اکثر مفسران شیعه و سنی روایت کرده‏‌اند که: این آیات وقتى نازل شد که قریش در مکّه از آن حضرت معجزه طلب کردند. حضرت اشاره به ماه فرمود، به قدرت حقّ تعالى به دو نیم شد.
سرویس دین مشرق - امشب میلاد پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) و حضرت‌ امام‌ جعفر صادق‌ عليه‌ السلام‌(ع) است. به همین مناسبت ویژه نامه ای از زندگی این دو بزرگوار تقدیم حضور مخاطبان ارحمند می‌شود:




*حضرت محمد (ص)


محمد بن عبدالله روز جمعه، هفدهم ربيع الاول عام الفيل برابر با سال 570 ميلادى (به روايت شيعه) در مكه معظمه، در سرزمين حجاز (عربستان كنونى) متولد شدند. ایشان در تورات و برخى كتب آسمانى «احمد» ناميده شده است. آمنه، دختر وهب، مادر حضرت محمد (ص) پيش از نامگذارىِ فرزندش توسط عبدالمطلب به محمّد، وى را «احمد» ناميده بود.

القابی نظیر رسول اللّه، نبى اللّه، مصطفى، محمود، امين، امّى، خاتم، مزّمل، مدّثر،نذير، بشير، مبين، كريم، نور، رحمت، نعمت، شاهد، مبشّر، منذر، مذكّر، يس، طه‏ و...بر ایشان قرار داشته

پدر گرامی ایشان عبدالله بن عبدالمطلب و مادرشان آمنه، دختر وهب بن عبد مناف بودند. اين بانوى جليل القدر، در طهارت و تقوا در ميان بانوان قريشى، كم‏ نظير و سرآمدهمگان بود. وى پس از تولد حضرت محمّد(ص) دو سال و چهارماه و به روايتى شش سال زندگی كرد و سرانجام، در راه بازگشت از سفرى كه به همراه تنها فرزندش، حضرت محمّد(ص) وخادمه‏اش، ام ايمن جهت ديدار با اقوام خويش عازم يثرب (مدينه) شده بود، در مكانى به نام «ابواء» بدرود حيات گفت و در همان جا مدفون گشت.

و چون عبدالله، پدر حضرت محمد(ص) دو ماه (و به روايتى هفت ماه) پيش از ولادت فرزندش از دنيا رفته بود، كفالت آن حضرت را جدش، عبدالمطلب به عهده گرفت. نخست وی را به ثويبه (آزاد شده ابولهب) سپرد تا وى را شير دهد و از او نگه‏دارى كند؛ اما پس از مدتى وى را به حليمه، دختر عبدالله بن حارث سعديه واگذار كرد. حليمه گرچه دايهآن حضرت بود، اما به مدت پنج سال براى وى مادرى كرد.

همسران:
1. خديجه بنت خويلد.
2. سوده بنت زمعه.
3. عايشه بنت ابى بكر.
4. امّشريك بنت دودان.
5. حفصه بنت عمر.
6. ام حبيبه بنت ابى سفيان.
7. امّ سلمه بنت عاتكه.
8. زينب بنت جحش.
9. زينب بنت خزيمه.
10. ميمونه بنتحارث.
11. جويريه بنت حارث.
12. صفيّه بنت حىّ بن اخطب.

فرزندان:


الف) پسران:
1. قاسم. او پيش از بعثت پيامبر اكرم(ص) تولد يافت. از اين روپيامبر(ص) را ابوالقاسم ناميدند.
2. عبدالله. اين كودك چون پس از بعثت به دنياآمده بود، وى را «طيّب» و «طاهر» می گفتند.
3. ابراهيم. او در اواخر سال هشتم هجرى متولد شد و در رجب سال دهم هجرى وفات يافت.
عبدالله و قاسم از خديجه كبرى (س) و ابراهيم از ماريه قبطيه متولد شدند. وهرسهآنان در سنين كودكى از دنيا رفتند.
ب) دختران:
1. زينب (س). 2. رقيه (س). 3. ام كلثوم (س). 4. فاطمه زهرا (س).
دختران پيامبر اسلام (ص) همگى از حضرت خديجه(س) متولد شدند و تمام فرزندان رسول خدا(ص) جز فاطمه زهرا (س) پيش از رحلت آن حضرت، از دنيا رفته بودند. تنها فرزندى كهاز آن حضرت در زمان رحلتش باقى مانده بود، فاطمه زهرا(س)، آخرين دختر وى بود. اين بانوى مكرّمه، افتخار بانوان عالم، بلكه همه انسان‏ها و مورد تقديس و تكريم فرشتگان عرشى است. همو است كه مادر سبطين و امّ الأئمة المعصومين(ع) است.
گرچه پيامبر اسلام(ص) به تمام خاندان مؤمن خويش علاقه‏ مند بود، اما در ميان همسرانش بيش از همه، به خديجه كبرى (س) و در ميان فرزندانش بيش از همه، به فاطمه زهرا (س) علاقه‏مند بوده و اظهار محبت و لطف مى‏فرمود.

آیا پیامبر اعظم(ص) غیر از قرآن کریم معجزه دیگری هم داشتند؟

یکی از سؤالاتی که درباره معجزات پیامبر اعظم حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله پرسیده می‌شود این است که آیا پیامبر اعظم(ص) غیر از معجزه جاودانه قرآن کریم، معجزه دیگری نیز داشتند؟

در پاسخ گفته می‌شود قرآن کریم به عنوان سند همیشگی نبوت، بزرگترین معجزه پیامبر اکرم (ص) است. اما این چنین نبوده که پیامبر اکرم در زمان حیات مبارکشان، معجزات دیگری نداشته‌اند بلکه معجزات فراوانی در کتب تاریخ و روایات از ایشان نقل شده که به چند نمونه اشاره می‌کنیم.

شقّ القمر

خداوند در قرآن کریم فرمود: اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ، وَ إِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ.

یعنى: قیامت نزدیک شد و ماه از هم شکافت! و هر گاه نشانه و معجزه‌‏اى را ببینند روى گردانده، مى‌‏گویند: «این سحرى مستمر است»!

اکثر مفسران شیعه و سنی روایت کرده‏‌اند که: این آیات وقتى نازل شد که قریش در مکّه از آن حضرت معجزه طلب کردند، حضرت اشاره به ماه فرمود، به قدرت حقّ تعالى به دو نیم شد.

در بعضى روایات است که آن واقعه، در شب چهاردهم ذى حجّه بود.

ردّ الشمس

علماء شیعه و سنی به سندهاى بسیار از اسماء بنت عمیس و غیر از روایت کرده‌‏اند که روزى حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله و سلم، حضرت امیر المؤمنین را پى کارى فرستاد و چون وقت نماز عصر شد و نماز عصر گزاردند حضرت امیر علیه‌السّلام آمد و نماز عصر نکرده بود، حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله و سلم سر مبارک خود را در دامن آن حضرت گذارد و خوابید و وحى بر آن حضرت نازل شد و سر خود را به جامه پیچیده و مشغول شنیدن وحى شد تا نزدیک شد که آفتاب فرو رود و چون وحى منقطع شد.

حضرت فرمود: یا على! نماز کرده‌‏اى؟

گفت: نه یا رسول اللّه، نتوانستم سر مبارک تو را از دامن خود دور کنم، پس حضرت فرمود که: خداوندا! على مشغول طاعت تو و طاعت رسول تو بود پس آفتاب را براى او برگردان.

اسماء گفت: و اللّه دیدم که آفتاب برگشت و بلند شد و به جایى رسید که بر زمینها تابید و وقت فضیلت عصر برگشت و حضرت نماز کرد و باز آفتاب فرو رفت.

منبر پیامبر(ص) و ستون نالنده

شیعه و سنی به سندهاى بسیار روایت کرده‏‌‌اند که چون حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله و سلم به مدینه هجرت نمود و مسجد را بنا کرد، در جانب مسجد درخت خرمایى خشک کهنه بود و هرگاه که حضرت خطبه مى‏‌خواند بر آن درخت تکیه مى‌‏فرمود، پس مردى آمد و گفت: یا رسول الله! رخصت ده که براى تو منبرى بسازم که در وقت خطبه بر آن قرار گیرى، و چون مرخّص شد براى حضرت منبرى ساخت که سه پایه داشت و حضرت بر پایه سوم مى‌‏نشست، اوّل مرتبه که آن حضرت بر منبر برآمد آن درخت به ناله آمد، مانند ناله‌‏اى که ناقه در مفارقت فرزند خود کند، پس حضرت از منبر به زیر آمد و درخت را در بر گرفت تا ساکن شد، پس حضرت فرمود: اگر من آن را در بر نمى‌‏گرفتم تا قیامت ناله مى‏‌کرد. و آن را حنّانه مى‌‏گفتند.

بنى امیّه مسجد را خراب کردند و از نو بنا کردند و آن درخت را بریدند.

در روایت دیگر منقول است که حضرت فرمود که آن درخت را کندند و زیر منبر دفن کردند.

زنده‌کردن دو کودک

یکى از انصار بزغاله‌‏اى داشت آن را ذبح کرد به زوجه خود گفت که: بعضى را بپزید، و بعضى را بریان کنید شاید حضرت رسول صلّى الله علیه و آله و سلم ما را مشرّف گرداند و امشب در خانه ما افطار کند، و به سوى مسجد رفت و دو طفل خرد داشت چون دیدند که پدر ایشان بزغاله را کشت یکى به دیگرى گفت: بیا تو را ذبح کنم، و کارد گرفت و او را ذبح کرد، مادر که آن حال را مشاهده کرد فریاد کرد و آن پسر دیگر از ترس گریخت و از غرفه به زیر افتاد و مرد.

آن زن مؤمنه هر دو طفل مرده خود را پنهان کرد و طعام را براى قدوم حضرت مهیّا کرد، چون حضرت داخل خانه انصارى شد جبرئیل فرود آمد و گفت: یا رسول الله! بفرما که پسرهایش را حاضر گرداند، چون پدر به طلب پسرها بیرون رفت مادر ایشان گفت: حاضر نیستند و به جایى رفته‌‏اند؛ برگشت و گفت: حاضر نیستند، حضرت فرمود که: البتّه باید حاضر شوند، و باز پدر بیرون آمد و مبالغه کرد مادر او را بر حقیقت مطّلع گردانید و پدر آن دو فرزند مرده را نزد حضرت حاضر کرد، حضرت دعا کرد و خدا هر دو را زنده کرد و عمر بسیار کردند.

معجزات پیامبر اکرم (ص) فراوان است که می‌توانید به کتاب‌های مربوطه مانند منتهی الآمال نوشته شیخ عباس قمی مراجعه کنید

مدت رسالت و زمامدارى:

از 27 رجب سال چهلم عام الفيل (610 ميلادى)، كه در سن چهل سالگى به رسالت مبعوث شده بود، تا 28 صفر سال يازدهم هجرى، كه رحلت فرمود، به مدت 23 سال عهده‏دار امر رسالت و نبوت بود. آن حضرت علاوه بر رسالت، به مدت ده سال امر زعامت و زمامدارى مسلمانان را پس از مهاجرت به مدينه طيبه بر عهده داشت.

رحلت:
دوشنبه 28 صفر، بنا به روايت بيشتر علماى شيعه و دوازدهم ربيع الاول بنا به قول اكثر علماى اهل سنّت، در سال يازدهم هجرى، در سن 63 سالگى،در مدينه بر اثر زهرى كه زنى يهودى به نام زينب در جريان نبرد خيبر به آن حضرت خورانيده بود. معروف است كه پيامبر اسلام(ص) در بيماری وفاتش مى‏فرمود: اين بيماری از آثار غذاى مسمومى است كه آن زن يهودى پس از فتح خيبر براى من آورده بود


محل دفن:
مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى) در همان خانه‏اى كهوفات يافته بود. هم اكنون مرقد مطهر آن حضرت، در مسجد النبى قرار دارد.


در جدول زیر می توانید کتاب های الکترونیکی منتشر شده پیرامون زندگی پیامبر بزرگوار اسلام را دانلود و مطالعه کنید.

ردیف

پیامبر گرامی اسلام ، حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه واله وسلم)

دانلود کتاب

1

طب النبی (صلی الله علیه واله وسلم)  متن عربی

2

آداب و سنن پیامبر اسلام(صلی الله علیه واله وسلم)

3

چهل داستان و حدیث از پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم)

4

فضايل و سيره فردى پیامبر گرامى اسلام(ص)

5

مقالاتي پيرامون زندگى حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)

6

پیامبر صلی الله علیه وآله در صحنه اجتماع

----------

7

 زندگی نامه تفصیلی پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم)

8

پندهای حکیمانه از رسول الله صلی الله علیه و آله

----------

9

سيره اجتماعى - حكومت و سياست

----------

10

ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه

11

اشعار مبعث رسول(ص)

 





نگاهی به زندگی امام‌ صادق‌ (ع‌)


حضرت‌ امام‌ جعفر صادق‌ عليه‌ السلام‌ رئيس‌ مذهب‌ جعفرى‌ (شيعه‌) در روز 17ربيع‌ الاول‌ سال‌ 83 هجرى‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. پدرش‌ امام‌ محمد باقر ( ع‌ ) و مادرش‌ "ام‌ فروه‌" دختر قاسم‌ بن‌ محمد بن‌ ابى‌ بكر مى‌باشد.

كنيه‌ آن‌ حضرت‌: "ابو عبدالله‌" و لقبش‌ "صادق‌" است‌ . حضرت‌ صادق‌ تا سن‌ 12 سالگى‌ معاصر جد گراميش‌ حضرت‌ سجاد بود و مسلما تربيت اوليه‌ او تحت‌ نظر آن‌ بزرگوار صورت‌ گرفته‌ و امام‌ ( ع‌ ) از خرمن‌ دانش‌ جدش‌ خوشه‌چينى‌ كرده‌ است‌.
پس‌ از رحلت‌ امام‌ چهارم‌ مدت‌ 19 سال‌ نيز در خدمت‌ پدر بزرگوارش‌ امام‌ محمد باقر ( ع‌ ) زندگى‌ كرد و با اين‌ ترتيب‌ 31 سال‌ از دوران‌ عمر خود را در خدمت‌ جد و پدر بزرگوار خود كه‌ هر يك‌ از آنان‌ در زمان‌ خويش‌ حجت‌ خدا بودند ، و از مبدأ فيض‌ كسب‌ نور مى‌نمودند گذرانيد .
بنابراين‌ صرف‌ نظر از جنبه‌ الهى‌ و افاضات‌ رحمانى‌ كه‌ هر امامى‌ آن‌ را دار مى‌باشد ، بهره‌مندى‌ از محضر پدر و جد بزرگوارش‌ موجب‌ شد كه‌ آن‌ حضرت‌ با استعداد ذاتى‌ و شم‌ علمى‌ و ذكاوت‌ بسيار ، به‌ حد كمال‌ علم‌ و ادب‌ رسيد و در عصر خود بزرگترين‌ قهرمان‌ علم‌ و دانش‌ گرديد.
پس‌ از درگذشت‌ پدر بزرگوارش‌ 34 سال‌ نيز دوره‌ امامت‌ او بود كه‌ در اين‌ مدت‌ "مكتب‌ جعفرى‌" را پايه‌ريزى‌ فرمود و موجب‌ بازسازى‌ و زنده‌ نگهداشتن‌ شريعت‌ محمدى‌ (ص‌) گرديد.

اوضاع جامعه در آغاز امامت حضرت :

در آغاز امامت حضرت افرادي از شيعيان و حتي بستگان حضرت حاضر به قبول امامت ايشان نبودند، لذا حضرت از راههاي گوناگوني كوشيدند آنها را به قبول راه صحيح وادار سازند و دراين زمينه به اذن خداوند معجزاتي نيز انجام دادند.

دوران امام جعفر صادق در ميان ديگر دورانهاي ائمه اطهار، دوراني منحصر به فرد بود و شرايط اجتماعي و فرهنگي عصر آن حضرت در زمان هيچ يك از امامان وجود نداشته است و اين به دليل ضعف بني اميه و قدرت گرفتن بني عباس بود.

اين دو سلسله مدتها در حال مبارزه با يكديگر بودند كه اين مبارزه در سال 129 هجري وارد مبارزه مسلحانه و عمليات نظامي گرديد.

اين كشمكش ها و مشكلات سبب شد كه توجه بني اميه و بني عباس كمتر به امامان و فعاليتشان باشد، از اين رو اين دوران، دوران آرامش نسبي امام صادق و شيعيان و فرصت بسيار خوبي براي فعاليت علمي و فرهنگي آنان به شمار مي رفت.

جنبش فرهنگي در دوران امامت حضرت:

عصر آن حضرت همچنين عصر جنبش فرهنگي و فكري و برخورد فرق و مذاهب گوناگون بود. پس از زمان رسول خدا ديگر چنين فرصتي پيش نيامده بود تا معارف اصيل اسلامي ترويج گردد، بخصوص كه قانون منع حديث و فشار حُكّام اموي باعث تشديد اين وضع شده بود. لذا خلأ بزرگي در جامعه آنروز كه تشنة هرگونه علم و دانش و معرفت بود، به چشم مي خورد.

امام صادق با توجه به فرصت مناسب سياسي و نياز شديد جامعه، دنباله نهضت علمي و فرهنگي پدرش را گرفت و حوزه وسيع علمي و دانشگاه بزرگي به وجود آورد و در رشته هاي مختلف علمي و نقلي شاگردان بزرگي تربيت كرد. شاگرداني چون: هشام بن حكم، مفضل بن عمر كوفي جعفي، محمد بن مسلم ثقفي، ابان بن تغلب، هشام بن سالم، مؤمن طاق، جابر بن حيان و . . . . تعداد شاگردان امام را تا چهار هزار نفر نوشته اند.

ابوحنيفه رئيس يكي از چهار فرقه اهل سنت مدتي شاگرد ايشان بود و خودش به اين موضوع افتخار كرده است.

امام از فرصت هاي گوناگوني براي دفاع از دين و حقانيت تشيع و نشر معارف صحيح اسلام استفاده مي برد. مناظرات زيادي نيز در همين موضوعات ميان ايشان و سران فرقه هاي گوناگون انجام پذيرفت كه طي آنها با استدلال هاي متين و استوار، پوچي عقايد آنها و برتري اسلام ثابت مي شد.

همچنين در حوزه فقه و احكام نيز توسط ايشان فعاليت زيادي صورت گرفت، به صورتي كه شاهراههاي جديدي در اين بستر گشوده شد كه تاكنون نيز به راه خود ادامه داده است.

بدين ترتيب، شرايطي مناسب پيش آمد و معارف اسلامي بيش از هر وقت ديگر از طريق الهي خود منتشر گشت، به صورتي كه بيشترين احاديث شيعه در تمام زمينه ها از امام صادق نقل گرديده و مذهب تشيع به نام مذهب جعفري و فقه تشيع به نام فقه جعفري خوانده مي شود.

 


دانلود چند مولودی زیبا از مداحان برجسته

 
 
دعجزات امام جعفر صادق(ع)اشنایی ما از امامان خیلی سطحی است و بیشتر ما درباره ی معجزات ان ها اطلاع نداریم و انها در عبادات می شناسیم اما همه ی انان دارای قدرت های خدادادی هستند در ادامه به چندی از معجزات امام صادق(ع) موئسس مذهب حق می پردازیم:


1­­­ـ ابی بصیر که نابینا بود روایت شده که امام صادق(ع) به او فرمود:یا ابا محمد دوست داری مرا ببینی؟ گفتم بلی فدایت شوم .بر چشم من دست کشید چشمم روشن شد و به روی ان حضرت نظر کردم.فرمود: یا ابا محمد اگر شهرت در میان مردم نبود تو را بر همین حال می گذاردم بعد بر چشم من دست کشید و به حالت اول برگشتم.

2ـ همچنین از ابی بصیر روایت شده که گفت : با ان حضرت در طواف بودم  گفتم: ایا خداوند این مخلوقات را می بخشد؟
فرمود اکثر اینها را که می بینی میمون وخوک هستند انگاه به چشمم دست کشید و با دیدن ان ها وحشت کردم!

3­ـ کلینی در کافی روایت می کند: نزد ابی عبدالاه بودم که زنی امد و گفت:پسرم مرده است امام فرمود: برخیز و به خانه ات برو و غسل و دو رکعت نماز بخوان و بگو: ای کسی که او را به من بخشیده ای دو باره ان را به من ببخش و بعد او را حرکت بده و احدی را خبر نکن. زن امد و چون پسر را حرکت داد ان پسر به گریه افتاد

4ـ از رقی روایت شده: نزد ان حضرت بودم سهل ابن حسن وارد شد سلام کرد و نشست و گفت: چرا برای حق خود قیام نمی کنی؟ درحالی که صد هزار شیعه داری فرمود: برخیز و در تنور بنشین خراسانی گفت: یابن رسول الاه مرا به اتش عذاب نکن. در همین موقع هارون مکی وارد شد وگفت: اسلام علیک یابن رسول الاه. حضرت به او فرمود: برو و در تنور بنشین و او نیز چنین کرد و پس از مدتی حضرت به خراسانی فرمود: در تنور نظر کن! دیدم در تنوری که به اتش سرخ شده بود نشسته. بعد از ان امام فرمود:در خراسان مانند این چند نفر پیدا می کنی؟ گفتم به خدا قسم یک نفر هم مانند او نیست پس فرمود: ما به وقت قیام خود اعلم هستیم.

5ـ از مفضل روایت شده: با امام می رفتیم به زنی بر خوردیم که مقابل او گاوی مرده بود و آن زن گریه می کرد.امام از احوال او پرسید گفت: من و بچه هایم معیشت و زندگیمان ازاین حیوان بود که مرد امام فرمود: می خواهی خدا زنده اش کند؟ زن گفت مرا با این مصیبت مسخره  می کنی؟ حضرت دعایی کرد و پای خود را به ان حیوان زد و حیوان به پا خواست. زن گفت به خدای کعبه قسم عیسی بن مریم است و امام به میان مردم رفت و زن او را نشناخت.



حاكمان معاصر :

همانطور كه گفته شد امام بين دو دوره عباسي و اموي و دوران گذار از امويان به عباسيان مي زيست. ايشان ازميان خلفاي اموي با افراد زير معاصر بود:

1- هشام بن عبدالملك (105- 125 ه. ق)
2- وليد بن يزيد بن عبدالملك (125-126)
3- يزيد بن وليد بن عبدالملك (126)
4- ابراهيم بن وليد بن عبدالملك (70 روز از سال 126)
5- مروان بن محمد (126-132)

و از خلفاي عباسي نيز معاصر بود با :

1- عبدالله بن محمد مشهور به سفاح (132-137)
2- ابوجعفر مشهور به منصور دوانيقي (137-158)

نبايد تصور كرد كه امام به كلي خود را از جريانات و امور سياسي دور نگه داشت، بلكه همواره از وقتهاي مناسب براي ترويج حقانيت خود و بطلان هيأت حاكمه بهره مي برد و بدين منظور نمايندگاني را نيز به مناطق مختلف بلاد اسلامي مي فرستاد.
عباسيان براي كسب قدرت و محبوبيت در دلهاي مردم از وجهه اهل بيت پيامبر استفاده مي كردند و حتي شعارشان الرضا في آل محمّد بود. آنان به دنبال اشخاصي با وجهه مردمي بودند كه هم از بستگان پيامبر باشند و هم درميان مردم محبوبيت داشته باشند. لذا بهترين شخص در نظر عباسيان امام صادق بود.

امام صادق پيشنهاد آنان را رد كردند و فرمودند: نه شما از ياران من هستيد نه زمانه، زمانه من است. حتي برخي از بستگان آن حضرت نزديك بود با اين پيشنهاد ها فريب به خورند، اما امام با روشنگري خاص خود به آنان فهماندند كه به ظاهر توجه نكنند. امام مي دانست كه عباسيان نيز هدفي جز رسيدن به قدرت ندارند و اگر شعار طرفداري از اهل بيت را مطرح مي كنند، صرفاً به خاطر جلب حمايت توده هاي شيفته اهل بيت است. امام مي ديد كه سران سياسي و نظامي عباسيان در خط مستقيم اسلام و اهل بيت نيستند و لذا حاضر نبود با آنان همكاري كرده و به اقداماتشان مشروعيت بخشد.

چنانكه در تاريخ مي بينيم كه چه جناياتي كردند و چه خونهايي ريختند تا پايه هاي عباسيان محكم گردد.

از حوادث مهم در زمان امامت حضرت، قيام عمويش زيد بن علي است كه شكست خورد و با شهادت زيد به پايان رسيد.

شهادت حضرت صادق عليه السلام:

پس از به قدرت رسيدن عباسيان، همانطور كه آن حضرت پيش بيني كرده بود فشار بر شيعيان افزايش يافت و با روي كار آمدن منصور اين فشار به اوج خود رسيد. امام نيز از اين فشار ها مستثني نبود. اين دوران، يعني چند سال آخر عمر آن حضرت بر خلاف دوران اوليه امامتشان،‌ دوره سختي ها و انزواي دوبارة آن حضرت و حركت تشيع بود. منصور شيعيان را به شدت تحت كنترل قرار داده بود.

سرانجام كار به جايي رسيد كه با تمام فشارها، منصور چاره اي نديد كه امام صادق را كه رهبر شيعيان بود از ميان بردارد و بنابراين توسط عواملش حضرت را به شهادت رساند. آن حضرت در سن 65 سالگي در سال 148 هجري به شهادت رسيد و در قبرستان معروف بقيع در كنار مرقد پدر و جدّ خودش مدفون گرديد .

در زمينه فضايل و مكارم اخلاقي حضرت صادق روايات و وقايع بسيار زيادي نقل شده است. آن حضرت با رفتار كريمانه و خلق و خوي الهي خود بسياري از افراد را به راه صحيح هدايت فرمود، به گونه اي كه پيروان ديگر مكاتب و اديان نيز زبان به مدح آن حضرت گشوده اند.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 8:34  توسط رحیم جانی   | 
 

 

 

کاش می شد بچگی رازنده كرد 

كودكی شد؛ كودكانه گريه كرد 

شعر " قهر قهرم تا قيامت " را سرود 

آن قيامت كه دمی بيشتر نبود

فاصله با كودكی ، باما چه كرد…؟ 

كاش می شد بچگانه خنده كرد 

کاش می شد خنده را تدریس کرد 

کارگاه خوشدلی تاًسیس کرد

کاش می شد عشق را تعلیم داد 

نا امیدان را امید و بیم داد

کاش می شد همچو آواز خوش يک دوره گرد 

زندگی را بار ديگر دوره کرد

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر ۱۳۹۵ساعت 9:1  توسط رحیم جانی   | 
ق، آیت‌الله سیدمحمد ضیاءآبادی از اساتید برجسته اخلاق در شهر تهران است. در ادامه پای سخنان این مفسر قرآن کریم می‌نشینیم:
حضرت امام باقر (ع) به شخصی به نام عبدالله فرمود: 

«یا عبدالله ما من عیدٍ للمسلمین أضحی و لافطرٍ إلا و یتجدّد فیه لآل محمد حزن»؛ 

«ای عبدالله،‌هیچ عیدی از فطر و قربان برای مسلمانان پیش نمی‌آید، مگر این که حزن و اندوه تازه‌ای برای آل محمد حاصل می‌شود.»

«لأنَّهُمْ یَرَوْنَ حَقَّهُمْ فِی یَدِ غَیْرِهِم»؛

«زیرا آنان حقشان را در دست دیگران می‌بینند».

در دعای عید قربان از صحیفه سجادیه هم می‌خوانیم:

«اللهم إن هذا المقام لخلفائک و أصفیائک و مواضع امنائک فی الدرجة الرفیعة.... حتی عاد صفوتک و خلفاؤک مغلوبین مقهورین مبتزین»؛

«خدایا، این مقام و جایگاه [اقامه نماز عید و جمعه یا مقام امامت و خلافت] از آن خلفا و جانشینان و برگزیدگان تو [امامان معصوم (ع)] است. [که دشمنان حق از آنها به غضب و ستم گرفتند] تا این که [بر اثر غضب خلافت] برگزیدگان و جانشینان تو مغلوب و مقهور گشتند و حقشان را از دست دادند.»

هم‌اکنون نیز امام عصر عجل‌الله تعالی فرجه الشریف، مقهورند و احساس ناامنی می‌کنند و در هر عیدی غصه و اندوهشان تازه می‌شود؛ زیرا امت اسلامی را همچون گله گوسفند بی‌شبانی می‌بینند که اسیر گرگان خونخوار شده‌ و چاره‌ای نمی‌یابند. این وضع را هم خود امت با بی‌اعتنایی به اوامر خدا و امام به وجود آورده است.

این روش، مطلوب امام زمان (ع) نیست

آیا انصافاً ما مسلمانیم؟ زندگی ما صبغه الهی و رنگ اسلامی دارد؟ اگر هم اکنون امام زمان (عج) در میان ما ظاهر شوند، زندگی ما را به عنوان یک زندگی اسلامی می‌پسندند؟ وضع بازار و خیابان ما، وضع خانواده‌ها و اختلاط مردان و زنان ما، وضع سازمان صداوسیمای ما را می‌پسندند؟ و دردناک‌تر این که، اغلب باورمان نشده است که داریم کج می‌رویم. قرآن می‌گوید:

«قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا . الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا»؛

«بگو، آیا به شما خبر دهم که زیان‌ کارترین مردم چه کسانند؟ آنان که در زندگی دنیا به گمراهی افتاده‌اند و در عین حال، می‌پندارند که [شاهراه همان است که آنها می‌روند و] نیکوترین کار همان است که آنها انجام می‌دهند.»

به هر حال، از خدا می‌خواهیم تا زنده‌ایم از نورانیت و صفا و لطافت اسلام نصیب ما هم بگرداند و رابطه ما را با خاندان عصمت و طهارت (ع) محکم‌تر کند تا جملات «وَأَعْلاماً لِعِبادِهِ وَمَناراً فِی بِلادِهِ» را از روی صدق و صفا بگوییم و در زندگی عملاً رو به سوی آنها برویم و راه را گم نکنیم؛ زیرا اگر راه را گم کنیم، به ظلمت‌های پرسوز و گداز برزخ و محشر مبتلا خواهیم شد.

اللهم عجل فرج مولانا صاحب الزمان و اظهر به دینک و احی به سنة نبیک واجلعنا من اعوانه و انصاره و من المنتظرین لظهوره

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آذر ۱۳۹۵ساعت 8:20  توسط رحیم جانی   | 
عداد کوچکتر از یک ، خواص عجیبی دارند ، شاید بتوان آنها را با انسانهای تنگ نظر مقایسه کرد. مثلا (0.2) !!!
وقتی در آنها ضرب میشوی یا میخواهی با آنها مشارکت کنی، تو را نیز کوچک میکنند.
3×0.2=0.6
وقتی میخواهی با آنها تقسیم شوی یا مشکلاتت را با آنها تقسیم کنی و بازگو کنی، مشکلاتت بزرگتر میشوند.
3÷0.2=15
وقتی با آنها جمع میشوی و در کنار آنها هستی مقدار زیادی به تو اضافه نمیشود و چیزی به تو نمی آموزند.
3+0.2=3.2
و اگر آنها را از زندگی کم کنی چیز زیادی از دست نداده ای !!!
3-0.2=2.8
زندگی ارزشمند خودتان را بخاطر آدمهای کوچک و حقیر ، بی ارزش نکنید و به بزرگی خودتان ایمان داشته باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آذر ۱۳۹۵ساعت 8:56  توسط رحیم جانی   | 
خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده ركعت است.

بنده: خدایا !خسته ام!نمی توانم.

خدا: بنده ی من، دو ركعت نماز شفع و یك ركعت نماز وتر بخوان.

بنده: خدایا !خسته ام برایم مشكل است نیمه شب بیدار شوم.

خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه ركعت را بخوان

بنده: خدایا سه ركعت زیاد است

خدا: بنده ی من فقط یك ركعت نماز وتر بخوان

بنده: خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟

خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان كن و بگو یا الله

بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!

خدا: بنده ی من همانجا كه دراز كشیده ای تیمم كن و بگو یا الله

بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم

خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می كنیم



بنده اعتنایی نمی كند و می خوابد



خدا:ملائكه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده، او را بیدار كنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده

ملائكه: خداوندا! دوباره او را بیدار كردیم ،اما باز خوابید

خدا: ملائكه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست

ملائكه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!

خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد

ملائكه:خداوندا نمی خواهی با او قهر كنی؟

خدا: او جز من كسی را ندارد...شاید توبه كرد...


بنده ی من تو به هنگامی كه به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم كه انگار همین یك بنده را دارم و تو چنان غافلی كه گویا صد ها خدا داری
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آذر ۱۳۹۵ساعت 8:53  توسط رحیم جانی   | 
جهان اسلام در سوگ پیامبر رحمت و مهربانی نشسته‌ بود که عده‌ای در سقیفه بنی‌ساعده با کنار گذاشتن خواست خدا و پیامبرش، تاریخ و مسیر انسانیت را از مدار حق دگرگون ساختند.
به گزارش مشرق، انسان‌ها با به کارگیرى رهنمودهای پیامبران الهى در زندگى و یا با کنار گذاشتن آن‌ها، سعادت و شقاوت خود را رقم می‌زنند و صفحات تاریخ را روشن و یا سیاه می‌سازند.

مدینه و جهان اسلام در سوگ پیامبر رحمت و مهربانی نشسته‌ است، اما عده‌ای در سقیفه بنی‌ساعده با کنار گذاشتن خواست خدا و پیامبرش، یعنی با کنار گذاشتن خلیفه و جانشین بر حق پیامبر(ص) چهره تاریخ و مسیر و حرکت انسانیت را از مدار حق دگرگون ساختند.

انصار در سقیفه بنى‌ساعده گرد آمده و «سعد بن عباده» که در آن زمان بیمار بود را آورده بودند تا حکومت بعد از پیامبر(ص) را به او بسپارند. خبر رسید که انصار در سقیفه‏ بنى‌ساعده گرد آمده‏ و بر سر تعیین خلیفه در حال گفت‌وگو هستند، خلفای اول و دوم و ابوعبیده جراح شتابان خود را به آن‌جا رساندند و این در حالى بود که پیرامون پیکر رسول خدا(ص) فقط نزدیکان او یعنى على(ع) و عباس و اسامه بن زید و برخى دیگر حلقه زده و به غسل و کفن حضرت مشغول بودند.

سعد از سابقه انصار سخن به میان آورد، آن‌گاه خلیفه اول برخاست و از سابقه مهاجران سخن به میان آورد و گفت: «مهاجران، دوستان و از بستگان رسول خدا(ص) بوده و از هر کس دیگر، در به دست‌گرفتن زمام حکومت بعد از او سزاوارترند و به جز ستم‌گر در ادعاى چنین حقى با آن‌ها درگیر نخواهد شد».

صحیح بخاری از قول خلیفه دوم، ماجرا را چنین روایت می‌کند: «بگو مگو و سر و صدا از هر طرف برخاست و چنددستگی و اختلاف به شدّت ظاهر شد، من از این موقعیت استفاده کردم و به ابوبکر گفتم که دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنم. او هم دستش را پیش آورد و من با او بیعت کردم. پس از این‌که از کار بیعت با ابوبکر فراغت یافتیم، به سوی سعد بن عباده هجوم بردیم...».

جمعى از مهاجران و انصار افزون بر بنى هاشم، به على‏ بن ابی‌طالب(ع) گرایش یافته و درصدد برآمدند نتیجه‌‏ سقیفه را تغییر دهند. اینان عبارت بودند از «عباس بن عبدالمطلب»، «فضل بن عباس»، «زبیر بن عوام»، «خالد بن سعید»، «مقداد بن عمرو»، «سلمان فارسى»، «ابوذر غفارى»، «عمار یاسر»، «براء بن عازب» و «ابى بن کعب». خلفای اول و دوم تصمیم گرفتند براى در هم شکستن جبه‏ه‌ معارض، نزد عباس رفته و ضمن گفت‌وگو با او باب تطمیع را بگشایند، ولى او شدیداً اعتراض خود را به آن دو بیان کرد.

از جمله اینکه گفت: «اگر شما به بهانه‏‌ نزدیکى به پیامبر(ص) خلافت را در دست گرفته‏‌اید، که حق ما را ستانده‏‌اید و اگر با رأى مؤمنان چنین کردید، ماهم جزو آنانیم. و این‌که مى‏‌گویى سهمى از خلافت از آن ما باشد، اگر این حق از آن مؤمنان است که تو را نرسد در آن حکم کنى و اگر حق ما است، به بخشى از آن راضى نمى‏‌شویم. پیامبر(ص) از درختى است که ما شاخه‏‌هاى آنیم و شما همسایگان آن».

این در حالی است که ما با قاطعیت تحدی می‌کنیم که بر مشروعیت خلافت خلفای سه گانه، هیچ دلیلی از قرآن و سنت صحیح رسول خدا(ص) و حتی از کتاب‌های اهل سنت وجود ندارد؛ چنان‌چه به نقل از صحیح بخاری، خلیفه دوم در زمان احتضارش گفت: «اگر جانشین انتخاب کنم، کاری کرده‌ام که کسی‌که از من بهتر بود، یعنی یعنی خلیفه اول انجام داده است. و اگر ترک کنم به درستی که کاری کرده‌ام که کسی‌که بهتر از من بود، یعنی رسول خدا (ص) ترک کرده است».

تفتازانی از بزرگترین دانشمندان علم کلام اهل سنّت نیز تصریح کرده است: «هیچ نصّی (دلیل قرآنی و روائی) درباره خلافت ابوبکر وجود ندارد».

ادعای اجماع نیز باطل است. زیرا به گفته خلیفه اول، تمام انصار و نیز علی بن ابی‌طالب (ع) «زبیر بن عوام» و تمام طرفداران آن‌ها با خلافت خلیفه اول مخالف بودند: «تمامی انصار با ما مخالفت کردند و در سقیفه بنی ساعده جمع شدند و نیز علی(ع) و زبیر و کسانی‌که همراه آن‌ها بودند، با ما مخالفت کردند».

بنابراین هیچ نصی و هیچ دلیل عقلانی بر خلافت و جانشینی خلیفه اول بعد از پیامبر(ص) وجود ندارد و تمام شواهد و قرائن نشان می‌دهد که بعد از رحلت رسول خدا غصب جانشینی حضرت، صورت گرفت که اثرات مخرب آن تا قیامت، گریبان جامعه اسلامی و تاریخ بشریت را گرفته است.
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آذر ۱۳۹۵ساعت 8:49  توسط رحیم جانی   | 
در اینکه مقصود از «اول المسلمین» (نخستین مسلمان) چیست، میان اندیشمندان اسلامی سه نظر وجود دارد که به نظر می‌رسد دیدگاه علامه طباطبایی(ره) صحیح‌تر از دیگران است.
، از ویژگی‌های پیامبر خاتم(ص) این است که آن حضرت، نخستین مسلمان است. در چند جای قرآن از ایشان به عنوان نخستین مسلمان یاد شده است که در این نوشتار به سه آیه اشاره می‌شود:

آیه اول: «قُلْ إِنَّ صَلاَتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ، لاَ شَرِیکَ لَهُ وَبِذَلِکَ أُمِرْتُ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ» / بگو: تمام نماز من و [سایر] عبادات من و زندگى و مرگ من براى خدا پروردگار جهانیان است، همتایی برای او نیست و به همین امر مأمور شده‌ام و من نخستین مسلمانم.

آیه دوم: «قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصًا لَّهُ الدِّینَ، وَأُمِرْتُ لِأَنْ أَکُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِینَ» / بگو: من مأمورم خدا را پرستش کنم در حالی که دینم را برای او خالص کرده باشم و مأمورم که نخستین مسلمان باشم.

آیه سوم: «قُلْ إِنِّیَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلاَ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکَینَ» / بگو: من مأمورم که نخستین مسلمان باشم و (خداوند به من دستور داده که) از مشرکان نباشم.

در این آیات خداوند پیامبر را به عنوان (نخستین مسلمان) توصیف کرده است.

در اینکه مقصود از نخستین مسلمان چیست، میان اندیشمندان اسلامی سه نظر است:

الف) نخستین مسلمان از امت خاتم

بسیاری از مفسران شیعه و سنی مانند طبرسی، ابن جریر طبری و جصّاص بر این باورند که مراد از نخستین مسلمان این است که آن حضرت در امت خاتم، نخستین مسلمان است.

بر این اساس بسیاری از فقیهان شیعه نیز مانند شیخ طوسی، علامه حلی، مروارید و ... نیز بر این باورند که در مستحبات تکبیر، وقتی نمازگزاری غیر از پیامبر (ع) آیه یاد شده را به عنوان دعا می‌خواند، باید به جای «و انا اول المسلمین» بگوید: «و انا من المسلمین» زیرا از امت اسلام، پیامبر خاتم (ص) نخستین مسلمان است.

ب) نخستین مسلمان در عالم ذر

برخی مانند فیض کاشانی و عبدالله شبر، این معنا را نقل کرده‌اند که مراد از «اول المسلمین» در آیه مقام نخستین تسلیم در عالم ذز است؛ و برخی مانند ابواللیث سمرقندی از عالم ذر به یوم‌المیثاق تعبیر کرده، گفته‌اند: پیامبر (ص) نخستین مسلمان در روز میثاق بوده است، بر این اساس،‌اسلام پیامبر بر اسلام همه انسان‌ها در عالم ذر مقدم است.

ج) نخستین مقام تسلیم

علامه طباطبایی(ره) بر این باور است که مراد از نخستین مسلمان، کسب مقام نخست تسلیم و عبودیت تام، در برابر اراده و دستورهای خداوند است. آن حضرت نه تنها در عبادت‌ها بلکه در زندگی، مرگ و همه شئون مربوط به آن، به صورت خالصانه تسلیم امر خداوند بوده است. بنابراین از میان همه انسان‌ها، پیامبر اسلام (ص) از حیث بندگی به صورت کامل و همه جانبه نخستین مسلمان است.

وی می‌گوید: از همین روست که تنها پیامبر خاتم(ص) در قرآن به «اول المسلمین» توصیف شده است و دیگر پیامبران به این صفت توصیف نشده‌اند، چنانچه در قرآن برای حضرت نوح آمده است که گفت: من مأمور شده‌ام که از مسلمانان باشم: «وَأُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ» و درباره حضرت ابراهیم نیز آمده است که گفت: من تسلیم پروردگار عالمیانم «أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ» و ... .

به نظر می‌آید حق با علامه طباطبایی(ره) است و مراد از «أَوَّلَ الْمُسْلِمِینَ» آن است که پیامبر خاتم (ص) در عبودیت و تسلیم از همه انسان‌ها و پیامبران الهی برتر است، زیرا:

اولا، اگر مراد از «أَوَّلَ الْمُسْلِمِینَ» چنانچه مشهور گفته‌اند، نخستین مسلمان از امت اسلام باشد و اینکه هر پیامبری نخستین مسلمان از امت خودش بوده است، باید درباره نوج (ع) می‌فرمود: «وَأُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ» حال آنکه آن حضرت را به عنوان یکی از مسلمانان توصیف کرده است «وَأُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ» و درباره حضرت ابرهیم(ع) فرموده است که آن حضرت خالص و مسلمان بود «کَانَ حَنِیفًا مُّسْلِمًا» و نفرمود: «کانَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِینَ».

ثانیا، افزون بر آن در احادیث آمده است که پیامبر (ص) علی (ع) را به «أَوَّلَ الْمُسْلِمِینَ» توصیف کرده است، چنانچه در برخی از احادیث یاد شده آمده است:

«یا علی أنت أول المؤمنین إیماناً و أنت أول المسلمین إسلاماً؛ ای علی، تو از حیث ایمان نخستین مؤمن و از حیث اسلام، نخستین مسلمان هستی.

نیز در بسیاری از متون اهل سنت، امیرالمؤمنین (ع) به عنوان «أَوَّلَ الْمُسْلِمِینَ» توصیف شده است.

جمع میان آیات قرآن که پیامبر (ص) را نخستین مسلمان می‌داند و روایاتی که علی (ع) را نخستین مسلمان می‌داند، به این است که آیات قرآن بر مقام نخستین از حیث تسلیم و عبودیت در برابر خداوند حمل شود. بر این اساس پیامبر (ص) از میان همه انسان‌ها و پیامبران، نخستین مسلمان است، و مراد از نخستین مسلمان در روایات و احادیث یاد شده، که درباره علی (ع) وارد شده است، نخستین مسلمان شدن به دین اسلام است.

همچنین نمی‌توان آیات یاد شده را به نخستین مسلمان در عالم ذر حمل کرد و گفت که پیامبر (ص) نخستین مسلمان در عالم ذر بوده است. زیرا ظاهر آیات یاد شده این است که پیامبر (ص) با توجه به تکالیف عالم ماده و جسم و اخلاص در آن، نخستین مسلمان است. بدین سبب نماز و عبادت‌های آن حضرت و زندگی و مرگ آن حضرت مربوط به همین عالم است «إِنَّ صَلاَتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی».

آیات یاد شده را بر نخستین مسلمان در امت اسلام نیز نمی‌توان حمل کرد. زیرا نخستین مسلمان در امت اسلام بر اساس احادیث فریقین علی (ع) است

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آذر ۱۳۹۵ساعت 8:48  توسط رحیم جانی   |