقای بازرگان باز می‌گوید: ما گام به‌گام پیروز می‌شویم. امام می‌فرمایند: در قدم دوم پایتان را می‌شکنند. آقای بازرگان باز در مصاحبه با حامد الگار می‌گوید که ما بر همان اندیشه مقید بودیم که باید آن‌گونه عمل کرد. امام هم اتفاقا به همین موضوع اشاره می‌کنند که وقتی یکی از این افراد موجه که سوء‌نیت هم نداشت آمد اینجا و گفت قدم به قدم حرکت کنیم، من گفتم قدم دوم پایتان را می‌شکنند. الان که ملت به میدان آمده و مبارزه می‌کند این ملت را ما نمی‌توانیم رها کنیم.

بعد از آن که آقای بازرگان با امام ملاقات می‌کند، یک خبرنگار از امام سوال می‌کند (این موضوع مربوط به تاریخ سوم آبان 57 است) شما آقای مهندس بازرگان را به حضور پذیرفتید و گفته می‌شود آقای کریم سنجابی نیز به پاریس خواهد آمد و همین‌طور گفته می‌شود آیت‌الله شیرازی هم خواهد آمد. معروف است که همه این‌ها هوادار "سیاست آشتی" هستند. آیا شما به این سیاست ملحق می‌شوید؟ امام در جواب می‌فرمایند: من با روش آشتی بینابینی مخالف هستم و از اول هم با این روش مخالف بودم.

علت هم آن است که این کار نه رژیم شاه را از بن‌بست خارج می‌کند -اینجا حضرت امام مسئله آمریکا را مطرح می‌کند؛ یعنی شاه مأمور بود آن برنامه‌ها را اجرا کند- و نه از فشار، اختناق و کشتار می‌کاهد. اگر همه به طور روشن و قاطع این موضع را اتخاذ کنند که رژیم باید برود دیگر رژیم ناگزیر می‌شود سیاست‌ خسته کردن را از راه کشتارهای مستمر و روش‌های فشار و اختناق کنار بگذارد و پیروزی ملت نزدیک می‌شود و کسانی که لیاقت سرنگون کردن این رژیم را داشته باشند البته با کار خود ثابت می‌کنند که توانایی اداره کشور را هم دارند.

در تفکر آقای بازرگان هیچ وقت مبارزه رویارو با رژیم پهلوی نبود

خوب این روش آقای بازرگان است. لذا هیچ وقت در تفکر آقای بازرگان مبارزه رویارو با رژیم پهلوی نبود و این را جبهه ملی هم داشت و به همین دلیل بود که سیاست صبر و انتظار را مطرح می‌کرد. خوب کسی که این تفکر را داشته باشد، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با اینکه در رأس کمیته‌ها شخصیت بزرگی مثل آیت‌الله محمدرضا مهدوی‌کنی بود اما با کمیته‌ها مخالفت می‌کند؛ با تأسیس سپاه‌پاسداران انقلاب اسلامی مخالفت می‌کند؛ با جهاد سازندگی مخالفت می‌کند. یعنی هر نهادی که ما بعد از انقلاب درست کردیم ایشان با آن نهاد مخالف بود چون این تفکر معارض آن است. ایشان معتقد بود همین دستگاه‌های جاری رژیم پهلوی را ما می‌توانیم با تزریق پول راه‌اندازی کنیم و از طرف دیگر در صحبت‌هایی که با امام می‌کند می‌گوید که این غلط است که ما همزمان با آمریکا و شاه مبارزه کنیم؛ ما استبداد را باید تعدیل کنیم چون آمریکا اینجا منافع دارد و با آنها نمی‌شود جنگید. این صحبت‌های قبل از انقلاب ایشان است.

وقتی سیاست گام‌به‌گام بازرگان باعث اعتراض پسرش شد

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بازرگان در راس دولت موقت قرار می‌گیرد. در این دوران زمزمه‌هایی مبنی بر تحرکات عراق در مرزهای ایران به گوش دولتی‌ها رسیده بود. چنانچه مارک گازیوروسکی، نویسنده آمریکایی، در مجله "میدل‌ایست جورنال" بیان می کند که بازرگان از سال 57 از حمله عراق به ایران خبرداشت اما اقدامی نکرد و حتی اطلاعاتی که در این‌باره داشت را هم به جانشینانش نداد. این موضوع در ادامه روند جنگ چقدر تاثیر داشت؟ مبانی فکری بازرگان درباره جنگ و دفاع مقدس چگونه بود؟

 مبانی تفکر آقای بازرگان نه جهاد است نه جهاد دفاعی. یادم است که سال 1357 گاهی به انجمن اسلامی پزشکان و مهندسین می‌رفتم. یک روز آنجا آقای بازرگان بعد از آن‌که در خانه‌اش بمب گذاشته بودند آمد و صحبت کرد که ما باید همان سیاست آرام در چهارچوب قانون اساسی را پیش ببریم و هرگونه حرکت متقابل یا تعرضی به ضرر ما خواهد بود و ما راهی جز این نداریم. آقای دکتر عباس شیبانی بلند شدند و گفتند: آقای بازرگان! دشمن از حریم آمده داخل حرم. باز شما همین مطالب را مطرح می‌کنید؟ دشمن امروز رویاروی ما ایستاده است.

خدا رحمت کند آقای دکتر علی شریعتمداری را. ایشان هم بلند شدند و گفتند: ما یک بحث دموکراسی داریم، اما دموکراسی با چه کسی؟ بعد از آقای دکتر شریعمتداری پسر مهندس بازرگان یعنی آقای مهندس عبدالعلی بازرگان بلند شدند که آقای بازرگان گفتند: ای‌والله شما هم می‌خواهید علیه ما صحبت کنید؟ و ایشان هم در نقد آقای بازرگان صحبت کردند و گفتند: که ما با دشمنی مواجه هستیم که همه هستی ما را مورد تهاجم قرار داده است. این مطالب معنی ندارد. یعنی در حقیقت مجموعه کسانی که آنجا بودند در نقد و رد دیدگاه آقای بازرگان حرف زدند.

این روایت دقیقا مربوط به چه زمانی است؟

تاریخ اش دقیقا یادم نیست ولی بعد از آن دوران که خانه آقای بازرگان را بمب‌گذاری کرده بودند است. می‌شود به اسناد و مطبوعات رجوع کرد.

خوب، معلوم می‌شود که این آدم مرد جنگ و مرد مبارزه نیست. اگر ایشان صرفا نگاه به اسلام و دین داشته باشد می‌گوید حالا که اجنبی به سرزمین مسلمین حمله کرده است دفاع از نوامیس مسلمین واجب است. این یک اصل فقهی است و علما هم در جهاد دفاعی این را می‌گفتند. اگر اختلافی هم بود در جهاد ابتدایی بود که آیا ما جهاد را شروع کنیم یا امام معصوم(ع) باید جهاد را شروع کند؟ و الان در عصر غیبت چون دست ما از معصوم(ع) کوتاه است، ما جهاد اولیه نداریم. 

این‌ را برخی از علمای حوزه‌های علمیه ما هم می‌گویند. در جهاد دفاعی همه متفق‌القولند. هیچکس مخالف جهاد دفاعی نیست. لذا می‌بینیم که در جنگ ایران و روس‌ همه مراجع می‌پذیرند. در جنگ ایران و انگلیس هم در جنوب همه می‌آیند. در نهضت تنباکو باز هم همه می‌آیند. در جنگ مردم عراق علیه انگلیس که به انقلاب 1920 مشهور شد همه مراجع و فقها آمدند. 

در جنگ عراق همه علمای ایران و عراق می‌آیند. اما تفکر آقای بازرگان خلاف این است. لذا در دوره جنگ روی این تفکر، او با جنگ مخالف بود. یعنی نشان می‌دهد که این‌ گروه حتی ملی بودنشان هم جای تأمل است. اگر ملی هستید و معنای ملیت را بر نژاد و زبان و خاک گذاشتید، همه این‌ها در این جنگ مورد تهاجم قرار گرفته است. خوب، پس جبهه ملی باید در صف اول جنگ باشد. وقتی که وارد نمی‌شوید یعنی "ملی" بودن شما هم جای تأمل است. آنها به آنچه که می‌گویند اعتقاد ندارند و این شخصیت‌ها با این تفکر بزرگ شده‌اند. کلیت عملکرد ملیون این را نشان می‌دهد.

شهید بهشتی در دوران انقلاب می‌گفت: بازرگان هنوز در دهه 20 و 30 زندگی می‌کند

شهید آیت‌الله دکتر بهشتی یک تحلیل در مورد آقای بازرگان دارد که ایشان یک آدم متدین است و خدماتی هم دارد؛ در دهه 20 تا 1330 کتاب‌ها و آثارش توانست در دانشگاه دانشجویان را تغذیه کند؛ اما در مسئله انقلاب اسلامی ایشان هنوز در دهه 20 و 30 زندگی می‌کند.

در دوران دفاع مقدس نهضت آزادی معتقد بود که سیاست صدور انقلاب جمهوری اسلامی ایران زمینه حمله عراق به ایران را فراهم آورده است. لطفا در این باره صحبت کنید. این تحلیل نهضتی‌ها تا چه اندازه درست بود؟

قاسم تبریزی: خوب، گفتیم که مهندس بازرگان با اساس جنگ مخالف بود. بر روی این حساب در تحلیلش می‌گوید که چون شما تهدید کردید، دشمن به ما حمله کرد. اینجا دو چیز را مشخص می‌کند؛ یکم: نگرش و بینش استعمارشناسی در این افراد نیست. کسی که استعمار، شگرد استعمار و توطئه‌های استعمار را بشناسد این حرف را نمی‌زند. 

همین سازمان سیا که حداقل از جنگ جهانی دوم تا امسال که ما زندگی می‌کنیم 76 سال است فقط به دنبال توطئه بوده که مثلا در اندونزی چکار بکند، در ویتنام چکار بکند، در کره چکار بکند؛ این آن ماهیت استعماری را می‌شناساند. اما در تفکر این‌ها این‌گونه بود که آمریکا استعمارگر نیست. هنوز هم برخی از این افراد همین حرف را می‌زنند که نمی‌شود آمریکا را استعمارگر دانست. این نشان می‌دهد که استعمارشناسی و بینش آن را ندارند که بدانند. 

دوم: دشمن را نمی‌شناسند. وقتی در اینجا یک انقلاب می‌شود، فرض محال بگیریم صدام مستقل است، فرض محال بگیریم ترکیه و مصر و... مستقل هستند، که البته چنین چیزی محال است، آنها به دلیل اسلامیت انقلاب اسلامی ما حساسیت نشان می‎دهند که به آنجا سرایت پیدا نکند؛ چون انقلاب، اسلامی است و تکیه بر اسلام و احیای اسلام دارد و بر ایستادگی مسلمین در برابر دشمن تاکید دارد. این‌که تحریک نیست که آقای بازرگان در کتاب "انقلاب ایران در دو حرکت" هم می‌گوید: شما با طرح صدور انقلاب دشمن را تحریک کردید. صدور انقلاب یعنی تبلیغ حقیقت اسلام و ارائه تجربه مقاومت.

در دوره دولت موقت خود آقای بازرگان 17 یا 18 بار از طرف عراق به مرزهای ما حمله شد؛ پاسگاه‌های ما را مورد حمله قرار دادند. آنجا چه شد و چه اتفاقی افتاده بود؟ آن زمان که دولت دست شما بود. حالا یک بخشی را ممکن است تحلیل کرد که در درون این‌ها روح جهاد و مبارزه نیست، حداقل روح تحلیل و بررسی و تحقیق باید به عنوان یک روشنفکر باشد. آنها این را هم ندارند و بر این اساس این‌ها با مسئله جنگ به کلی مخالف بودند. در حقیقت ما در انقلاب اسلامی با جریان نهضت آزادی به عنوان یک نگرش خاص و برداشت خاص از اسلام مواجه شدیم که در یکی از بیانیه‌ها نوشتند: «ما مدافع اسلام اومانیسم هستیم!»

با این تفاسیر و اطلاعاتی که شما گفتید عملکرد نهضت آزادی در دوران دفاع مقدس چگونه ارزیابی می‌شود؟ چون نهضت‌آزادی از آغاز تا پایان جنگ همواره در بیانیه‌ها مواضعش را اعلام می‌کرد و ما در این بیانیه‌ها مواضع ضد و نقیضی را مشاهده می‌کنیم. گاه نهضت آزادی را مدافع جنگ می‌بینیم و گاه مخالف جنگ. 

قاسم تبریزی: ما اینجا دو بخش داریم؛ یک بخش نهضت آزادی است که بیانیه‌هایی به نام نهضت آزادی و روزنامه میزان دارد و اتفاقا یکی از چیزهایی که باید نقد جدی بشود همان روزنامه است. دوم جزوات است. آنها در این مدت صدوچند جزوه از 2 صفحه تا 30 صفحه، در موضوعات مختلف، علیه دولت شهید محمدعلی رجایی، علیه شهید آیت‌الله بهشتی، علیه شهید آیت‌الله صدوقی، علیه شهید آیت‌الله قدوسی، علیه سپاه و ... منتشر کرده‌اند. 

آقای بازرگان و بنی‌صدر در گذشته (چه قبل از انقلاب و چه پس از پیروزی انقلاب و تا دوران ریاست جمهوری آقای بنی‌صدر) با هم اختلاف داشتند، یعنی هم آقای بنی‌صدر با ایشان مخالف بود و هم ایشان با روش آقای بنی‌صدر مخالفت می‌کرد و یکی از منتقدین دولت آقای بازرگان، آقای بنی‌صدر بود؛ بعد از این‌که ایشان رئیس‌جمهور می‌شود و در برابر امام و انقلاب می‌ایستد، اتفاقاً آقای بازرگان، نهضت آزادی، حزب ملت ایران، جبهه ملی، سازمان مجاهدین خلق، حزب رنجبران، حزب عدالت همه یک جبهه متحد تشکیل می‌دهند که آقای بازرگان در یک سخنرانی گفته بود در این اختلافات ما چاقوی رئیس‌جمهور را تیز می‌کنیم.

درباره نهضت آزادی باید دو دوره را بررسی کنیم: دوره اول از سال 1340 تا 1357 و دوره دوم هم از سال 1358 تا 1370 یعنی دوره آقای مهندس بازرگان. در این دوره‌ای که مورد بحث ما است برای تبیین مبانی نهضت آزادی باید مبانی فکری و اندیشه‌ای آقای بازرگان را بررسی کرد. در حقیقت موضع‌گیری نهضت آزادی عمدتاً برگرفته از مبانی فکری آقای بازرگان است. مثلا بسیاری از بیانیه‌ها به قلم خود آقای بازرگان است. بعضی هم ممکن است به قلم آقای دکتر ابراهیم یزدی یا دیگران باشد. به هر صورت یک حزب وقتی که فعالیت‌ سیاسی می‌کند شخص دبیرکل آن حزب پاسخ‌گوی قضیه است. چون بیانیه‌های رسمی قاعدتاً با امضای دبیرکل بیرون می‌آید و در این مدت هم دبیر آقای بازرگان است. لذا به همین دلیل ما عملکرد نهضت آزادی را تا زمان حیات آقای بازرگان در رابطه با ایشان تحلیل می‌کنیم.

در درون نهضت آزادی سه جریان وجود داشت: 1- جریان آقای مهندس بازرگان و دکتر سحابی 2- جریان آقای حسن نزیه و رحیم عطایی و 3- جریان آیت‌الله محمود طالقانی.

در نگاه سیاسی بازرگان اصلاً چیزی به نام جهاد و مبارزه وجود ندارد

آقای بازرگان گذشته از ویژگی‌های مثبتی که به عنوان یک آدم متدین و نمازخوان دارد، مبانی فکری‌اش چه نگاه اسلامی و چه نگاه سیاسی ایشان، معارض با مبانی کل روحانیت و حوزه‌های علمیه و خاصه با حضرت امام و آیت‌الله طالقانی است.

برای آقای بازرگان مسئله‌ای به نام فلسطین، جهان اسلام، مبارزه با استعمار، مبارزه با رژیم صهیونیستی و... اصلاً مطرح نیست. اصلاً نگاهش اینگونه نیست. در مسائل اعتقادی هرچند آیت‌الله طالقانی هم مفسر است و به همان سبک و سیاق مفسرین حوزه به تاریخ اسلام، شأن نزول آیات، روایات و احادیث اهل بیت استناد می‌کند و قرآن را تفسیر می‌کند ولی آقای بازرگان آیه را می‌خواند و برداشت خودش را می‌گوید. یعنی آقای بازرگان مبانی فکری‌اش براساس علوم تجربی است. برای همین است که در کتاب "راه طی شده" می‌گوید: انسان با پای علم به همان جایی می‌رسد که پیامبران(س) با پای وحی می‌رسند. البته در همان زمان شهید آیت‌الله مطهری در پاورقی کتاب "اصول رئالیسم" این دیدگاه را نقد می‌کند.

در نگاه سیاسی آقای بازرگان اصلاً چیزی به نام جهاد و مبارزه وجود ندارد. لذا ایشان نه با جنگ موافق بود و نه با سرنگونی رژیم شاه. البته این جزء مبانی فکری‌ ایشان است. لذا این نگاه با نگاه آیت‌الله طالقانی که در درون نهضت است تعارض دارد. می‌خواهم به عنوان دو جریان بگویم؛ یعنی اگر امروز ما در درون نهضت آزادی که ضرورت هم دارد یک جریان‌شناسی اعتقادی انجام دهیم این‌طور است. این یک تفکر است.

یعنی اگر ما بخواهیم تفکر آقای بازرگان را منهای آن اعتقاد دینی‌اش بررسی کنیم درست انطباق دارد با دیدگاه آقای الهیار صالح، آقای کریم سنجابی و امثال این‌ها و درست برای همین هم هست که او از سال 1330 که وارد جبهه ملی می‌شود تا سال 1370 کلامی علیه جبهه ملی حرف نمی‌زند. درحالی که در آنجا شاپور بختیار هست که شخصی ضد دین و لائیک است ولی ایشان راحت با او کار می‌کند؛ با کریم سنجابی، غلامحسین صدیقی و حتی با شخصیتی ضددینی مثل خلیل ملکی، رهبر جامعه سوسیالیست‌ها و مجموعه رضا شایان، داریوش آشوری، حسین ملک و ... هم کار می‌کند. چون مبانی فکری او با آن منطبق است. ولی وقتی که به مبانی دینی مثل شهید آیت‌الله بهشتی و شخصیت‌های دینی و در رأسش امام می‌رسد آن تعارض بنیادی را پیدا می‌کند. و به تعبیر حضرت امام اینها از مدرسه آمدند و ما از حوزه؛ و این تعارض در شورای انقلاب اسلامی (1359-1357) خودش را نشان داد.

از ابتدا که ایشان به پیشنهاد شورای انقلاب نخست‌وزیر شده بود هم در شورای انقلاب این مشکلات را با آیت‌الله مهدوی کنی، آیت‌الله خامنه‌ای، آیت‌الله موسوی‌اردبیلی و مجموعه روحانیت داشت و حتی در سخنرانی‌هایش تا سقوط دولت موقت عمدتاً در بیرون هم ابایی نداشت که حتی به امام هم انتقاد کند. درحالی که امام می‌فرمودند: این روش طاغوتی را کنار بگذارید، محکم باشید و...

خوب، بعد از سقوط دولت موقت ایشان در حقیقت خودش را کاملاً جدا از نظام می‌بیند و سعی می‌کند به انقلاب انتقاد کند، با این که در مجلس شورای اسلامی هم در دوره اول این‌ها شرکت می‌کنند. اگر در مقالات ایشان و جزوات نهضت دقت کنیم این واقعیت روشن می‌شود.

او در کتاب "بازیابی ارزش‌ها" می‌گوید: «من از ابتدا با آیت‌الله خمینی اختلاف نظر داشتم. شاید ایشان متوجه نشده بود. ایشان ایران را برای اسلام می‌خواست و من اسلام را برای ایران می‌خواستم.» این همان نگاه است که خودش مطرح می‌کند که یک انشقاقی دارد. حتی جلوتر که می‌آید باز می‌خواهد انقلاب را زیر سؤال ببرد و "انقلاب ایران در دو حرکت" را می‌نویسد که در حقیقت می‌خواهد بگوید که یک حرکت ما بودیم و یک حرکت مثلاً امام بود. تفاوتش را هم در آنجا می‌خواهد مطرح کند. این همان تعارضی است که در اندیشه آقای بازرگان وجود داشت اما قبلاً موقعیتی نبود که بروز کند. فرض کنید اگر انقلاب نمی‌شد خیلی از اختلافات مشخص نمی‌شد؛ چون موقعیتی پیش نمی‌آمد. در دوران ایجابی تعارضات خودش را نشان می‌دهد که آرمان‌ها و خواسته‌ها به کدام سو است.

اما بعد از انقلاب و در مسئله جنگ دیگر این را نمی‌توانست انکار کند که جنگ بر ما تحمیل شده است. چون در دوران دولت ایشان، عراق بیش از 17 حمله مرزی به ما داشت. خوب است سؤال کرد که چرا آن موقع شما سکوت کردید؟ به سازمان ملل شکایت نکردید؟ این برمی‌گردد به آقای دکتر ابراهیم یزدی یا قاعدتاً هیئت دولت که فقط اخبارش را ما شاهد بودیم و مشخص بود که عراق دارد خودش را آماده می‌کند.

مواضع بازرگان و نهضت آزادی درباره جنگ پس از فتح خرمشهر

مسئله دیگری که در رابطه با عملکرد نهضت‌آزادی و مهندس بازرگان در دوران دفاع مقدس می‌توان بررسی کرد مربوط به فتح خرمشهر و ادامه یا توقف جنگ بعد از عملیات بیت‌المقدس است. چنان که از بیانیه‌های نهضت‌آزادی برمی‌آید آنها عقیده داشتند که پس از فتح خرمشهر باید جنگ متوقف شود. به نظر شما آنها براساس چه تحلیلی به این نتیجه رسیده بودند؟ هدف نهضت‌آزادی و بازرگان از توقف جنگ پس از فتح خرمشهر چه بود و آنها چرا این بحث را مطرح می کردند؟

قاسم تبریزی: در مسئله سوم خرداد 1361 که ما در جبهه پیروز شدیم این‌ها مسئله‌ای را مطرح کردند که من عین جمله آقای بازرگان را می‌گوییم که به اعلامیه سوم خرداد 1361 مربوط می‌شود: «این‌گونه پیروزی‌های غرورآفرین در جبهه‌های جنگ با دشمنان داخلی و خارجی انقلاب زمینه رشد و تعالی بیشتر و وحدت و اتحاد عمیق‌تر و سازندگی سریع‌تر را در کشور فراهم کرد.» این یک موضع درست است؛ اما این موضع در حالی است که ما یک پیروزی به دست آوردیم در برابر اینکه تمام منطقه در زیر سلطه دشمن بود و دشمن بخشی از خاک ما را اشغال کرده بود.

خرمشهر را که ما فتح کردیم در حقیقت گلوگاه را گرفتیم. ولی در همان زمان بخش‌های دیگری از مناطق ما تحت سلطه یا اشغال دشمن است. خوب اینها اینجا مطرح کردند که باید صلح کنید. عجیب این است که نهضت آزادی و حزب توده در این موقعیت این حرف را می‌زدند. حالا ما فرض می‌کنیم در این موقعیت به حرف این‌ها گوش می‌کردیم و درحالی که بخشی از مملکت ما در اشغال بود صلح را قبول می‌کردیم؛ آیا این همان وضعیت اسرائیل و کشورهای عربی را پیش نمی‌آورد که بلندی‌های جولان و بخشی از اردن در اشغال اسرائیل بود و آتش‌بس را قبول کردند و اسرائیل عقب نشینی نکرد؟ اگر ما این کار را می‌کردیم یعنی ما مثل قاجار به مملکت خیانت کردیم یا مثل رضاخان بخشی را به دیگری بخشیدیم و یا مثل هیرمند دوره محمدرضا به آن صورت درمی‌آوردیم.

در حقیقت ما قیدمان این بود که اولاً: دشمن باید از خاک ما بیرون برود و دوم: دشمن متجاوز و مقصر شناخته شود و این خیلی مهم است. اگر بدون اینکه دشمن مقصر شناخته بشود ما صلح را قبول کنیم بعداً می‌گفتند مقصر شما بودید. تازه اگر بعدا خاکی را هم که اشغال کرده بودند پس نمی‌دادند ما آیا دوباره باید می‌جنگیدیم؟ آیا این را از روی ناآگاهی و عدم درک می‌گفتند یا از روی آگاهی؟ حزب توده می‌شود گفت که صددرصد وضعیتش مشخص است و از روی آگاهی می‌گفت ولی آیا نهضت آزادی ناآگاهانه این را می‌گفت یا آگاهانه؟ اگر ناآگاهانه می‌گفت چطور یک تشکیلاتی که مدعی اسلامی، انقلابی به خصوص وطن‌پرستی است حاضر می‌شود بخشی از مملکت در اشغال متجاوز باشد و ما صلح را قبول کنیم؟ اگر آگاهانه می‌گفت در حقیقت می‌خواست که ضربه‌ای به جمهوری اسلامی بزند و بگوید این‌ها عرضه نداشتند و بخشی از خاک را از دست دادند. که حداقل ما این سوءظن را ابتدا به ساکن نسبت به نهضت نداریم. ولی نتیجه همان می‌شد.

مگر ما در مورد قاجار نمی‌گوییم که 17 شهر ما را روس‌ها گرفتند؟ می‌گوییم که بی‌لیاقتی قاجار بود وگرنه علما به میدان آمدند و اگر جهاد ادامه پیدا می‌کرد یا توطئه‌ انگلیس و... نبود کار انجام می‌شد. در این قضیه خیانت انگلیس با چهره نفاق و حرکت روسیه تزار با روحیه متجاوز و عملکر دولتمران با سستی و انفعال بود که آن فاجعه را پدید آورد. حالا نهضتی‌ها باید پاسخ بدهند. ما سؤال را مطرح می‌کنیم و پاسخ از آنهاست.

چیزی که بعضی‌ها متأسفانه بدون مطالعه مطرح می‌کنند که ما پس از آزادی خرمشهر دیگر باید جنگ را رها می‌کردیم؛ خوب این موضوع قابل توجه است. زمانی که ما در خرمشهر پیروز شدیم آیا تمام سرزمین‌های ما آزاد شده بود یا نه، بخش عمده‌ای از کردستان و خوزستان و ایلام در اشغال عراق بود؟ حالا مسئله جنایت‌های حزب دموکرات و کومله یا جریان‌های دیگر بماند.

پاسخ شهید رجایی به رئیس‌جمهور آفریقایی که پیشنهاد صلح با عراق را داد

بگذارید خاطره‌ای را برایتان بگویم. ما یک بار در سال 1361 خدمت مقام معظم رهبری رفتیم. یادم است که می‌خواستیم کتابی در مورد شهید رجایی بنویسم. ایشان در مورد ویژگی‌های شهید رجایی فرمودند: شهید رجایی زبان دیپلماسی عادی را قبول نداشت؛ صداقت و صافی حرف را قبول داشت. بعد فرمودند: یکی از روسای جمهور آفریقا (که الان نامش یادم نیست و این فراموشی از طرف بنده است) در جلسه‌ای فشار آورد که شما باید صلح کنید و آقای رجایی گفتند که بخشی از مناطق ما تحت اشغال عراق است، این مناطق را آزاد کند ما هم می‌نشینیم و با هم صحبت می‌کنیم. بعد آن 8 نفری که آمده بودند مثل یاسر عرفات و رئیس‌جمهور پاکستان و چند نفر دیگر گفتند که شما الان صلح را بپذیرید ما آن را حل می‌کنیم. دوباره آن رئیس‌جمهور آفریقایی این را گفت. 

آقای رجایی به او گفتند دستتان را به من بدهید؛ شهید رجایی دست این آقای رئیس‌جمهور را گرفت و انگشتانش را بین انگشتان دست او گذاشت و فشار داد؛ آن شخص از درد نالید و شهید رجایی گفت: چیزی نگویید می‌خواهیم با هم مذاکره کنیم. دوباره فشار داد و آن شخص فریاد زد و گفت: آقا دستم را ول کنید؛ شهید رجایی گفت: ما می‌خواهیم مذاکره کنیم. بعد باز تکرار کرد که دستم را ول کنید و آقای رجایی گفتند: ببینید صدام با ما این‌طور رفتار می‌کند.

البته آن نمایندگان که پیشنهاد صلح می‌دادند می‌فهمیدند که دارند چکار می‌کنند؛ اصلا آنها مأمور بودند که ما را در چاله‌ای جدید بیندازند اما شهید رجایی می‌گویند که سرزمین ما را اشغال کرده‌اند، اول بیرون بروند بعد مذاکره می‌کنیم اما آنها می‌گفتند که نه الان بپذیرد.

خوب آقای بازرگان! شما که می‌گوید بعد از فتح خرمشهر صلح کنیم، حالا ما صلح می‌کردیم و حرف شما را هم گوش می‌کردیم، آنها هم این مناطق را که در اشغالشان بود دیگر پس نمی‌دادند؛ تکلیف این مناطق چه می‌شد؟ این سرزمین‌ها می‌شد مثل بلندی‌های جولان و کرانه‌های اردن که اسرائیل گرفت؛ می‌شد شهرهای قفقاز که روسیه گرفت؛ مگر غیر از این می‌شد؟ خوب، حرف ما هم همین بود. علاوه بر این می‌گفتیم باید مقصر مشخص و معرفی بشود. متجاوز معلوم شود. اگرچه دست‌های آلوده غرب، خاصه امریکا و انگلیس را باید دید، دسیسه‌های صهیونیزم بین‌المللی را هم باید مورد بررسی قرار داد.

آیا اینجا آقای بازرگان فقط سیاسی‌کاری می‌کند؟ ممکن است یک بخشی هم سیاسی باشد، ما منکر این نیستیم، ولی این عملکرد ریشه در همان تفکر دارد که ایشان اصلا مرد مبارزه نیست دارد. چون ایشان از نسل همان جریان جبهه ملی است. او هر چند متدین است اما نه به آیات قرآن درمورد تقابل با متجاوز نگاه می‌کند و نه مسائل فقهی را می‌فهمد. در مسائل دیگر هم این موضوع را درمورد آقای بازرگان داریم. لذا من باز برمی‌گردم به بینش سیاسی که همیشه هم همین بوده است. اگر دقت کنیم و مواضع ایشان را در ترازوی اندیشه‌های امام ارزیابی کنیم مسئله روشن می‌شود.

نهضتی‌ها در بیانیه بعدی می‌گویند: «به نظر نهضت آزادی، بعد از فتح خرمشهر که موفقیت ممتازی در جهت نظامی، سیاسی و اسلامی برای ایران پیدا شده و خصم خود را ناچار دیده بود راه توبه و تسلیم پیش گیرد و همسایگان حاضر شده بودند تضمین‌هایی بدهند، دولت می‌توانست به مصداق آیه کریمه "وإن جنحوا للسلم فاجنح لها وتوکل علی الله انه هو السمیع العلیم" از فرصت‌های مناسبی که برای اتخاذ و اعمال خط‌ مشی‌های موثر جهت ختم موفقیت‌آمیز جنگ فراهم شده بود استفاده کرده و مطابق مصالح و منافع ملت ایران اقدام نماید. اما از آن شرایط و فرصت‌ها استفاده نشده است.»

این یعنی چه؟ یعنی همه آن خاک‌های ما که در اشغال عراق بود پس بدهد؛ آیا پس داده است؟ خوب این دو جمله را چرا می‌نویسد؟ حتی ما اگر آدم سیاسی یا تاریخی هم نبودیم و امروز این جمله را می‌خواندیم به آقای بازرگان چه می‌گفتیم؟ می‌گفتیم آیا فهمیدی چه نوشتی یا نفهمیدی؟ آیا همسایگان در همان مواضع عمدتا وابسته به غرب نبودند؟ اگرچه در همان زمان بخشی از مخارج جنگ را عربستان به عراق می‌پرداخت و حتی نیروی نظامی برای کمک به رژیم بعث گسیل می‌کرد.

"توبه" و "تسلیم" معنی دارند. توبه اظهار پشیمانی است. تسلیم هم که معنی‌اش معلوم است، یعنی دست‌ها را بالا بگیرد. آیا درمورد عراق این را ما داریم؟ چنین چیزی را نداریم؛ بعد می‌گوید "همسایگان حاضر شده بودند تضمین‌هایی بدهند"، آنها چه تضمینی می‌توانستند بدهند؟

تمام این کلمات معنی دارد؛ ما چون حقوق بلد نیستیم نمی‌توانیم تحلیل حقوقی کنیم ولی همین تحلیل متعارف را که می‌توانیم انجام دهیم. درباره این همسایگان که برای پیشنهاد صلح به ایران آمده‌اند؛ آیا این رؤسای جمهور خودشان آمدند؟ از طرف آمریکایی‌ها و غربی‌ها آمدند؟ از طرف سازمان ملل آمده بودند؟ از کجا آمدند؟ اگر از طرف خودشان آمدند آیا اگر خاک کشور خودشان به این وضع گرفتار شده بود هم این را قبول می‌کردند؟ اگر ما حرف این 8 نفر را قبول می‌کردیم چه تضمینی بود؟ اصلا اگر انجام نمی‌شد آیا ما می‌خواستیم یاسر عرفات را محاکمه‌ یا اعدام کنیم؟! با رئیس‌جمهور پاکستان و بقیه چکار می‌توانستیم بکنیم؟ اصلا چه تضمینی وجود داشت؟

بعد می‌گوید دولت می‌توانست به مصداق آیه کریمه "وإن جنحوا للسلم..." قول مؤمنین را قبول کند که کار به سامان و حساب برسد. حالا آیا این‌ افراد مصداق مؤمنین بودند؟ بعد می‌گوید "از فرصت‌های مناسبی که برای اتخاذ و اعمال خط‌ مشی‌های موثر جهت ختم موفقیت‌آمیز جنگ فراهم شده بود استفاده کرده و مطابق مصالح و منافع ملت ایران اقدام نماید". آیا وقتی خاک ما در دست عراق است مصالح ما است که آتش‌بس را قبول کنیم؟ واقعاً آدم گاهی می‌ماند که آیا خودشان نمی‌فهمند؟ یا مخاطب را نادان می‌دانند؟ یا به این فکر نمی‌کنند که ده- بیست سال بعد کسانی می‌آیند و فارغ از درگیری‌ها این مسائل را ارزیابی می‌کنند؟ واقعاً آدم درباره بعضی مسائل تعجب می‌کند، مسئله شخصی و خاص هم نیست. اتفاقا زمان حال بهترین فرصت برای نقد و بررسی عملکرد رجال و جریان‌ها است.

در همان مذاکرات آخر که شروع شده بود، اگر اشتباه نکنم طارق عزیز که یهودی نسب هم بود با آقای دکتر ولایتی داشت مذاکره می‌کرد و مرتب می‌خواست امتیاز بگیرد. مرتب می‌گفتند: شما بیایید گذشت کنید؛ ما مسئله را حل می‌کنیم. بعد ایشان می‌گفت که ذره‌ای از خاک ما نباید در دست شما باشد. بعد او به کنایه گفت: شما آخوند هستید و از شما چیزی نمی‌توانیم در بیاوریم. آقای ولایتی هم گفت: شما هم یهودی هستید، یهودی‌ها هم پول‌پرست و خاک‌پرست هستند.

ببینید، تا آخرین لحظه طرف حاضر نیست مناطق ما را ترک کند؛ خوب، اگر ما آن موقع با اتکا به صحبت‌ها و تحلیل‌های نهضت آزادی و آقای بازرگان کوتاه می‌آمدیم، امروز چه کسی محکوم بود؟ کل نظام؟ کل انقلاب؟ یا نهضت‌آزادی؟ اما حالا که ما تحلیل‌های نهضت‌آزادی درباره جنگ را نپذیرفتیم می‌توانیم سرمان را بالا بگیریم و بگوییم که این‌ها خطا کردند و چیز دیگری نگوییم. همان گونه که در مسئله انحلال مجلس خبرگان قانون اساسی در اول گفتیم که خطا کردند و بعد هم که پرونده آقای امیر انتظام از اسناد لانه جاسوسی درآمد فهمیدیم که خطا هم نکردند؛ معلوم شد که این کار توسط آمریکایی‌ها القاء شده و همه چیز حساب شده بوده است. وقتی حرکت‌های احزاب، نیمه پنهان دارد، نفوذی‌ها کار خودشان را می‌کنند، وضع روشن است.

در دوران رژیم پهلوی جبهه ملی به بن‌بست رسید

آقای محمد درودیان در کتاب "پرسش‌های اساسی" می‌گوید که آقای مهندس سحابی و بعضی از اعضای نهضت آزادی در سالگرد فتح خرمشهر تحلیل می‌دهند و مسائل جنگ را بررسی می‌نمایند و درمورد شرایط جنگ ایران می‌گویند: «ایران در بن‌بست قرار گرفته بود! اگر ایران اقدامی نمی‌نمود و در مرزهای خود توقف می‌کرد جنگ راکد می‌ماند.» اولاً این مسئله القاء شیطانی است. بن‌بست به چه معناست؟ چرا باید در جامعه القاء کنیم که یک انقلاب، یک نظام به بن‌بست رسیده است؟ اصلا کجا به بن‌بست رسیده است؟ با آمریکا دارد می‌جنگد و سرش را هم بالا گرفته. با دنیای استکباری و استعماری هم دارد می‌جنگد و سرش بالا است.

ملتی هم پشت سرش هستند. در جبهه و پشت جبهه سه‌ونیم میلیون نفر دارد. در کدام جنگ سه‌ونیم میلیون نفر از یک جمعیت 32 میلیونی می‌ایستد؟ بیش از یک دهم جمعیت در جبهه و جنگ است و جامعه‌ای که جامعه‌ اسلامی و انقلابی است بن‌بستش کجاست؟ باید واقعاً روی بعضی از کلمات مکث کرد که این القائات بر چه اساس است؟ اگر خود آن شخص به بن‌بست رسیده چه ربطی به مملکت دارد؟

ممکن است یک حزب به بن‌بست رسیده باشد؛ کمااینکه در دوران رژیم پهلوی جبهه ملی به بن‌بست رسید؛ وقتی امریکایی‌ها طرح دگرگونی را ارائه دادند و شاه تعهد کرد باید عمل کنند، جبهه ملی به بن‌بست رسید و حتی رده‌های بالای آن در قضیه کاپیتولاسیون سکوت کردند. و در این که سلطنت را همراهی کند و یا با انقلاب اسلامی باشد مانده بود. تا آخر هم مطرح می‌کردند که شاه سلطنت کند و حکومت نکند.

بحث آن موقع در درون جبهه ملی این بود که چه کسی نخست‌وزیر شود. شخصیت برجسته‌شان بعد از کریم سنجابی دکتر صدیقی است. او سه بار با شاه جلسه می‌گذارد و می‌گوید که من می‌خواهم نخست‌وزیر بشوم ولی نمی‌تواند کابینه تشکیل بدهد. حالا شما می‌گویید "بن‌بست"؟ این کلمه بن‌بست یعنی چه؟ اتفاقاً غرب به بن‌بست رسید. در قضیه سال‌های 56 تا 57 این غرب بود که به بن‌بست رسید.

در قسمت دیگر می‌گوید: «اگر ایران اقدامی نمی‌نموند و در مرزهای خود توقف می‌کرد جنگ راکد می‌ماند.» این برای وقتی است که بخشی از خاک ما در دست دشمن است. کردستان ما در حقیقت میدان و جولان‌گاه تجاوز و جنایت صدام و گروه‌ها و احزاب است، حزب رنجبران در همان زمان که ایشان می‌گوید با امکانات صدام دارد با ما می‌جنگد، حزب دموکرات با امکانات صدام دارد می‌جنگد، گروه کومله دارد می‌جنگد، سازمان مجاهدین خلق تقریباً سال 63 و 64 وارد عراق شدند اگرچه قبلاً هم جاسوسی‌هایی داشتند.

خوب، ما هم اشغال بخشی از ایران را داریم و هم طرف مقابل دارد جریانات را مدیریت می‌کند. حالا این توقف به نفع عراق و به ضرر ایران بود. اگر شما این را قبول دارید که ما اگر توقف می‌کردیم به ضرر ایران بود و به نفع عراق، عادی بود که باید جنگ را ادامه بدهیم. این را به حسن می‌گویید یا به عیب می‌گویید؟ به نفع می‌گویید یا به ضرر؟ این حرف با حرف قبلش در تناقض است. مگر این‌که او به دنبال ایجاد شبهه باشد. در انتها می‌گوید: "قسمت‌هایی از ایران در تصرف عراق است." تحلیل نارسا و متناقض است. اگر شما در سال 63 مطرح می‌کنید که هنوز بخشی از خاک ایران در دست عراق است پس سال 61 چه می‌گویید؟ آیا عمد دارید که ما این آتش‌بس را قبول کنیم بعد بخشی از خاک ایران به اشغال دشمن دربیاید و نظام و انقلاب و همه را زیر سوال ببرید؟ یا احیاناً به تعبیر حضرت امام نمی‌فهمید چه می‌گویید؟ نمی‌خواهیم حکم کنیم، می‌شود حکم هم کرد، ولی این تناقض را چه کسی باید جواب بدهد؟ اتفاقا امروز یکی از وظایف مورخان متعهد و صالح بیان واقعیات و حقایق است.

این‌ها فکر می‌کنند که یک بیانیه دادند و رد شدند دیگر تمام می‌شود؛ اتفاقاً مجموعه بیانیه‌های نهضت آزادی از سال 58 یعنی تسخیر لانه جاسوسی تا فوت آقای بازرگان قریب به 170 تا 180 جزوه است. این‌ها را باید چه کسی جواب بدهد؟ امرروز من و شما می‌نشینیم و تاریخ می‌نویسیم؛ هرچه نگاه می‌کنیم با تناقض مواجه می‌شویم. یک تحلیل خوشبینانه این‌ است که می‌گوییم این‌ها نمی‌فهمیدند چه می‌گویند؛ اصلاً ذهنشان متشتت بود؛ حرف‌هایی متناقض می‌زدند. البته این با خوشبینی است؛ درواقع یک حزبی که حرف‌های متناقض و متضاد بزند دیگر حزب نیست. آن‌هم در بیانیه که از طرف دبیرکل حزب صادر می‌شود. اگر مثل حزب توده داشتند بازی سیاسی می‌کردند که رسوایی و نفاق است. این را ما هنوز در حد علامت سؤال می‌گوییم. نکته مهم این است که برخی از آقایان به خاطر احساسات شخصی یا عواطف دوستی‌های دیرینه نباید حقایق را پنهان کنند. حقیقت و تجربه باید به نسل‌های بعد منتقل شود.

نهضت‌آزادی درک صحیحی از اوضاع سیاسی، اسلام و جنگ نداشت

اشاره کردید که نهضت‌آزادی در دوران جنگ به مذاکره و صلح با دشمن اصرار می‌کرد. نگاه آنها به "مذاکره" با دشمن چگونه بود؟

قاسم تبریزی: در این رابطه آنها در سال 64 تحلیل قرآنی ارائه می‌کردند و می‌گفتند: «برداشت ما از قرآن این است هر چند احتمال خدعه دشمن وجود داشته باشد ناچاریم به تقاضای صلح وی با دید مثبت نگاه کنیم.» واقعاً آدم می‌ماند. اگر این را یک فرد بی‌سواد هم بگوید آدم تعجب می‌کند. مثل این می‌ماند که شما بروید با کسی بخواهید وارد یک کار تجاری شوید. از طرفی هم می‌دانید این شخص حقه‌باز، فرصت‌طلب، پول‌پرست و بدنام است؛ ولی چون خودت اعتقاد داری و مسلمان هستی و تکیه بر اسلام و قرآن و معارف اسلامی می‌کنی، حسن ظن داشته باش و اعتماد کن!

مگر نه این است که مسلمان باید زیرک باشد و فریب دشمن را نخورد؟ این مثل این می‌ماند که منافقین ادعای مسلمانی بکنند و ما بگوییم من می‌دانم این منافق است، تشکیلاتش را می‌شناسم، وابستگی‌اش را به بیرون از مرزها می‌دانم، ولی حالا چون من مسلمان هستم، قبول کنم که منافق نیست!

در مورد مذاکره هم می‌گویند: «قبول اصل مذاکره به عنوان یک ابزار سیاسی می‌تواند در جهت پیش‌برد هدف ما مورد استفاده قرار گیرد.» البته این حرف هم ناقص است. اصل موضوع را ما می‌پذیریم. اما مذاکره بر چه مبنایی؟ مذاکره یک چارچوبی دارد. اولاً یکی من باشم و یکی طرف مقابل. دوما من یک اصولی ارائه بدهم و او هم چارچوبش را ارائه بدهد؛ آیا دشمن ما صادقانه وارد می‌شد؟ مثل این است که امریکا علیه اسلام و جمهوری اسلامی توطئه می‌کند، سازمان سیا فعال است، عوامل غرب فعال هستند ولی ما نسبت به امریکا خوش‌بین باشیم و حسن ظن داشته باشیم. مثلا الان که مسئله برجام روشن شد و بدعهدی غرب عموما و امریکا خصوصا بر همگان آشکار شد و مشخص شد که امریکا ماهیت شیطانی دارد، ولی باز ما با امریکا مذاکره کنیم و متحد شویم!

البته باز می‌گویم که تکیه ما روی خوشبینی حرکت آقای بازرگان است؛ حداقل باید بگوییم که این‌ها درک صحیحی از اوضاع سیاسی ندارند، نه از اسلام درکی دارند و نه از سیاست و جنگ. البته در جزواتش ادعاهای دیگری می‌کنند که آنها را تا حدودی بررسی کردیم.

منبع: مرکز اسناد انقلاب اسلامی

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن ۱۳۹۶ساعت 8:29  توسط رحیم جانی   | 

دختری‌که‌نماز باران‌خواند؛ دخترانی‌که‌زیر برف‌رقصیدند + عکس

دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۰۷:۳۹
روز گذشته و همزمان با آغاز بارش برف در تهران، خبری منتشر شد که از رقصیدن و پایکوبی تعدادی دختر و پسر در یکی از معابر عمومی حکایت داشت.
به گزارش جهان نيوز، در همین حال، طی روزهای اخیر نیز، تصویری از یک دخترک کوچک در رسانه‌ها نشر یافت که در مراسم «نماز استسقاء» (نماز طلب باران) شرکت کرده و مشغول نماز است.

*رفتار خلاف عرف و شرع، غیر متمدنانه و معارض با حقوق شهروندی دختران و پسران اشاره شده موجی از توجه افکار عمومی و کاربران شبکه‌های اجتماعی به تصویر «دختر باران» و نیایش و قنوت او در پیشگاه الهی برای طلب باران را ایجاد کرده است.

به گزارش مشرق، قضاوت درباره این دو تصویر را که اولی پیش از نزول رحمت الهی و دومی در هنگام بارش رحمت الهیست! را به مخاطبان محترم واگذار می‌کنیم...
 

دست های دخترک در طلب باران به سوی آسمان
 

دختران و پسران سرمست از بارش برف!
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 8:10  توسط رحیم جانی   | 

نظور از نظام حكومتي(سكولار و يا ديني جمهوري اسلامي) چيست؟ چگونه مي توان حساب مشكلات و مسائل مواجه بعد از انقلاب را ازحساب نظام جدا كرد و حقانيت نظام را ثابت كرد؟

منظور از نظام حكومتي(سكولار و يا ديني جمهوري اسلامي) چيست؟ چگونه مي توان حساب مشكلات و مسائل مواجه بعد از انقلاب را ازحساب نظام جدا كرد و حقانيت نظام را ثابت كرد؟

دانشجوي محترم از اينكه بار ديگر اين مركز را به منظور دريافت پاسخ سوالات خويش انتخاب نموده ايد از شما سپاسگذاريم .
سوال شما مشتمل بر دو بخش است كه بخش نخست مربوط به تبيين و تفاوت گذاري ميان نظام حكومتي سكولار و نظام حكومتي ديني و به ويژه جمهوري اسلامي مي باشد و بخش دوم در مورد حقانيت نظام و رابطه آن با مشكلات و مسائلي كه در جامعه وجود دارد .
نظام حكومتي سكولار و نظام حكومتي ديني :
نظام حكومتي يا نظام سياسي ديني به نوعي از نظام سياسي اطلاق مي شود كه پايه مباني ديني بنيان نهاده شده باشد . به عبارت ديگر «حكومت دينى» آن است كه هماهنگ باتعاليم دينى و بر اساس «دين» باشد و دست كم در هيچ زمينه‏اى، با آموزه‏هاى دينى ناسازگار ننمايد. البته در اين بحث، «دين اسلام» محور سخن است؛ نه هر دينى. براى درك دقيق معناى حكومت دينى، توجه به نكات زير سودمند است:
يكم. بى‏ترديد دين‏دارىِ حاكمان و كارگزاران امرى بايسته و لازم است، اما بدون رعايت احكام و قواعد دينى درتدوين و اجراى قوانين، كافى نيست؛ زيرا حكومت دينى، به معناى نظام «دين مدار» است. بنابراين نمى‏تواند احكام و دستورهاى الهى را زير پا نهد. پس التزام به احكام الهى، از ويژگى‏هاى اساسى وجدايى‏ناپذير حكومت دينى است. قرآن مجيد پشت پازنندگان به اين اصل را كافر خوانده، مى‏فرمايد:
(وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ)؛مائده (5)، آيه 44.
دوم. آيا افزون بر رعايت احكام الهى، ساختار و اركان حكومت نيز بايد تماماً برگرفته از دين باشد؟ براى پاسخ به اين پرسش، بايد گستره سياسى دين بررسى شود؛ يعنى، بايد مشخص گردد، دين در حوزه «سياست»، چه ارمغانى براى بشر آورده است؟ آيا تنها به ذكر پاره‏اى از تعاليم و هنجارهاى مربوط به مناسبات سياسى و اجتماعى - بدون ارائه شكلى ويژه از حكومت - بسنده كرده است؟ يا به نوعى خاص از حكومت با ساختارى ويژه و نيز به چگونگى شكل‏گيرى و انتقال قدرت سياسى توجّه دارد؟
بنابر ديدگاه دوم، فقط به‏كارگيرى هنجارها و عدم ستيز با آنها، براى دينى خواندن حكومت كافى نيست و حكومت دينىِ مطلوب، نظامى است كه همه اركان و ابعادش، برگرفته از دين و سازگار با آن باشد.
با مراجعه به نصوص دينى و سيره پيشوايان معصوم(ع) در مى‏يابيم كه اسلام، هر گونه حكومتى را بر نمى‏تابد. واپسين آيين آسمانى، حكومتى را تأييد مى‏كند كه:
1. حاكمانش، داراى ويژگى‏ها و صلاحيت‏هاى معيّن و تعريف شده در نصوص دينى باشند.
2. آنان از راه‏هاى معين - نصب الهى و مقبوليت مردمى - قدرت رابه دست گيرند.
3. در حكومت‏دارى، شيوه‏ها و هنجارهاى تبيين شده، در منابع دينى را رعايت كنند.
اين بدان معنا نيست كه تمام ساختار و اركان حكومت، به نحو ثابت و انعطاف‏ناپذيرى، در دين مشخّص گرديده است. مراد آن است كه اصول و زير ساخت هايى اساسى و مشخص، در دين وجود دارد كه حكومت با آنها ماهيت و چهره‏اى ويژه مى‏يابد و از ديگر نظام‏هاى سياسى متمايز مى‏شود.
براى مثال يكى از شاخصه‏هاى اصلى حكومت اسلامى «ولايت» معصوم و نايب او بر جامعه، از طريق نصب الهى است؛ ولى پاره‏اى از خصوصيات مربوط به ساختار و اركان حكومت، متناسب با مقتضيات زمان و مكان و گسترده و پيچيده شدن نهادهاى ادارى - اجتماعى و گسترش دايره وظايف و خدمات دولتى، انعطاف‏پذير است؛ يعنى، مثلاً مى‏توان حكومت اسلامى را به صورت متمركز يا نامتمركز تشكيل داد.
سوّم. حكومت دينى، مراتب و درجاتى دارد. مرتبه عالى و ايده آل آن، اين است كه همه امور و اركانش، مبتنى بر دين و هماهنگ با آن باشد؛ ولى وقتى تأسيس دولت تمام عيار دينى، ممكن نيست، بايد مرتبه نازل‏تر آن را اجرا كرد.
مرتبه نازل يا بدل اضطرارى حكومت دينى، حكومتى است كه در آن احكام و قوانين دينى رعايت شود؛ هر چند كل نظام از تعاليم دينى برنيامده و در رأس آن حاكم منصوب از سوى خداوند قرار نگرفته باشد. البته چنين حكومتى، تنها در صورت عدم امكان تأسيس «دولت كامل» اسلامى، روا است

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن ۱۳۹۶ساعت 22:19  توسط رحیم جانی   | 

شاه در فساد جنسی بی‌مبالاتی را به اوج رسانده بود. دربار او دائم محل رفت و آمد فواحش خارجی و معشوقه‌های داخلی بود. او از دوران جوانی تا اندكی پیش از مرگ دست از زن‌بارگی برنداشت. حتی لحظاتی كه ملت ایران برای سرنگونی او در سرتاسر كشور بسیج شده بودند و در خیابانها صدای رگبار و مرگ بر شاه در هم پیچیده بود او در بارگاه خویش بی‌اعتنا به واقعیتهای بیرونی به عشقبازی مشغول بود.
.
محمدرضا در اوایل جوانی كه برای تحصیل به مدرسه له‌روزه سوئیس رفته بود، عاشق یكی از مستخدمه‌های مدرسه شد و پس از برقراری ارتباط، دخترك را حامله كرد. محمدرضا با كمك فردوست با پرداخت پول از آن دخترك خواستند تا سقط جنین كند و مدرسه را ترك نماید. رضاشاه پس از بازگشت محمدرضا از سوئیس به ملكه مادر سفارش كرد كه برای جلوگیری از رابطه محمدرضا با زنان ناباب، یك خانمی برای او به دربار بیاورند. درباریان برادرزاده ساعد مراغه‌ای را كه زن مطلقه‌ای به نام فیروزه بود با پرداخت ماهیانه سیصد تومان به دربار آوردند و تا ازدواج محمدرضا و فوزیه با او بود.
شاه پس از ازدواج با فوزیه همچنان به روابط نامشروع خود ادامه می‌داد و همین امر موجب شد تا «ملكه فوزیه از ماجراهای عاشقانه او خشمگین» شود. شاه با حضور فوزیه، عاشق دختری به نام «دیوسالار» شد، او كه هنوز به تشریفات اسكورت مبتلا نشده بود، با یك دستگاه اتومبیل به منزل دخترك می‌رفت. با شیطنت ارنست پرون موضوع به اطلاع فوزیه رسید. پرون فوزیه را سر قرار برد و وقتی محمدرضا از خانه دیوسالار بیرون آمد، او را مشاهده كرد. فوزیه نیز به تلافی خیانت شاه با تقی امامی دوست شد و اختلافات شاه و فوزیه از آن پس شدت گرفت و سرانجام منجر به طلاق گردید.
.
.
معروفترین معشوقة شاه در این دوره، پروین غفاری بود. پروین غفاری، «16ـ17 ساله، مو بور، زیبا و بلندقد»، دختر میرزا حسین غفاری همدانی یكی از كارمندان مجلس شورای ملی بود. فردوست یك روز در باشگاه افسران با وی و مادرش آشنا شد و چون سلیقه شاه را می‌دانست او را به شاه معرفی كرد. سرانجام با دلالی فردوست، ترتیب ملاقات وی با شاه در سرخ حصار داده شد. پروین غفاری كم كم به دربار راه یافت و در حال و هوای ملكه شدن، از شاه حامله شد. اما شاه وی را مجبور كرد تا توسط پروفسور عدل دوست شاه سقط جنین كند. شاه پس از بهبودی پروین، خانه‌ای در خیابان كاخ نزدیك كاخ مرمر برای وی خریداری كرد تا به وی نزدیكتر باشد. سرانجام پس از مدتی پروین از چشم شاه افتاد و از دربار رانده شد. پروین غفاری پس از پیروزی انقلاب اسلامی خاطرات خود را در كتابی به نام «تا سیاهی...» منتشر كرد. پروین غفاری در این كتاب نشان می‌دهد كه شاه چقدر موجود جلفی بوده، تا آنجا كه خود به تنهایی در خیابانها به دنبال شكار دختران می‌افتاده است.
شاه جلافت را به حدی رسانده كه چند بار از دیوار خانه پروین بالا رفته است. او دورة بعد از طلاق فوزیه را چنین ترسیم می‌كند: «در تهران آن روزگار شایع بود كه برای شبهای تنهایی او دخترانی زیبا را شكار كرده و به دربار می‌برند. حتی نام دختری ایتالیایی به نام ”فرانچیسكا“ در لیست معشوقه‌های شاه بود.»
غفاری در این كتاب یكی «از خصوصیات بارز شاه را زن‌بارگی» او می‌داند كه «دست از هرزگی بر‌نمی‌داشت و در تمام بزمهای شبانه با دریدگی به زنان و دختران چشم می‌دوخت و به بهانه‌های مختلف سعی می‌كرد با آنها تنها باشد و یا آنان را به رقص دعوت كند.»
.
.
.
به گفته ملكه مادر «محمدرضا در برابر دختران موطلایی تسلیم محض بود. یك بار كه در جوانی با هواپیمای آلمانی مسافرت می‌كرد عاشق میهمانداران موطلایی هواپیمایی لوفت‌هانزا شده بود... همین مسئله مدتها موجب بدبختی محمدرضا شده بود و پولهای زیادی را صرف میهمانداران لوفت‌هانزا می‌كرد و یك قسمت از دربار مسئول دعوت و پذیرایی از میهمانداران بود.» برادر و خواهر شاه هم كه این موضوع را فهمیده بودند، در ترتیب ضیافت میهمانان هواپیمایی برای شاه فعالیت می‌كردند. «رفیقه‌های یك شبه و چند شبه فراوانی داشت كه معرف آنها اشرف خواهرش و عبدالرضا برادرش بودند. اینها بیشتر از رده میهمانان خارجی هواپیماییها بودند.» شاه در این دوره علاوه بر مراوده با میهمانداران موطلایی اروپایی به عشق دختران آمریكایی نیز مبتلا شده بود. «در مسافرتهایش به آمریكا هم زنهای متعددی را می‌دید كه دولو به او معرفی می‌كرد.» شاه كم كم عاشق ستاره‌های سینمایی و ملكه‌های زیبایی می‌شد و با هزینه‌های سرسام‌آور به مراد می‌رسید. ارتشبد فردوست كه خود یكی از دلالان فساد محمدرضا بود، می‌گوید: در مسافرت شاه به نیویورك «من دو نفر را به محمدرضا معرفی كردم، یكی گریس كلی بود كه در آن زمان آرتیست تئاتر بود و دو بار با او ملاقات [كرد] و محمدرضا به وی یك سری جواهر به ارزش حدود یك میلیون دلار داد. این زن بعداً همسر پرنس موناكو شد... نفر دوم یك دختر آمریكایی 19 ساله بود كه ملكه زیبایی جهان بود... چند بار با محمدرضا ملاقات كرد و به او نیز یك سری جواهر داد كه حدود یك میلیون دلار ارزش داشت.»
معروف‌ترین معشوقه‌های شاه در این دوره گیتی خطیر بود كه در آستانه ازدواج با فرح «حدود یك میلیون تومان پول نقد و همین حدود جواهر به او داده شد و راهی رم شد.»
.
.
.
مؤسسه مادام كلود، «یكی از موفق‌ترین و معتبرترین شبكه‌های دختران تلفنی پاریس» بود. این مؤسسه بود كه دختری به نام «آنژ» را به شاه معرفی كرد. او با هواپیما به ایران آمد و مورد استقبال یكی از كارمندان وزارت خارجه قرار گرفت و در هتل هیلتون در یك سوئیت ساكن شد. سه روز آداب حضور نزد شاه را به وی آموختند، «وقتی شاه آنژ را دید، به قدری از او خوشش آمد كه او را در تهران نگه داشتند». اما او از زندگی در تهران خوشش نیامد، بعد از شش ماه هنگامی كه قصد بازگشت را نمود به او اخطار كردند كه «تو نمی‌توانی از اینجا بروی، اعلیحضرت از تو خوشش می‌آید». ولی سرانجام او موفق شد ایران را ترك گوید.
.
.
.
«در اوائل سالهای 1970 (1350) در دربار و بازار زمزمه‌هایی رواج یافت حاكی از اینكه شاه عاشق شده است. آن هم نه عاشق یك دختر اروپایی، بلكه یك دختر نوزده ساله ایرانی با موهایی كه به رنگ طلا بود. می‌گفتند نامش گیلدا است.»
گیلدا دختر سرلشكر آزاد یكی از افسران نیروی هوایی اصفهان بود، در سفری كه شاه به اصفهان رفت سخت شیفته او شد و او را با خود به تهران آورد. مادر محمدرضا، داستان گیلدا را چنین تشریح می‌كند: در سال 1351 سرلشكر آزاد برای اینكه «خودش را به محمدرضا نزدیك كند»، از دخترش استفاده كرد، او را هنگام سفر محمدرضا به اصفهان با خود آورد و در هواپیما كنار محمدرضا نشاند و محمدرضا را خام خودش كرد. محمدرضا چنان شیفته او شد كه «نمی‌توانست در برابر خواهشهای او نه بگوید»، شاه نام او را به خاطر موهای طلائیش، طلا گذاشت.
.
.
ملكه مادر علت حساسیت بیش از حد فرح را این می‌داند كه «این دختر فوق‌العاده قشنگ بود». خصوصاً این كه محمدرضا به زیبایی ذاتی این دختر اكتفا نكرده بود و او را نزد پروفسور تسه فرانسوی، دكتر خانوادگی دربار در امور زیبایی فرستاده بود و با چند عمل جراحی «خیلی دیدنی شده بود.» سرانجام فرح بی‌تاب شد و وقتی «در سعدآباد چشمش به طلا افتاد. جلو رفت و كشیده محكمی به گوش طلا زد.»
.
.
مادر فرح، فریده دیبا در بزرگواری و گذشت دخترش فرح می‌نویسد:
بی‌تفاوتی فرح نسبت به كام‌جوییهای محمدرضا باعث شد كه شاه جسارت را از حد بگذراند و دست دختر یكی از افسران نیروهای هوایی را بگیرد و به عنوان معشوقه خود به كاخ بیاورد... محمدرضا در داخل كاخ جایگاهی را به او اختصاص داده بود. فرح با آنكه می‌كوشید نسبت به این مسائل بی‌تفاوت باشد، اما یك بار كشیده‌ای محكم به گوش این دختر زد.
بلندپروازیهای خانواده گیلدا حتی حساسیت شاه را هم برانگیخت. به گزارش علم، یك روز صبح «شاه خیلی بدخلق بود.» شاه علت بدخلقی خود را مصاحبه خانواده گیلدا با یك روزنامه ترك دانست كه گفته‌اند: «با این كه شایعات ازدواج [دخترشان با شاه] بی‌اساس است، اما بدون شك دخترشان معشوقه شاه است.»
سرانجام گیلدا نیز دل شاه را زد و تصمیم گرفت او را به تیمسار خاتم فرمانده نیروهای هوایی واگذار نماید.
.
.
یكی از نویسندگان فرانسوی به نام «ژرا دو ویلیه» در كتاب خود فصل‌ بلندی را به شرح ماجراهای عشقی شاه اختصاص داده است. وی از معشوقه‌هایی به نام «دخی» و دختر زیبایی از خانواده‌ای اشرافی به نام «منیژه» و دختری 19 ساله و تحصیل كرده در انگلیس به نام صفیه، دختر 18 ساله‌ای به نام لیلی فلاح و هنرپیشه آلمانی به نام «الگار آندرسون» و «ماریا گابریلا» دختر پادشاه بركنار شده ایتالیا نام می‌برد. شاه تا مرز ازدواج با گابریلا هم رسید، ولی به دلیل مسیحی بودن وی با مخالفت آیت‌الله بروجردی رو به رو شد.
.
مطالب بیشتر را در این اینک بخوانید:
http://dowran.ir/show.php?id=210746961
اما نکته قابل توجه نزدیکی شاه با گوگوش بود و خبری که چندسالی است نقل مجالس می باشد:
«من حاصل ازدواج پنهانی شاه و گوگوش هستم.» این ادعای زنی با نام «شادی پهلوی» است كه خود را فرزند ازدواج پنهانی شاه مخلوع ایران و یك خواننده زن لس آنجلسی می داند و می گوید حاضر است تا با آزمایش DNA هم ادعای خود را اثبات كند.
شادی پهلوی در صفحه خود در یكی از شبكه های اجتماعی داستان تولد خود را به از سرپرستان ساواكی خودش شنیده است این طور روایت می كند:«دلیل واقعی دستگیری مادرم توطئه بر علیه ولیعهد بود چون اگر من پسر به دنیا می آمدم موازنه های قدرت پشت پرده زیادی به هم می ریخت مادرم بعدا با وساطت غلام رضا پهلوی از زندان آزاد شد در آن زمان در ایران به دلیل سانسور ساواك جز اعضای محرم و داخلی دربار و ساواك و اعضای خانواده حقیقی فرح دیبا كه من به دست آنها سپرده می شوم كسی از مردم عادی ایران از تولد دختری بین فائقه آتشین و محمد رضا پهلوی خبر دار نشده و من نیز به بقیه كوه اسرار پدرم و خانواده او ملحق میشوم .....مادرم كمی پس از تولد من به دستور ساواك و برای جلوگیری از پخش هر نوع شایعه ای مبنی بر زایمان او از محمد رضا پهلوی او با همین شریك اخاذی مالی خود یعنی محمود قربانی ازدواج كرد و بار دیگر به دستور ساواك و برای واقعی نشان دادن ازدواج خود با قربانی او فرزند بعدی خود یعنی كامبیز قربانی را حامله شد من از سرپرستان ساواكی خود شنیده بودم كه فرح برای انتقام از تولد من و همدستی مادرم در نقشه كودتای داخلی اسداله علم ........ او در روز زایمان مادرم مامور به بیمارستان فرستاده و آنها بلافاصله پس از تولد كامبیز با دستگاه اتصال قلب شوك به سر او وارد می كنند ...كامبیز به این دلیل امروز كند ذهن.... و لقب عقب مانده گرفته است.»
شادی پهلوی مدعی شده است: من به برادرم كامبیز قربانی هم بارها پیام دادم و گفتم برای آزمایش DNA به تركیه بیاید تا داستان خود را ثابت كنم.
این خانم"شادی پهلوی" صفحات مجازی زیادی دارد که لینک آنها را قرار میدم
لینک اول:
https://www.facebook.com/shadi.pahlavi
لینک دوم:
https://www.facebook.com/shadi.pahlavi.book
لینک سوم:
ht
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن ۱۳۹۶ساعت 11:18  توسط رحیم جانی   | 

بازخوانی پهلوی/ پرونده دوم: «مفاسد اخلاقی»

هوس‌رانی‌های شاه؛ از رابطه با محارم تا درخواست بدکاره از موسسات اروپایی

يکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۳۳
فرح خودش را روشنفكر مي‌دانست. محمدرضا در مجالس با زنهاي اين و آن و دخترهاي اين و آن مي‌رقصيد و آنها را در آغوش مي‌گرفت و مي‌بوسيد و فرح مي‌دانست كه محمدرضا... علاوه بر او با زنان ديگري هم رفت و آمد دارد، اما او نسبت به اين دختر فوق‌العاده حساس شده بود.
هوس‌رانی‌های شاه؛ از رابطه با محارم تا درخواست بدکاره از موسسات اروپایی
گروه سیاست جهان نيوز - سعید ساداتی: از روز بیست و ششم دی ماه سال ۱۳۵۷ همزمان با فرار محمدرضا پهلوی از ایران، سرعت تحولات در جهت سرنگونی سلطنت و موفقیت مردم در پیروزی انقلاب افزایش پیدا کرد.

پایگاه خبری جهان نيوز، در آستانه دهه فجر به بررسی کارنامه دوران پهلوی علی الخصوص ناکارآمدی محمدرضا پهلوی در دوران حکومتش در چند گزارش، می پردازد.

این گزارش به خلاصه ای از مفاسد اخلاقی شاه و نزدیکان اشاره خواهد کرد. در گزارش پیشین، حقارت محمدرضا پهلوی در برابر غربی ها و بیگانگان مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته بود.

هوس بازی های محمدرضا متاثر از توصیه مادر به فرزند!

شاه در فساد جنسي بي‌مبالاتي را به اوج رسانده بود. دربار او دائم محل رفت و آمد فواحش خارجي و معشوقه‌هاي داخلي بود. او از دوران جواني تا اندكي پيش از مرگ دست از زن‌بارگي برنداشت. شايد رفتار جنون‌آميز جنسي محمدرضا بي‌تأثير از آموزه‌هاي مادرش نبود، زيرا مادرش به او سفارش مي‌كرد: «از قديم و نديم گفته‌اند به هر چمن كه رسيدي گلي بچين و برو!»

محمدرضا پهلوی و مادرش

شاه و دلال محبت او عَلَم، در رابطه با اخلاق جنسي به اين اعتقاد رسيده بودند كه مردان بزرگ احتياج به يك سرگرمي دارند و مسئله جنسي بهترين سرگرمي است.

علم در یکی از یادداشت هایش می نویسد: يك روز شاه و علم «درباره دوستان مؤنث، گپ» مي‌زدند. شاه از پير شدن معشوقه‌ها صحبت مي‌كرد و افزود «با وجود همه اينها اگر اين سرگرمي‌ها را هم نداشتيم به كلي داغان مي‌شديم.» علم نيز كه در فساد جنسي دست كمي از شاه نداشت در تأييد شاه گفت: «همه مرداني كه مسئوليتهاي خطير به عهده دارند نياز به نوعي سرگرمي دارند و به عقيده من مصاحبت جنس لطيف تنها چاره كارساز است.» (۱)

علل گرایش محمدرضا به زنان از نگاه یک روانش‌شناس

محمدرضا شاه ضعف زيادي در برابر زنان داشت، در فساد اخلاقي حد و مرزي نمي شناخت و اصول اخلاقي را رعايت نمي كرد.(۲)

يكي از روان شناسان فرانسوي كه جزء پزشكان خانوادگي پهلوي بود در مورد علت گرايش شديد شاه به انحرافات جنسي مي نويسد: «رضا شاه با روحيه قلدري و ديكتاتوري كه داشت محمدرضا را در كودكي از خانواده دور كرد و توسط مربيان خشن فرانسوي و آلماني در سوئيس بزرگ شد و مجموعه اين وقايع در رفتار و آينده او اثر مخربي بر جاي گذاشت او بعدها كوشيد كمبود محبت نهادينه شده در جسم و جان خود را ضمن معاشرت هاي افراطي با زنان گوناگون جبران نمايد.»(۳)

تاسیس تشکیلاتی برای هوسرانی های شاه

علي شهبازي يكي از نيروهاي گارد شاهنشاهي و سرتيم محافظ شاه، كسي كه تا پايان عمر، درخارج از كشور، مغرب، پاناما، آمريكا و مصر او را ترك نكرد، در خاطرات خود، پرده از شبكه‌اي بر‌مي‌دارد كه براي فساد و زن‌بارگي شاه فعاليت مي‌كردند. او معتقد است از وقتي كه علم وزير شد، در وزارت دربار «تشكيلاتي ويژه براي سرگرمي شاه درست كرده بود كه اعضاي آن سازمان عبارت بودند از خود علم، افسانه رام، سيروس پرتوي، امير متقي، ابوالفتح آتاباي، كامبيز آتاباي، هرمز قريب، سليماني، سرهنگ جهان‌بيني، عباس حاج فرجي، حسين حاج فرجي، ابوالفتح محوي، خانم آراسته و سرهنگ اويسي، تعدادي خارجي هم با آنها همكاري داشتند. اين تشكيلات يك بودجه سرسام‌آور داشت.» او درمورد وظيفه اين تشكيلات مي‌گويد: «كارشان اين بود كه خانم‌هاي شوهردار و دختران بخت برگشته و يا همسران و دختران كساني را كه مي‌خواستند مقامي بگيرند، براي شاه بياورند.» (۴)

از سوی دیگر اشخاصی همچون فردوست، شمس، علم، اشرف، عبدالرضا و هوشنگ دولو ماموریت داشتند که زنانی که خوش تیپ و به سبک اروپایی بودند به شاه معرفی کرده و آپارتمان هایی در تهران برای آنها دست و پا کنند تا شاه بتواند با زنان جوان خلوت کند. (۵)


نخستین گامهای محمدرضا در مسیر فساد اخلاقی

محمدرضا در اوايل جواني كه براي تحصيل به مدرسه له‌روزه سوئيس رفته بود، عاشق يكي از مستخدمه‌هاي مدرسه شد و پس از برقراري ارتباط، دخترك را حامله كرد. محمدرضا با كمك فردوست با پرداخت پول از آن دخترك خواستند تا سقط جنين كند و مدرسه را ترك نمايد.

رضاشاه پس از بازگشت محمدرضا از سوئيس به ملكه مادر سفارش كرد كه براي جلوگيري از رابطه محمدرضا با زنان ناباب، يك خانمي براي او به دربار بياورند. درباريان برادرزاده ساعد مراغه‌اي را كه زن مطلقه‌اي به نام فيروزه بود با پرداخت ماهيانه سيصد تومان به دربار آوردند و تا ازدواج محمدرضا و فوزيه با او بود.

ازدواج هم مانع مفاسد اخلاقی محمدرضا نشد

شاه پس از ازدواج با فوزيه همچنان به روابط نامشروع خود ادامه مي‌داد و همين امر موجب شد تا «ملكه فوزيه از ماجراهاي عاشقانه او خشمگين» شود. شاه با حضور فوزيه، عاشق دختري به نام «ديوسالار» شد، او كه هنوز به تشريفات اسكورت مبتلا نشده بود، با يك دستگاه اتومبيل به منزل دخترك مي‌رفت. با شيطنت ارنست پرون موضوع به اطلاع فوزيه رسيد. پرون فوزيه را سر قرار برد و وقتي محمدرضا از خانه ديوسالار بيرون آمد، او را مشاهده كرد. فوزيه نيز به تلافي خيانت شاه با تقي امامي دوست شد و اختلافات شاه و فوزيه از آن پس شدت گرفت و سرانجام منجر به طلاق گرديد.

معشوقه ای به نام پروین غفاری

شاه در اين دوره از زندگي‌اش «حتي آپارتمانهايي در تهران دست و پا كرد تا بتواند با زنان جوان خلوت كند.» معروف‎ترين معشوقة شاه در اين دوره، پروين غفاري بود. پروين غفاري، «۱۶ـ۱۷ ساله، مو بور، زيبا و بلندقد»، دختر ميرزا حسين غفاري همداني يكي از كارمندان مجلس شوراي ملي بود.

فردوست يك روز در باشگاه افسران با وي و مادرش آشنا شد و چون سليقه شاه را مي‌دانست او را به شاه معرفي كرد. سرانجام با دلالي فردوست، ترتيب ملاقات وي با شاه در سرخ حصار داده شد. پروين غفاري كم كم به دربار راه يافت و در حال و هواي ملكه شدن، از شاه حامله شد. اما شاه وي را مجبور كرد تا توسط پروفسور عدل دوست شاه سقط جنين كند. شاه پس از بهبودي پروين، خانه‌اي در خيابان كاخ نزديك كاخ مرمر براي وي خريداري كرد تا به وي نزديكتر باشد. سرانجام پس از مدتي پروين از چشم شاه افتاد و از دربار رانده شد.

پروين غفاري پس از پيروزي انقلاب اسلامي خاطرات خود را در كتابي به نام «تا سياهي...» منتشر كرد. وی در اين كتاب نشان مي‌دهد كه «شاه چقدر موجود جلفي بوده، تا آنجا كه خود به تنهايي در خيابانها به دنبال شكار دختران مي‌افتاده است.»

شاه کار را به حدي رسانده كه چند بار از ديوار خانه پروين بالا رفته است. او دوره بعد از طلاق فوزيه را چنين ترسيم مي‌كند: «در تهران آن روزگار شايع بود كه براي شبهاي تنهايي او دختراني زيبا را شكار كرده و به دربار مي‌برند. حتي نام دختري ايتاليايي به نام ”فرانچيسكا“ در ليست معشوقه‌هاي شاه بود.»

غفاري در اين كتاب يكي «از خصوصيات بارز شاه را زن‌بارگي» او مي‌داند كه «دست از هرزگي بر‌نمي‌داشت و در تمام بزمهاي شبانه با دريدگي به زنان و دختران چشم مي‌دوخت و به بهانه‌هاي مختلف سعي مي‌كرد با آنها تنها باشد و يا آنان را به رقص دعوت كند.»

ازدواج ناکام شاه با ثریا در سال ۱۳۲۹

شاه با تداوم حكومت پهلوي‌ها و لزوم داشتن وليعهد ناچار شد در سال ۱۳۲۹ با ثريا ازدواج كند. اما اين ازدواج پس از هفت سال ثمري براي دودمان پهلوي نداشت و ثريا نيز از دربار رانده و مطلقه شد. پس از جدايي شاه از ثريا، زندگي عشقي شاه رونق گرفت و به قول ويليام شوكراس، شاه «يك بار ديگر الواطي‌هايش را از سر گرفت.

گزارش سیا درباره مفاسد اخلاقی شاه

بعدها سيا در يكي از گزارش‌هايش درباره شاه متذكر شد كه «سليقه او جنبه جهاني دارد و همه نژادها را دوست دارد.» شايد گزارش سازمان سيا زياده‌روي باشد چراکه هيچ گزارشي از اين كه شاه به دختران چيني يا آفريقايي علاقه داشته باشد نرسيده است و به گفته ملكه مادر «محمدرضا در برابر دختران موطلايي تسليم محض بود. يك بار كه در جواني با هواپيماي آلماني مسافرت مي‌كرد عاشق ميهمانداران موطلايي هواپيمايي لوفت‌هانزا شده بود... همين مسئله مدتها موجب بدبختي محمدرضا شده بود و پولهاي زيادي را صرف ميهمانداران لوفت‌هانزا مي‌كرد و يك قسمت از دربار مسئول دعوت و پذيرايي از ميهمانداران بود.»

شاه و هوس ستاره‌های سینمای آمریکا

شاه در اين دوره علاوه بر مراوده با ميهمانداران موطلايي اروپايي به عشق دختران آمريكايي نيز مبتلا شده بود. «در مسافرت‌هايش به آمريكا هم زنهاي متعددي را مي‌ديد كه دولو به او معرفي مي‌كرد.» شاه كم كم عاشق ستاره‌هاي سينمايي و ملكه‌هاي زيبايي مي‌شد و با هزينه‌هاي سرسام‌آور به مراد مي‌رسيد.

ارتشبد فردوست كه خود يكي از دلالان فساد محمدرضا بود، مي‌گويد: «در مسافرت شاه به نيويورك من دو نفر را به محمدرضا معرفي كردم، يكي گريس كلي بود كه در آن زمان آرتيست تئاتر بود و دو بار با او ملاقات [كرد] و محمدرضا به وي يك سري جواهر به ارزش حدود يك ميليون دلار داد. اين زن بعداً همسر پرنس موناكو شد... نفر دوم يك دختر آمريكايي ۱۹ ساله بود كه ملكه زيبايي جهان بود... چند بار با محمدرضا ملاقات كرد و به او نيز يك سري جواهر داد كه حدود يك ميليون دلار ارزش داشت.»

معروف‌ترين معشوقه‌هاي شاه در اين دوره گيتي خطير بود كه در آستانه ازدواج با فرح «حدود يك ميليون تومان پول نقد و همين حدود جواهر به او داده شد و راهي رم شد.»

محمدرضا شاه و ازدواج با فرح پهلوی

باز شاه در سال ۱۳۳۸ براي به دنيا آوردن وليعهد با فرح ازدواج كرد. با اين كه سن شاه در اين دوره رو به كهولت مي‌رفت، اما در فساد هر روز بدتر از گذشته مي‌شد. در همين دوره بود كه افراط محمدرضا در زن‌بارگي موجب تيرگي روابط شاه و فرح شد.


شاه و موسساتی که برای او فاحشه می فرستادند!

شاه و دربار بدون توجه به موقعيت ملت و مملكت جلافت را به حدي رسانده بودند كه با مؤسسات فساد جنسي اروپا رابطه برقرار كردند. يكي از اين مؤسسات، مؤسسه مادام كلود، «يكي از موفق‌ترين و معتبرترين شبكه‌هاي دختران تلفني پاريس» بود.

اين مؤسسه بود كه دختري به نام «آنژ» را به شاه معرفي كرد. او با هواپيما به ايران آمد و مورد استقبال يكي از كارمندان وزارت خارجه قرار گرفت و در هتل هيلتون در يك سوئيت ساكن شد. سه روز آداب حضور نزد شاه را به وي آموختند، «وقتي شاه آنژ را ديد، به قدري از او خوشش آمد كه او را در تهران نگه داشتند».

اما او از زندگي در تهران خوشش نيامد، بعد از شش ماه هنگامي كه قصد بازگشت را نمود به او اخطار كردند كه «تو نمي‌تواني از اينجا بروي، اعليحضرت از تو خوشش مي‌آيد». ولي سرانجام او موفق شد ايران را ترك گويد.

مراوده شاه و دربار با اين مؤسسه ادامه داشت، اين مؤسسه «براي شاه و مقامات دربار صدها دختر به تهران مي‌آورد، همة اينها عادي مي‌نمود و بخشي از سبك زندگي پهلوي‎ها به شمار مي‌رفت».

 

ماجرای عشقی گیلدا و عصبانیت فرح

ولي ناگهان در ايران يك خبر عشقي از شاه منتشر شد و سپس كاخ شاه را نيز متشنج كرد. «در اوائل سالهاي ۱۹۷۰ (۱۳۵۰) در دربار و بازار زمزمه‌هايي رواج يافت حاكي از اينكه شاه عاشق شده است. آن هم نه عاشق يك دختر اروپايي، بلكه يك دختر نوزده ساله ايراني با موهايي كه به رنگ طلا بود. مي‌گفتند نامش گيلدا است.»

داستان گيلدا پرحادثه‌ترين داستانهاي هزار و يك شب دربار پهلوي بود. شاه بي‌مهابا او را به كاخ آورد و رسماً جزء دربار شد. فرح از گستاخي شاه سخت به تنگ آمد و دعوا و درگيري را آغاز كرد.

گیلدا چگونه به دربار راه یافت؟

گيلدا دختر سرلشكر آزاد يكي از افسران نيروي هوايي اصفهان بود، در سفري كه شاه به اصفهان رفت سخت شيفته او شد و او را با خود به تهران آورد.

مادر محمدرضا، داستان گيلدا را چنين تشريح مي‌كند: در سال ۱۳۵۱ سرلشكر آزاد براي اينكه «خودش را به محمدرضا نزديك كند»، از دخترش استفاده كرد، او را هنگام سفر محمدرضا به اصفهان با خود آورد و در هواپيما كنار محمدرضا نشاند و محمدرضا را خام خودش كرد. محمدرضا چنان شيفته او شد كه «نمي‌توانست در برابر خواهش‌هاي او نه بگويد»، شاه نام او را به خاطر موهاي طلائيش، طلا گذاشت.
كم كم حس رقابت فرح برانگيخته شد و بحث طلاق پيش كشيده شد. ملكه مادر از اين كه فرح نسبت به اين دختر حساسيت نشان مي‌داد، تعجب مي‌كند و مي‌گويد: «فرح خودش را روشنفكر مي‌دانست. محمدرضا در مجالس با زنهاي اين و آن و دخترهاي اين و آن مي‌رقصيد و آنها را در آغوش مي‌گرفت و مي‌بوسيد و فرح مي‌دانست كه محمدرضا... علاوه بر او با زنان ديگري هم رفت و آمد دارد، اما او نسبت به اين دختر فوق‌العاده حساس شده بود.»

ملكه مادر علت حساسيت بيش از حد فرح را اين مي‌داند كه «اين دختر فوق‌العاده قشنگ بود». خصوصاً اين كه محمدرضا به زيبايي ذاتي اين دختر اكتفا نكرده بود و او را نزد پروفسور تسه فرانسوي، دكتر خانوادگي دربار در امور زيبايي فرستاده بود و با چند عمل جراحي «خيلي ديدني شده بود.»

سرانجام فرح بي‌تاب شد و وقتي «در سعدآباد چشمش به طلا افتاد. جلو رفت و كشيده محكمي به گوش طلا زد.»

مادر فرح، فريده ديبا در بزرگواري و گذشت دخترش فرح مي‌نويسد: بي‌تفاوتي فرح نسبت به كام‌جوييهاي محمدرضا باعث شد كه شاه جسارت را از حد بگذراند و دست دختر يكي از افسران نيروهاي هوايي را بگيرد و به عنوان معشوقه خود به كاخ بياورد... محمدرضا در داخل كاخ جايگاهي را به او اختصاص داده بود. فرح با آنكه مي‌كوشيد نسبت به اين مسائل بي‌تفاوت باشد، اما يك بار كشيده‌اي محكم به گوش اين دختر زد.

انصراف شاه از طلاق دادن فرح

اختلافات شاه و شهبانو، شاه را به اين نتيجه رساند كه فرح را طلاق بدهد. ملكه مادر با او وارد بحث شد، ولي شاه اعلام كرد: «چه عيب دارد؟ او را طلاق مي‌گويم. طلاق در ميان مردم ايران يك امر مقبول است و خيلي مردها زنشان را طلاق مي‌گويند»؛ اما ملكه مادر طلاق را به صلاح ندانست و با پادرمياني وي شاه و ملكه «توافق كردند كه به خاطر مصالح مملكت از هم طلاق نگيرند؛ ولي من‌بعد با هم كاري نداشته باشند و فقط دوست باشند و سپس، محمدرضا با اين تصميم آزادي خودش را به دست آورد و فرح هم كار خودش را مي‌كرد.»


فرح دیبا و تلافی هوس‌بازی‌های محمدرضا

فرح دیبا همسر محمدرضا شاه معدوم یکی از افرادی بود که با آنکه خبرهای بسیاری درباره فساد اخلاقی او منتشر می‌شد، اما کسی از اصل ماجرا مطلع نبود.

معروف‌ترین رابطه و فساد جنسی فرح دیبا در زمان حیات محمدرضا شاه، رابطه او با فریدون جوادی بود. فرح از افشای این ماجرا واهمه‌ای نداشت، زیرا می‌گفت: ...خود محمدرضا مرا آزاد گذاشته، من آزاد هستم و اختیار پایین‌تنه‌ام را دارم!

"اختیار پایین‌تنه" گویا از اعتقادات راسخ فرح دیبا بوده است. یک بار دیگر که فرح به خاطر ارتباط با فریدون جوادی در یکی از اتاق‌های بیمارستان قاهره مورد اعتراض “احمدعلی انصاری” از نزدیکان خود قرار گرفت، همین پاسخ را داد که «همه اختیار پایین‌تنه خودشان را دارند.»

بعد از مرگ محمدرضا شاه معدوم نیز این ملکه فاسد، بیکار ننشست و در مهمانی‌های خاص خود دست به انتخاب مرد دلخواه می‌زد، تا جایی که چند سال پیش پسرش به طور مشکوکی خودکشی کرد. برخی گفتند علیرضا پهلوی در پی اعتراض به اینگونه روابط مادرش خودکشی کرده بود.

البته فسادهای اخلاقی فرح دیبا به همین جا ختم نمی شود و تاریخ خاطرات زیادی از فسادهای او در فرانسه و ایران روایت و نقل می کند.


شاه تا آخرین لحظات عمرش دست از هوسرانی برنداشت

شاه در اين اواخر چنان در هرزگي فرو رفته بود كه حتي اگر چشمش به عكس زيبارويي مي‌افتاد، عنان از دست مي‌داد. كارت تبريكي را شاهزاده موناكو همراه با عكس دخترش براي شاه فرستاد، شاه تا چشمش به عكس افتاد گفت: «عجب دختر خوشگلي دارند، اي كاش مي‌توانستيم دعوتش كنيم بيايد تهران.»

شاه حتي تا آخرين لحظات عمرش دست از هرزگي برنداشت. به گزارش احمدعلي انصاري دوست وفادار و همراه شاه «تا زماني كه حالش به وخامت گراييد هنوز همان روحيه زن‌بازي را حفظ كرده بود.»

مفاسد اخلاقی و خانواده محمدرضا

مسئله مهمي كه بر فساد جنسي شاه دامن مي‌زد، فساد اخلاقي خواهرانش اشرف و شمس بود. اشرف و شمس كه از نقطه ضعف شاه آگاه بودند، «دختران زيبا را به او معرفي مي‌كردند.» و «دختران جوان را به دام» مي‌انداختند و براي محمدرضا به كاخ مي‌آوردند.

محمدرضا در هنگام زندگی با فوزیه، با یکی از خواهران خود به نام اشرف هم رابطه غیراخلاقی داشت و به همین دلیل امتیازات مختلفی در زمینه تجارت به خواهر هوس بازش می داد. (۷)

 
اشرف در سفر به مصر در ميان اعضاي خانواده سلطنتي
اشرف، ملك فاروق (پادشاه مصر)، فائزه (خواهر فوزيه)، فوزيه (همسر اول محمدرضا)

از دیگر اعضای «خاندان هرزه پهلوی» که سوابقی در مفاسد اخلاقی دارد، مادر شاه مخلوع ایران بود که به عنوان کسی که با نگهبانان کاخ سر و سری داشت، شناخته شده بود. (
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن ۱۳۹۶ساعت 11:11  توسط رحیم جانی   | 

چرا انگلیس به دنبال آزادی چهار جاسوس است/ از جاسوسی که اجتهاد دارد تا فردی که همکار ظریف بوده

دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۰۴
پیرامون تلاش انگلیسها و کلا غربیها برای نجات عناصر جاسوسشان همانند جیسون رضاییان توسط امریکاییها و حتی پرداخت مبالغی هنگفت این سووال مطرح میشود که برای نجات عناصر سوخته و غیر قابل استفاده چرا غربیها باید این میزان تلاش کرده و از خود مایه بگذارند ؟
گروه سیاسی جهان نيوز،ابوالفضل ظهره وند: به اذعان یکی از نمایندگان مجلس انگلیسی ها به شدت در تلاش هستند تا چهار جاسوس خود را که در ایران گرفتار شده اند  آزاد کنند.

 جاسوس اول فردی به نام چوب تراش است که تلاش کرده بود به مجلس خبرگان نفوذ کند. وی با آموزش هایی که در انگلیس دیده توانسته بود در نجف تا درجه اجتهاد هم پیش برود .

 نفر دوم نازنین زاغری (ساغری) است که سرپل رسانه ای انگلیس در ایران بوده و به شدت درگیر فعالیت رسانه ای علیه کشور بوده است.

نفر سوم جاسوس نفتی انگیس و فردی به نام فروغی است که اطلاعات کاملی را در حوزه نفت و گاز جمع آوری کرده بود.
نفر چهارم همکار جناب ظریف و فردی به نام دری اصفهانی است که در تمام طول مذاکرات هسته ای به جمع آوری و ارسال اطلاعات مشغول بوده  است.

ملاحظه :
 پیرامون تلاش انگلیسها و کلا غربیها برای نجات عناصر جاسوسشان همانند جیسون رضاییان توسط امریکاییها و حتی پرداخت مبالغی هنگفت این سووال مطرح میشود که برای  نجات عناصر سوخته و غیر قابل استفاده چرا غربیها باید این میزان تلاش کرده و از خود مایه بگذارند ؟

تنها دلیل این کار که ارتباطی با جنبه های اخلاقی و .... نمی یابد را باید در اهمیت  به صیانت از شبکه نفوذ خود و پشتیبانی از جاسوسهای دستگیر نشده ای داد که این اقدام میتواند موجب دلگرمی و ایجاد اطمینان نسبت به حمایتهای مشابه و اتی  غربیها از  انان  گردد .
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن ۱۳۹۶ساعت 10:56  توسط رحیم جانی   |