در فروردين سال ۱۳۱۲ شمسي، كه امام عازم سفر حج بودند، در بيروت، نامه‌اي براي همسر باوفاي خويش ـ كه دومين فرزند را در بطن خود داشتند و در آن شرايط حساس روحي، علي‌القاعده از دوري شوي خويش رنجور بودند ـ نوشتند كه به يقين، مطالعه آن براي شما نيز همچون ما جالب است و امام را در تراز انساني كامل و صاحب ابعاد گوناگون مي‌شناساند.

تصدقت شوم، الهي قربانت بروم، در اين مدت كه مبتلاي به جدايي از آن نور چشم عزيز و قوت قلبم گرديدم، متذكر شما هستم و صورت زيبايت در آیينه قلبم منقوش است.
عزيزم، اميدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ كند. [حال] من با هر شدتي باشد مي‌گذرد؛ ولي به حمدالله تاكنون هرچه پيش آمد، خوش بوده و الان در شهر زيباي بيروت هستم(۱).
حقيقتا جاي شما خالي است، فقط براي تماشاي شهر و دريا خيلي منظره خوش دارد. صد حيف كه محبوب عزيزم همراهم نيست كه اين منظره عالي به دل بچسبد.


در هر حال، امشب، شب دوم است كه منتظر كشتي هستيم. از قرار معلوم و معروف، يك كشتي فردا حركت مي کند، ولي ماها كه قدري دير رسيديم، بايد منتظر كشتي ديگر باشيم. عجالتا تكليف معلوم نيست، اميد است خداوند به عزت اجداد طاهرينم، كه همه حجاج را موفق كند به اتمام عمل. از اين حيث قدري نگران هستم، ولي از حيث مزاج بحمدالله به سلامت.
بلكه مزاجم بحمدالله مستقيم‌تر و بهتر است. خيلي سفر خوبي است، جاي شما خيلي خيلي خالي است. دلم براي پسرت [سيدمصطفي] قدري تنگ شده است. اميد است كه هر دو(۲) به سلامت و سعادت در تحت مراقبت آن عزيز و محافظت خداي متعال باشند. اگر به آقا [پدر همسر امام] و خانم‌ها [مادر و مادربزرگ همسر امام] كاغذي نوشتيد، سلام مرا برسانيد.
من از قبل همه نايب‌الزياره هستم. به خانم شمس آفاق [خواهر همسر امام] سلام برسانيد و به توسط ايشان به آقاي دكتر [علوي] سلام برسانيد. به خاور سلطان و ربابه سلطان سلام برسانيد.
صفحه مقابل را به آقاي شيخ عبدالحسين بگوييد برسانند.
ايام عمر و عزت مستدام. تصدقت. قربانت؛ روح‌الله
عكس جوف در حال دلتنگي از حركت نكردن(۳)


پي‌نوشت:
۱ـ براي عزيمت با كشتي به عربستان براي انجام اعمال حج.
۲ـ اشاره به آقا مصطفي و فرزند ديگرشان كه در آن زمان، هنوز به دنيا نيامده بود و چند روز پس از نگارش اين نامه در زماني كه امام در سفر حج بودند، متولد شد و او را «علي» نام گذاردند. وي در كودكي بر اثر بيماري درگذشت.
۳ـ اشاره به نبودن كشتي برای عزيمت به جده.
منبع: بازتاب [از جام جم]
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۸۷ساعت 14:42  توسط رحیم جانی   | 

متن کامل نامه چارلی چاپلین به دخترش:

دخترم جرالدين, از تو دورم , ولی يک لحظه تصوير تو از ديدگانم دور نميشود.تو کجايی؟در پاريس ,روی صحنه تئاتر پرشکوه شانزه ليزه؟اين را ميدانم و چنان است که گويي در اين سکوت شبانگاهی ,آهنگ قدمهايت را ميشنوم.شنيده ام نقش تو در اين نمايش پرشکوه, نقش آن دختر زيبای حاکمی است که اسير خان تاتار شده است.

جرالدين, در نقش ستاره باش و بدرخش ,اما اگر فرياد تحسين آميز تماشاگران و عطر مستی آور گلهايی که برايت فرستاده اند به تو فرصت هوشياری داد بنشين و نامه ام را بخوان. من پدر تو هستم.امروز نوبت توست که صدای کف زدن های تماشاگران گاهی تو را به آسمانها ببرد.به آسمانها برو ولی گاهی هم به روی زمين بيا و زندگی مردم را تماشا کن; زندگی آنان که با شکم گرسنه در حالی که پاهايشان از بينوايی می لرزدو هنرنمايی می کنند. من خود يکی از ايشان بوده ام.جرالدين دخترم ,تو مرا درست نمی شناسی در آن شب های بس دور با تو قصه ها بسيار گفتم اما غصه های خود را هرگز نگفتم آن هم داستانی شنيدنی است.

داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترين صحنه های لندن آواز می خواند و صدقه می گيرد, داستان من است.من طعم گرسنگی را چشيده ام.من درد نابسامانی را کشيده ام.و از اينها بالاتر رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقيانوسی از غرور در دلش موج می زند و سکه صدقه آن رهگذر غرورش را خرد نمی کند. با اين همه زنده ام و از زندگان پيش از آنکه بميرند حرفی نبايد زد. به دنبال نام تو نام من است :"چاپلين"

جرالدين دخترم, دنيايی که تو در آن زندگی می کنی, دنيای هنرپيشگی و موسيقی است.نيمه شب آن هنگام که از سالن پرشکوه تئاتر شانزه ليزه بيرون می آيی, آن ستايشگران ثروتمند را فراموش کن .حال آن راننده تاکسی که تو را به منزل ميرساند  بپرس .حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و پولی برای خريد لباس بچه نداشت ,مبلغی پنهانی در جيبش بگذار. به نماينده خود در پاريس دستور داده ام فقط وجه اين نوع خرجهای تو را بی چون و چرا بپردازد.اما برای خرجهای ديگر بايد صورت حساب ان را بفرستی.

دخترم جرالدين گاه و بی گاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد و مردم را نگاه کن. زنان بيوه ,کودکان يتيم را بشناس و دست کم روزی يک بار بگو:من هم از آنان هستم.تو واقعا يکی از آنان هستی و نه بيشتر.هنر قبل از اينکه دو بال به انسان بدهد اغلب دو پای او را ميشکند . وقتی به مرحله ای رسيدی که خود را برتر تماشاگران خويش بدانی, همان لحظه تئاتر را ترک کن و با تاکسی خود را به حومه پاريس برسان. من آنجا را خوب می شناسم.آنجا بازيگران همانند خويش را خواهی ديد که از قرن ها پش زيبا تر از تو ,چالاکتر از تو و مغرور تر از تو هنرنمايی ميکنند.اما در آنجا از نور خيره کننده تئاتر شانزه ليزه خبری نيست.

دخترم جرالدين ,چکی سفيد امضا برايت فرستاده ام که هر چه دلت می خواهدبگيری و خرج کنی. ولی هر وقت خواستی دو فرانک خرج کنی با خود بگو:سومين فرانک از آن من نيست.اين مال يک مرد فقير و گمنام است که امشب به يک فرانک احتياج دارد.جست و جو لازم نيست.اين نيازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی يافت. اگر از پول و سکه برای تو حرف می زنم برای آن است که از نيروی فريب و افسون پول ,اين فرزند بی جان شيطان خوب آگاهم. من زمانی دراز در سيرک زيسته و هميشه و هر لحظه برای بند بازان روی ريسمانی بس نازک و لرزنده نگران بوده ام. اما دخترم اين حقيقت را بگويم که مردم بر روی زمين استوار و گسترده بيشتر از بند بازان  ريسمان نا استوار سقوط می کنند.

دخترم جرالدين ,پدرت با تو حرف می زند. شايد شبی درخشش گرانبهاترين الماس اين جهان تو را فريب بدهد و آن شب است که این الماس, آن ريسمان نا استوار زير پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است. روزی که چهره زيبای يک اشراف زاده بی بند و بار تو را بفريبد  آن روز است که بند بازی ناشی خواهی بود. هميشه بند بازان ناشی سقوط می کنند از اين رو دل به زر و زيور نبند. بزرگترين الماس اين جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد. اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی ,با او يک دل باش و به راستی او را دوست بدار. معنی اين را وظيفه خود در قبال  اين موضوع بدان. به مادرت گفته ام که در اين خصوص برای تو نامه ای بنويسد. او از من بهتر معنی عشق را می داند. او برای تعريف "عشق "که معنی آن" يکدلی" است شايسته تر از من است.دخترم هيچ کس و هيچ چيز ديگر در اين جهان نمی توان يافت که شايسته آن باشد.دختری ناخن پای خود را برای آن عريان می کند. برهنگی بيماری عصر ما است. به گمان من تن تو ,بايد مال کسی باشد که روحش را برای تو عريان کرده است.حرف بسيار برای تو دارم ,ولی به وقت ديگر می گذارم.و با اين آخرين پيام نامه را پايان می بخشم. انسان باش, پاک دل و يکدل ;زيرا گرسنه بودن, صدقه گرفتن و در فقر مردن بارها قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است.

پدر تو ,چارلی چاپلين 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۸۷ساعت 11:40  توسط رحیم جانی   | 

ورود آزادگان سرافزار به ايران اسلامي

26 مرداد 1369

«اگر روزي اسراء برگشتند و من نبودم، سلام مرا به آنها برسانيد و بگوييد خميني در فكرتان بود»
امام خميني(ره)
روز 26 مرداد 1369 ، ميهن اسلامي شاهد حضور عزيزاني بود كه پس از سال‌ها اسارت در زندان‌هاي مخوف رژيم بعثي صدام، قدم به خاك پاك ميهن اسلامي خود مي‌گذاشتند. اين روز يكي از خاطره‌انگيز‌ترين روزهاي تاريخ انقلاب اسلامي است كه شاهد حضور و آزادي مرداني بود كه در راه عهد و پيماني كه با خدا بسته بودند، مجاهدت و استقامت ورزيدند و آنها توانستند در سال‌هاي زجر و شكنجه، با وجود درد و بيماري جسمي، روح و روان خود را حفظ كنند و تقوا و مردانگي خود را مضاعف نمايند تا در بازگشت به ايران اسلامي در صحنه‌هاي مختلف اجتماعي، سرمشق و نمونه‌اي براي صلابت و استقامت مردان و زنان ايران اسلامي باشند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۸۷ساعت 12:34  توسط رحیم جانی   | 

مفهوم انتظار

امام زمان عليه السلام

در اين مقال به مفهوم انتظار، ابعاد و آثار عقيده به ظهور را از منظر مقام معظم رهبري، آية‌الله خامنه‌اي بررسي مي‌نماييم. 

 

مفهوم

انتظار «فرج‏» ... يعني، انتظار حاکميت قرآن و اسلام. شما به آنچه فعلا جهان در آن قرار دارد، قانع نيستيد. حتي به همين پيشرفتي هم که با انقلاب اسلامي به دست آورديد، قانع نيستيد. مي‏خواهيد باز هم به حاکميت قرآن و اسلام، نزديک‏تر بشويد. اين انتظار «فرج‏» است. انتظار فرج، يعني، انتظار گشايش از کار انسانيت .

امروز کار انسانيت، در گره‏هاي سخت، پيچيده و گره خورده است .

...، امروز فرهنگ مادي، به زور به انسان‏ها تحميل شده است؛ اين يک گره است. امروز در سطح دنيا، تبعيض انسان‏ها را مي‏آزارد؛ اين گره بزرگي است.

امروز کار ذهنيت غلط مردم دنيا را به آن ‏جا رسانده است که فرياد عدالت‏خواه يک ملت انقلابي، در ميان عربده‏هاي مستانه قدرت گرايان و قدرتمندان گم مي‏شود؛ اين يک گره است.

امروز مستضعفان آفريقا و آمريکاي لاتين، ميليون‏ها انسان گرسنه آسيا و آسياي دور، ميليون‏ها انسان رنگين پوستي که از ستم تبعيض نژادي رنج مي‏برند؛ چشم اميدشان به يک فريادرس و نجات بخش است و قدرت‌هاي بزرگ نمي‏گذارند، نداي اين نجات‏بخش به گوش آنها برسد؛ اين يک گره است.

فرج؛ يعني، باز شدن اين گره‏ها. ديد را وسيع کنيم؛ به داخل خانه خودمان و زندگي معمولي خودمان محدود نشويم. در سطح دنيا «انسانيت‏» فرج مي‏طلبد؛ اما راه «فرج‏» را نمي‏داند. شما ملت انقلابي مسلمان، بايد با حرکت منظم خود در تداوم انقلاب اسلامي، به فرج جهاني انسانيت نزديک بشويد و شما بايد به سوي ظهور مهدي موعود(عج) و انقلاب نهايي اسلامي بشريت - که سطح عالم را خواهد گرفت و همه اين گره‏ها را باز خواهد کرد - قدم به قدم، خودتان نزديک بشويد و بشريت را نزديک کنيد. انتظار «فرج‏» اين است. (1)

«انتظار» ظهور امام زمان(عج)، به معناي انتظار براي پر شدن جهان از عدل و داد و عدالت ‏براي همه انسان‏ها [و] انتظار رفع ظلم از صحنه زندگي بشر و انتظار فرا رسيدن دنيايي برتر از لحاظ معنوي و مادي است. (2)

«انتظار» به معناي اشتياق انسان، براي دسترسي به وضعي برتر و بالاتر است و اين حالتي است که بشر هميشه بايد در خود حفظ کند و پيوسته در حال انتظار فرج الهي باشد.

گشايش ابواب رحمت و معرفت و سرازير شدن سرچشمه‏هاي معرفت ‏بر دل انسان، يکي از عمومي‏ترين نمونه‏هاي انتظار فرج است. (3)

قبل از ظهور مهدي موعود(عج)، در ميدان‏هاي مجاهدت، انسان‏هاي پاک امتحان مي‏شوند. در کوره‏هاي آزمايش وارد مي‏شوند و سربلند بيرون مي‏آيند و جهان به دوران آرماني و هدفي مهدي موعود - ارواحنا فداه - روز به روز نزديکتر مي‏شود. اين، آن اميد بزرگ است.

انتظار ظهور، اشتياق انسان‏هاي صالح براي گسترش عدالت است. (4)

انتظار؛ يعني، دل سرشار از اميد بودن نسبت ‏به پايان راه زندگي بشر؛ ممکن است کساني آن دوران را نبينند و نتوانند درک کنند (فاصله هست)؛ اما بلاشک آن دوران وجود دارد. (5)

 

ابعاد

انتظار فرج و اعتقاد به مهدويت علاوه بر ابعاد منطقي، فکري و استدلالي بسيار بارز - آن داراي جنبه‏هاي عاطفي، معنوي و ايماني عميق و بسيار مهمي است و اميد ناشي از ايمان و اعتقاد به وجود منجي، همواره سرمايه عظيم حرکت‏هاي بزرگ در جوامع اسلامي و شيعي شده است. (6)

قانع نشدن به وضع موجود و تلاش فزاينده و مستمر در انجام اعمال نيک و خير، يک بعد از انتظار است.

اميد به آينده‏اي روشن - که در آن سراسر زندگي بشر را تفکر الهي فرا خواهد گرفت - بعد ديگر انتظار است. ملت منتظر ايران، با تکيه بر اميد به پيشرفت و موفقيت، دست‏ به اقدام، تلاش و انقلاب زد و پيروز شد؛ لذا مردم ما بايد روح «انتظار» را به تمام معنا در زندگي خود زنده کنند. (7)

 

آثار عقيده به ظهور

اين عقيده مبارک براي شيعه - آن وقتي که آن را درست فهميده باشد و با آن درست رفتار بکند - يک منبع فيض و يک منبع نور است .

علاوه بر اين که آحاد مردم مسلمان و معتقدان و شيعه، بايد در قلب و در عمل خود، سعي کنند که رابطه معنوي و فکري را با آن بزرگوار حفظ بکنند و خود را به صورتي تربيت کنند و بار بياورند که امام معصوم - که به اراده الهي و با علم الهي، محيط به همه حرکات ما است - از آنها راضي باشد؛ خود اين عقيده نيز آثار و خصوصياتي دارد که اين خصوصيات براي همه ملت‌ها و براي ملت مسلمان ما، حيات بخش است و عمده اين خصوصيات و آثار هم، عبارت است از «اميد به آينده.‏»

امروز هر فرد شيعه، مي‏داند که در يک آينده‏اي - آن آينده، ممکن است‏ خيلي نزديک باشد، ممکن است دوردست ‏باشد، به هر حال قطعي است - اين بساط ظلم و بي عدالتي و زورگويي، که امروز در دنيا هست، برچيده خواهد شد. مي‏داند که اين وضعي که مستکبران در دنيا به وجود آورده‏اند - که هر کسي حرف حقي بزند و راه حقي را دنبال کند، از طرف آنها مورد فشار قرار مي‏گيرد و اراده فاسد خودشان را بر ملت‏ها تحميل مي‏کنند - يک روزي از بين خواهد رفت و گردنکشان، طاغيان، ياغيان و قدرت‏هاي زورگوي عالم، ناگزير خواهند شد که در مقابل حق، تسليم بشوند يا از سر راه حرکت ‏حق، برداشته بشوند هر فرد مسلمان - به خصوص هر فرد شيعه - اين را مي‏داند و به آن يقين دارد.

اين خيلي اميدبخش است. اين موجب مي‏شود که هر انسان خيرخواه و مصلح و علاقه‏مند به صلاح، کار و تلاش و مجاهدت خود را در راه صلاح، با اميد به آينده انجام بدهد. ببينيد اين عقيده چقدر ارزشم‏ند، داراي تاثير و حياتبخش است. (8)

احساسات بسيار خوب است. عواطف پشتوانه بسياري از اعمال نيکوي انسان‏ها است. ايمان و عقيده قلبي، به وجود اين منجي عظيم عالم، شفابخش بسياري از بيماري‏ها و دردهاي معنوي و روحي و اجتماعي است. (9)

مردم ما، ولي الله اعظم و جانشين خدا در زمين و بقيه اهل بيت پيامبر را، با نام و خصوصيات مي‏شناسند؛ از لحاظ عاطفي و فکري با او ارتباط برقرار مي‏کنند؛ به او مي‏گويند؛ به او شِکوه مي‏برند؛ از او مي‏خواهند و آن دوران آرماني (دوران حاکميت ارزش‏هاي والاي الهي بر زندگي بشر) را انتظار مي‏برند. اين انتظار داراي ارزش زيادي است. اين انتظار به معناي آن است که وجود ظلم و ستم در عالم، چشمه اميد را از دل‏هاي منتظران نمي‏زدايد و خاموش نمي‏کند. اگر اين نقطه اميد در زندگي جمعيتي نباشد، چاره‏اي ندارد جز اين‏ که به آينده بشريت، بدبين باشد. (10)

قبل از ظهور مهدي موعود(عج)، در ميدان‏هاي مجاهدت، انسان‏هاي پاک امتحان مي‏شوند. در کوره‏هاي آزمايش وارد مي‏شوند و سربلند بيرون مي‏آيند و جهان به دوران آرماني و هدفي مهدي موعود - ارواحنا فداه - روز به روز نزديکتر مي‏شود. اين، آن اميد بزرگ است. (11)

انتظار و اميد، به انسان جرات اقدام و حرکت و نيرو مي‏بخشد و شيعيان و پيروان آن حضرت، بايد کسب آمادگي معنوي، روحي و ايماني را جزو وظايف خود بدانند و سرمايه عظيم اميد، ايمان و نورانيت را در خود ايجاد کنند تا در حرکت جهاني امام زمان (عج)، در رديف نزديکان (خواص)، ياران و همکاران آن حضرت قرار گيرند. (12)

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۸۷ساعت 12:26  توسط رحیم جانی   | 

متن پيامك به مناسبت عيد نيمه شعبان

امام زمان عليه السلام

- چه جمعه‌ها که يک به يک غروب شد نيامدي                                           چه بغض‌ها که در گلو رسوب شد نيامدي

خليل آتشين سخن؛ تبر به دوش بت شکن                                                خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي

 

- تمام طول هفته را به انتظار جمعه‌ام                                                      دوباره صبح، ظهر، نه غروب شد نيامدي

 

- وعده‏ ديدار نزديک است ‏ياران مژده باد                                                    روز وصلش مي‏رسد، ايام هجران مي‏رود

 

- دامن پر از ستاره كنم شب ز اشك چشم                                              چون بنگرم به ماه و كنم ياد روي تو

 

- محض يار مهربان آن مونس و آرام جان                                                   ناله از دل سر دهم وز هجر او اشکم روان

 

- كوري اگر ز عيسي چشمش بشد سلامت                                          بر جمله درد عالم مهدي بود شفايي  

 

- اي منتظر، غمگين مباش قدري تحمل بيشتر                                       گردي به پا شد از افق گويا سواري مي‌رسد

 

- آقا!

قنوت سبز نمازم به التماس در آمد                                                        چه مي‌شود که مرا خيري از دعاي تو باشد

 

- بخوان دعاي فرج را به ياد خيمه سبز                                                   که آخرين گل سرخ از همه خبر دارد

 

- ما معتقديم که عشق سر خواهد زد                                                  بر پشت ستم کسي تير خواهد زد

 

- مهدي جان!

سئوالي ساده دارم از حضورت                                                            من آيا زنده‌ام وقت ظهورت 

اگر که آمدي من رفته بودم                                                                 اسير سال و ماه و هفته بودم 

دعايم کن دوباره جان بگيرم                                                                بيايم در رکاب تو بميرم

 

- بر چهره پر ز نور مهدي صلوات                                                         بر جان و دل صبور مهدي صلوات

تا امر فرج شود مهيا بفرست                                                            بهر فرج و ظهور مهدي صلوات

 

- آقا بيا به خاطر باران ظهور کن                                                          ما را از اين هواي سراسيمه دور کن

وقتي براي بدرقه عشق مي‌روي                                                    از کوچه‌هاي خسته ما هم عبور کن

 

- سر راهت در انتظارم                                                                    برده هجرت صبر و قرارم

جز ظهورت اي گل زهرا                                                                  به خدا حاجتي ندارم

 

- سوگند به هر چهارده آيه نور                                                        سوگند به زخم‌هاي سرشار غرور

آخر شب سرد ما سحر مي‌گردد                                                   مهدي به ميان شيعه برمي‌گردد

 

- اگر که آمدي من رفته بودم                                                          اسير سال و ماه و هفته بودم

دعايم کن دوباره جان بگيرم                                                            بيايم در رکاب تو بميرم

 

- هنوزم انتظارم انتظار است                                                         هنوزم دل به سينه بي قرار است  

 هنوزم خواب مي‌بينم به شبها                                                     همان مردي که بر اسبي سوار است   

 همان مردي که آيد جمعه روزي                                                   و اين پايان خوب انتظار است

 

- اگر از منتظرانت بودم                                                                 چون ديده نرگس نگرانت بودم

با اين همه رو سياهي  و سنگدلي                                              اي کاش که از همسفرانت بودم

 

 - سلام اي انتظــار انتظـــارم                                                      سلام اي رهبر و اي يادگارم

  سلامم بر تو اي فرزند زهرا                                                       سلامم بر تو اي نـــاجي دنيا

 

- اين ديده نيست قابل ديدار روي تو                                             چشمي دگر بده تا تماشا کنم تو را

 

- امشب ز كَرَم حق گُهرى داد به نرجس                                      وز برج ولايت قمرى داد به نرجس

  خوش باش كه حق بال و پرى داد به نرجس                               برخيز كه زيبا پسرى داد به نرجس

 

- بر منتظرين مژده بده منتظر آمد                                              از مهد بقا مهدى ثانى عشر آمد

 

- سپيده خواهد آمد                                                                 ياس نرگس خواهد آمد              

گر تکاني بدهيم بر دلمان                                                         مهدي صاحب زمان، خواهد آمد

 

- كاش مي‌شد واژه‌ها را شست و انتظار را تفسير کرد ولي افسوس ...

 

- آقا جان! حيف نيست ماه شب چهارده پشت ابرهاي تيره و پاره پاره پنهان بماند؟ حيف نيست ديده را شوق وصال باشد ولي فروغ ديده نباشد؟!

 

- به اميد روزي که متن تمام پيامك‌ها يک جمله باشد و آن: مهدي آمد.

 

- کجايى اى هميشه پيدا از پس ابرهاى غيبت؟

 

- مهدي جان!

به روسياهي‌مان نگاه نکن و به دستهايمان که خالي و گنهکارند، قلبمان را ببين که هر روز، صبح و شام تو را مي‌خوانند.

 

- تو خواهى آمد و ياس‏ها و نيلوفرهاى «سركش‏» را به دعوت خواهى خواند و حضور تو تسلاى دل ياس‏هاى كبود خواهد بود.

 

- مهدي جان بيا و دنياى دل را به بوى خوش فطرت پر كن. دل‏هايى كه همواره در سرزمين نيمه شب تو را مى‏خوانند و به عشق تو در آسمان مكاشفه پرواز مى‏كنند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۸۷ساعت 12:6  توسط رحیم جانی   | 

انتظار یعنی مقابله با ظلم

امام زمان عليه السلام

امام خمینی(ره) ضمن سخنانی انتظار را معنا كرده و در مورد نحوه انتظار می‌فرماید:

ما منتظران مقدم مبارکش، مکلف هستیم تا با تمام توان کوشش کنیم تا قانون عدل الهی را در این کشور ولی عصر علیه السلام حاکم کنیم و از تفرقه و نفاق و دغل‏بازی بپرهیزیم و رضای خداوند متعال را در نظر بگیریم. (1)

برای این ‏که گسترش بدهند عدالت را . برای این ‏که حکومت را تقویت کنند. برای این ‏که ان شاءالله، اسلام را به آن طور که هست، در این مملکت پیاده کنیم و مسلمین جهان نیز اسلام را در ممالک خودشان پیاده کنند و دنیا، دنیای اسلام باشد و زور و ظلم و جور از دنیا برطرف بشود و مقدمه باشد برای ظهور ولی عصر ارواحنا له الفداء . (2)

این چیزی که ما در این وقت، در این عصر وظیفه داریم، این مهم است. همه انتظار داریم وجود مبارک ایشان را، لکن با انتظار تنها نمی‏شود. بلکه با وضعی که بسیاری دارند، انتظار نیست . (3)

فراهم کردن اسباب این است که کار را نزدیک بکنیم . کار را هم‏چو بکنیم که مهیا بشود عالم، برای آمدن حضرت علیه السلام . (4)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۸۷ساعت 12:3  توسط رحیم جانی   | 

بقیة الله؛ انسان کامل

امام زمان عليه السلام

امام خمینی(ره) در مورد وجود مقدس آقا امام زمان (عج) كه انسان كامل هستند می‌فرماید:

می‏گویند: «والعصر انْ الانسانَ لفی خُسر .» "عصر"، انسان کامل است، امام زمان علیه السلام است؛ یعنی عصاره‏ همه‏ موجودات. قسم به عصاره‏ همه‏ موجودات؛ یعنی قسم به انسان کامل. (1)

"عصر"، هم محتمل است که در این زمان حضرت مهدی علیه السلام باشد یا انسان کامل باشد که مصداق بزرگش رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه هدی علیهم السلام و در عصر ما حضرت مهدی علیه السلام است. قسم به عصاره‏ موجودات عصر، فشرده‏ موجودات، آن ‏که فشرده‏ همه‏ عوالم است. یک نسخه است، نسخه‏ تمام عالم. همه‏ عالم در این موجود، در این انسان کامل عصاره شده است و خدا به این عصاره قسم می‏خورد. (2)

حضرت مهدی علیه السلام، ابعاد مختلفه دارد که آن ‏چه که برای بشر واقع شده است، بعض ابعاد اوست. (3)

ماه شعبان، شب نیمه‏ شعبان دارد که تالی لیلة القدر است. ماه رمضان، مبارک است، برای این که لیلة القدر دارد. و ماه شعبان، مبارک است‏ برای این که نیمه‏ شعبان دارد. ماه رمضان مبارک است، برای این که نزول وحی در او شده است ‏یا به عبارت دیگر؛ معنویت رسول خدا، (صلی الله علیه و آله) وحی را نازل کرده است. و ماه شعبان معظم است‏ برای این که ماه ادامه‏ همان معنویات ماه رمضان است. این ماه مبارک رمضان، جلوه‏ لیلة القدر است که تمام حقایق و معانی در او جمع است. و ماه شعبان، ماه امامان است که ادامه‏ همان است. در ماه مبارک رمضان، مقام رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به ولایت کلی الهی، بالاصالة تمام برکات را در این جهان بسط داده است و ماه شعبان، که ماه امامان است، به برکت ولایت مطلقه، به تبع رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) همان معانی را ادامه می‏دهد ... . 

همان طوری که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به حسب واقع، حاکم بر جمیع موجودات است، حضرت مهدی علیه السلام نیز، همان طور حاکم بر جمیع موجودات است . آن، خاتم رسل است و این، خاتم ولایت. آن، خاتم ولایت کلی بالاصالة است و این، خاتم ولایت کلی به تبعیت است . (4)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۸۷ساعت 12:2  توسط رحیم جانی   | 
اعتراف معاويه به برتري علي اكبر
حضرت علي اکبر (ع)، فرزند حسين بن علي بن ابيطالب(ع) و ليلي بنت ابي مرة بن عروة بن مسعود ثقفي در اوايل خلافت عثمان بن عفان، يازدهم شعبان سال 33 هجري قمري در مدينه به دنيا آمد و در سن 28 سالگي در کربلا به شهادت رسيد.

از نظر وجاهت و زيبايي، ملاحت و دلربايي، شبيه‌ترين مردم به رسول خدا (ص) بود. همچنين داراي صورت و سيرتى جذاب و طبع بلند، منظره مليح، داراى ادب و تربيت بى‌نظير، و پيوسته با خضوع و خشوع و با صلابت و بزرگوار بود.
علي اکبر همچنين داراي صداي خوشي بود، به گونه‌اي که گاهي كه اباعبداللّه الحسين(ع) براي صوت قرآن جدّ عزيزش دلتنگ مي‏شد، به علي مي‏فرمود: «علي جان! برايم قرآن بخوان تا از آن لذت و بهره برم.»

او در ويژگى‌هاى معنوى و فضايل علمى و اخلاقي، رشد جسمى و اجتماعى و کمالات روحى و مناقب نفسانى و سجاياى ملکوتى در ميان تمام بنى‌هاشم و ياران پدر بزرگوارش امام حسين بن علي(ع) کم نظير بود. اين روحيه قوي و صفات شايسته، چنان ابهت و عظمت به علي اكبر داده بود كه افزون بر دوستان، دشمنان اهل بيت نيز به برتري‏هايش اعتقاد و اعتماد داشتند و اعتراف مي‏كردند.

روزي معاويه از اطرافيانش پرسيد: چه كسي در اين زمان براي خلافت مسلمانان بر ديگران برتري دارد و براي حكمراني بر مردم از ديگران سزاوارتر است؟ اطرافيان متملق به ستايش خليفه پرداختند و او را لايق اين منصب معرفي كردند. ولي معاويه گفت: نه چنين نيست؛ «اولي الناس بهذا الامرعلي بن الحسين بن علي، جدّه رسول اللّه و فيه شجاعة بني‏هاشم و سخاه بني اميه و رهو ثقيف»: شايسته‏ترين افراد براي امر حكومت، علي اكبر فرزند حسين است كه جدّش رسول خداست و شجاعت بني‏هاشم، سخاوت بني‌اميه و زيبايي قبيله ثقيف را در خود جمع كرده است.

شجاعت و دلاورى على اكبر و رزم آورى و بصيرت دينى و سياسى او، در سفر كربلا به ويژه در روز عاشورا تجلى كرد. از ميان خاندان هاشمي، نخستين كسي كه در كارزار كربلا به ميدان شتافت، علي اكبر بود. همچنين زماني که امام حسين بن علي(ع) از منزلگاه «قصر بنى مقاتل» گذشت و خوابي به او دست داد و پس از بيدارى «انا لله و انا اليه راجعون» گفت و خداوند را حمد کرد. وقتي على اكبر سبب اين حمد و استرجاع را پرسيد، حضرت فرمود: در خواب ديدم سوارى مى‏گويد: اين كاروان به سوى مرگ مى‏رود. علي اکبر پرسيد: مگر ما بر حق نيستيم؟ امام فرمود: چرا. علي اکبر عرض کرد: فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقين؛ پس باكى از مرگ در راه حق نداريم.

در پايان خوب است راجع به اين‌که آيا حضرت على اکبر(ع) داراى خانواده و فرزندانى بوده است يا نه، مطلبي گفته شود که با توجه به زيارتنامه‌هاي حضرت به نظر مي‌رسد که ايشان نيز داراي اهل و عيال بوده‌اند.

زيارت نامه ايشان عبارت است از: صلى الله عليک و على عترتک و اهل بيتک و آبائک و ابنائک. همچنين سفارش امام صادق (ع) به ابو حمزه ثمالى که فرمود: چون به قبر حضرت رسيدي، ضع خدک على القبر! و قل: صلى الله عليک يا ابا الحسن! که با توجه به اين فراز، ايشان فرزندى به نام حسن داشته است.

به علاوه بنا بر برخى روايات، نظير روايت «احمد بن نصر بزنطي»، حضرت على اکبر(ع)، ام ولد (کنيز) داشته است و از او صاحب فرزند بوده است.
هرچند برخى از علماى انساب تصريح کرده‌اند که از آن بزرگوار اولادى نمانده و نسل امام حسين (ع) تنها از طريق امام چهارم حضرت سجاد(ع) ادامه پيدا کرده است.
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۸۷ساعت 9:6  توسط رحیم جانی   | 
 مثبت يا منفي؟
 ذهن نيمه هشيار ما هر چه بگوئيم مي پذيرد! 

حتما شما هم مدتي است که از انرژي هاي مثبت و منفي و جملات منفي و مثبت چيزهايي شنيده ايد و شايد هم به نيروي آنها اعتقاد داشته باشيد. همانطور که از اسم آنها بر مي آيد انرژي هاي مثبت، انرژي بخش، اميدوار کننده، برانگيزاننده و داراي اثرات مثبت روي انسان ها هستند و انرژي هاي منفي، مخرب، نااميد کننده، ياس آور و باز دارنده هستند. بر همين اساس با کمي دقت متوجه مي شويم در اطراف ما، هم صحبتي و همکاري با افرادي که مرتبا جملات منفي و ياس آور به کار مي برند چقدر برايمان خسته کننده است و در مقابل ديدن افراد پر انرژي که هميشه سرحال و خوش برخورد هستند و در هم صحبتي نکات مثبت ما را به ما يادآور مي شوند و به قول معروف از ما تعريف مي کنند، چقدر شادي آور هستند و در ما حس خوبي ايجاد مي کنند. انرژي هاي نهفته در هر انسان در گفتار و رفتارش نيز متجلي مي شود. کسيکه مدام به فکر نکات منفي و نقاط ضعف ديگري و حتي خود است در گفتارش نيز از جملات منفي دلسرد کننده که کاهنده انرژي در طرف مقابل است استفاده مي کند. تکرار اين مسائل در ذهن فرد خود او را نيز از حرکت به جلو باز مي دارد. کسيکه مدام در نجواي دروني به خود القا» کند که همه بد هستند، دورغ مي گويند، يا اينکه خود در خطر است، زندگي پاينده نيست بعد از هر خنده، گريه اي در کمين است، من نمي توانم، من را نخواهند پذيرفت يا من قبول نمي شوم و من زيبا نيستم و دوست داشتني نيستم و ... در دنياي بيرون از خود نيز نمي تواند بازتاب خوبي از گفتار و رفتار را داشته باشد در واقع اين انرژي منفي را که مرتبا در فکر و ذهن به خود القا» مي کند ضمن آنکه به صورت موجي باز دارنده براي تلاش بيشتر وي عمل مي کند در گفتار و رفتار آن فرد هم تجلي پيدا کرده و اتفاقا مانع دستيابي او به محسنات است و اگر بر حسب اتفاق به موفقيتي دست پيدا کند چون هرگز خود را شايسته آن موفقيت نمي دانسته و آمادگي پذيرش آنرا نداشته است به زودي آن موفقيت را از دست مي دهد.
حال آنکه در يک فرد مثبت نگر همه چيز فرق مي کند او به همه چيز در حد معقول آن خوش بين است و اتفاقات حتي بسته شدن يک در را به اميد باز شدن در بهتر، به فال نيک مي گيرد. خودش را دوست دارد و براي همين شايسته بهترين ها مي داند و چون از خودش اطمينان دارد مي داند که براي هر دوستي و کسب موقعيتي جديد شايستگي لازم را دارد و در واقع در انسان ها تجلي بخشي از صفات خداوندي را مي بيند و درديگران به دنبال جنبه هاي مثبتي است که در خود سراغ دارد، او حسد نمي ورزد و با اعتماد به نفس و عزت به نفسي که دارد زندگي را سخت نمي گيرد و براي همين هم همواره در تلاش و تکاپو براي ارتقا» سطح معنوي و مادي خود است. در کنار اين افراد بودن، نوعي انرژي خاص به انسان مي دهد ناخودآگاه احساس مي کنيم ما هم مي خواهيم بلند شويم و دست به کاري بزنيم و از بي حالي و خمودگي رهايي يابيم. انسان هاي مثبت، احساس هايي را در ما برمي انگيزند که موجب مي شود خاطرات خوش با آنها بودن هرگز از يادمان نرود.کسي مثل لوئيزهي فرا روانشناس که توانسته است از سرطان مهلکي که تمام بدنش را فرا گرفته بود با تمرکز بر انديشه هاي مثبت شفا يابد به سختي معتقد است که اين انديشه ها و تفکرات و جملات منفي است که انسان ها را به انواع امراض جسمي و روحي مبتلا مي کند.
او معتقد است اين خود ما هستيم که اوضاع و شرايط را مي آفرينيم و بعد براي ناکامي خود مي نشينيم و ديگران را سرزنش مي کنيم! لوئيزهي در ابتداي کتاب معروف شفاي زندگي خود مي خواهد تا بگوئيد کدام يک از اين دو سوال را از خود مي پرسيد: «همه منتظرند که سر بزنگاه گيرم بياورند» يا « همه منتظرند تا اگر خدمتي از دستشان بر مي آيد لطفي در حقم بکنند.» و در واقع با پاسخ اين پرسش است که شما در حد زيادي خود واقعي تان را خواهيد شناخت. آيا منفي نگر هستيد و مرتب گناه کم کاري و وضع نادرست خود را به گردن ديگران و شرايط مي اندازيد يا مثبت نگريد و معتقديد زندگي واقعا بسيار ساده است. از هر دست که بدهيم از همان دست مي گيريم!
او معتقد است کائنات ما را در هر انديشه اي که بر گزينيم و به آن معتقد باشيم، کاملا حمايت مي کند و اين ذهن نيمه هشيار ماست که هر اعتقادي را که انتخاب کنيم مي پذيرد.
پس آيا بهتر نيست هر روز صبح قبل از بلند شدن از رختخواب براي خود آرزوهاي خوبي داشته باشيم و شب ها قبل از خواب ضمن سپاسگذاري به خاطر همه آنچه که داشتيم و در طي روز انجام داده ايم با انديشه هاي مثبت به خواب برويم؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۸۷ساعت 8:59  توسط رحیم جانی   | 

ولادت امام حسين (ع)

روایات مشهور در تاریخ ولادت حضرت 
      اختلاف مورّخین شیعه و سنّی در تاریخ ولادت حضرت
    
 کیفیت ولادت امام حسین (ع)
    
 شرح حال مَلکی به نام فطرس

      مکیدن انگشت ابهام پیامبر (ص)
      ولادت حضرت ابالفضل العبّاس (ع) ، برادر امام حسین علیه السلام

 

روایات مشهور در تاریخ ولادت حضرت امام حسین (ع)

مشهور آنست كه ولادت آن حضرت در مدينه در سيم ماه شعبان بوده، و شيخ طوسی ره روايت كرده كه بيرون آمد توقيع شريف به سوی قاسم بن علاء همدانی وكيل امام حسن عسگری عليه السلام كه مولای ما حضرت حسين عليه السلام در روز پنجشنبه سيم ماه شعبان متولد شده پس آنروز را روزه‌دار و اين دعا را بخوان:

اَلّلهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِحَقِ الْمَوْلُودِ في هذَا الَْيَوْم الخ.

و ابن شهر آشوب (ره) ذكر كرده كه ولادت آن حضرت بعد از ده ماه و بيست روز از ولادت برادرش امام حسن عليه السلام بوده و آن روز سه شنبه يا پنجشنبه پنجم ماه شعبان سال چهارم از هجرت بوده، و فرموده روايت شده كه مابين آن حضرت و برادرش فاصله نبوده، مگر به قدر مدت حمل و مدت حمل و شش ماه بوده است.

و سيد بن طاوس و شيخ ابن نما و شيخ مفيد در ارشاد نيز ولادت آن حضرت را در پنجم شعبان ذكر فرموده‌اند ، و شيخ مفيد در مقنعه و شيخ در تهذيب و شهيد در دروس آخر ماه ربيع الاول ذكر فرموده‌اند ، و به اين قول درست می‌شود روايت كافی از حضرت صادق عليه السلام كه مابين حسن و حسين عليهماالسلام طهری فاصله شده و مابين ميلاد آن دو بزرگوار شش ماه و ده روز واقع شده و الله العالم.

 اختلاف مورخین شیعه و سنی در تاریخ ولادت امام حسین (ع)

مورخين شيعه و سنّی در ولادت امام(ع) اختلافاتی دارند كه ولادت حضرت در چه روزی، چه ماهی و چه سالی بوده است؟ عدّه ای گفته اند امام حسين(ع) سوم يا پنجم شعبان يا پنجم جمادی الاول و يا آخر ربيع الاول سال سوم هجری متولد شده اند. و بالجمله اختلاف بسيار در باب روز ولادت آن حضرتست.

البته همگی بالاتفاق گفته اند امام در طول شش ماه و ده روز تولد يافته اند. چون شيرخوارگی دو سال (بيست و چهار ماه) طول می كشد حضرت صفيه (عمه پيامبر(ص) و على(ع)) می گويد: وقتی حسين(ع) تولد يافت، پيامبر(ع) فرمودند: عمه جان، فرزندم را بياور. عرض كرد: هنوز پاكيزه اش نكرده ام. پيامبر فرمود: آيا تو ميخواهی او را پاكيزه كنی؟ خداوند او را پاكيزه و مطهر به دنيا آورده است. سپس پيامبر(ص) گريه نمودند و فرمودند: خداوند لعنت كند مردمي را كه كشندگان تو هستند. صفيه عرض كرد: كشندگان او چه كسانی هستند؟ فرمود: دنباله گروهی از نسل بني اميه. سپس در گوش راست حضرت اذان و در گوش چپ حضرت اقامه قرائت نمودند.

 كيفيت ولادت امام حسین (ع)

شيخ طوسی (ره) و ديگران به سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السلام نقل كرده‌اند كه چون حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد، حضرت رسول صلی الله عليه و آله اسماء بنت عميس را فرمود كه بياور فرزند مرا ای اسماء، اسما گفت آن حضرت را در جامه سفيدی پيچيده به خدمت حضرت رسالت صلي الله عليه و آله بردم، حضرت او را گرفت و در دامن گذاشت و گوش راست و اذان در گوش چپش اقامه گفت،‌پس جبرئيل نازل شد و گفت: حق تعالی ترا سلام مي‌رساند و می‌فرمايد كه چون علی عليه السلام نسبت به منزله هارون است نسبت به موسی (ع) پس او را به اسم پسر كوچك هارون نام كن كه شبير است و چون لغت تو عربی است او را حسين نام كن. پس حضرت رسول صلي الله عليه و آله او را بوسيد و گريست و فرمود كه ترا مصيبتی عظيم در پيش است، خداوندا لعنت كن كشنده او را. پس فرمود كه ای اسماء اين خبر را به فاطمه مگو.

چون روز هفتم شد حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمود كه بياور فرزند مرا چون او را به نزد آن حضرت بردم گوسفند سياه و سفيدی از برای او عقيقه كرد كه يك رانش را به قابله داد و سرش را تراشيد و به وزن موی سرش نقره تصدق كرد و خلوق بر سرش ماليد، پس او را بر دامن خود گذاشت و فرمود ای ابا عبدالله چه بسيار گران است بر من كشته شدن تو، پس بسيار گريست. اسماء گفت: پدر و مادرم فدای تو باد اين چه خبر است كه در روز اول ولادت گفتي و امروز نيز مي‌فرمائی و گريه می كنی، حضرت فرمود كه: می‌گريم بر اين فرزند دلبند خود كه گروهی كافر ستمكار از بنی اميه او را خواهند كشت، خدا نرساند به ايشان شفاعت مرا، خواهد كشت او را مردی كه رخنه در دين من خواهد كرد و به خداوند عظيم كافر خواهد شد، پس گفت خداوندا سؤال می‌كنم از تو در حق اين دو فرزندم آنچه را كه سوال كردم ابراهيم در حق ذريت خود خداوندا تو دوست دار ايشان و دوست دار هر كه دوست می‌دارد ايشان را و لعنت كن هر كه ايشان را دشمن دارد لعنتی چندان كه آسمان و زمين پر شود.

 ملکی بنام فطرس

شيخ صدوق و ابن قولويه و ديگران از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده‌اند كه چون حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد حق تعالی جبرئيل را امر فرمود كه نازل شود با هزار ملك براي آن تهنيت گويد حضرت رسول صلی الله عليه و آله را از جانب خداوند و از جانب خود، چون جبرئيل نازل می‌شد گذشت در جزيره از جزيره‌های دريا به ملكی كه او را فطرس مي‌گفتند و از حاملان عرش الهی بود.

وقتی حق تعالی او را امری فرموده بود و او كندی كرده بود پس حق تعالی بالش را در هم شكسته و او را در آن جزيره انداخته بود پس فطرس هفتصد سال در آنجا عبادت حق تعالی كرد تا روزی كه حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد.

و به روايتی حق تعالی او را مخير گردانيد ميان عذاب دنيا و آخرت او عذاب دنيا را اختيار كرد پس حق تعالی او را معلق گردانيد به مژگانهای هر دو چشم در آن جزيره و هيچ حيوانی از آنجا عبور نمی كرد و پيوسته از زير او دود بدبوئی بلند مي‌شد چون ديد كه جبرئيل با ملائكه فرود می‌آيند از جبرئيل پرسيد كه اراده كجا داريد؟ گفت چون حق تعالی نعمتی به محمد صلی الله عليه و آله كرامت فرموده است، مرا فرستاده است كه او را مبارك باد بگويم، ملك گفت ای جبرئيل مرا نيز با خود ببر شايد كه آن حضرت برای من دعا كند تا حق تعالی از من بگذرد. پس جبرئيل او را با خود برداشت و چون به خدمت حضرت رسالت صلی الله عليه و آله رسيد تهنيت و تحيت گفت و شرح حال فطرس را به عرض رسانيد. حضرت فرمود كه به او بگو كه خود را به اين مولود مبارك بمالد و به مكان خود برگردد. فطرس خويشتن را به امام حسين ماليد، بال برآورد و اين كلمات را گفت و بالا رفت عرض كرد يا رسول الله همانا زود باشد كه اين مولود را امت تو شهيد كنند و او را بر من به جهت اين نعمتی كه از او به من رسيد مكافاتی است كه هر كه او را زيارت كند او را به حضرت حسين عليه السلام برسانم، و هر كه بر او سلام كند من سلام او را برسانم، و هر كه بر او صلوت بفرستد من صلوات او را به او می‌رسانم.

و موافق روايت ديگر چون فطرس به آسمان بالا رفت می‌گفت كيست مثل من و حال آنكه من آزاد كرده ی حسين بن علی و فاطمه و محمدم (عليهم السلام).

 مکیدن انگشت ابهام حضرت محمد (ص)

ابن شهر آشوب روايت كرده كه هنگام ولادت امام حسين عليه السلام فاطمه عليها السلام مريضه شد و شير در پستان مباركش خشك گرديد رسول خدا صلی الله عليه و آله مرضعی طلب كرد يافت نشد پس خود آن حصرت تشريف آورد به حجره فاطمه عليهاالسلام و انگشت ابهام خويش را در دهان حسين می‌گذاشت و او ميیمكيد. بعضی گفته‌اند كه زبان مبارك را در دهان حسين عليه السلام می‌گذاشت و او را زقه می‌داد چنانكه مرغ جوجه خود را زقه می‌دهد تا چهل شبانه روز رزق حسين عليه السلام را حق تعالی از زبان پيغمبر صلی الله عليه و آله گردانيده بود، پس روئيد گوشت حسين عليه السلام از گوشت پيغمبر صلی الله عليه و آله، و روايات به اين مضمون بسيار است.

و در علل الشرايع روايت شده كه حال امام حسين عليه السلام در شير خوردن بدين منوال بود تا آنكه روئيد گوشت او از گوشت پيغمبر صلي الله عليه و آله و شير نياشاميد از فاطمه عليهاالسلام و نه از غير فاطمه.

و شيخ كلينی در كافی از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه حسين عليه السلام از فاطمه عليهاالسلام و از زنی ديگر شير نياشاميد او را به خدمت پيغمبر صلی الله عليه و آله می‌بردند حضرت ابهام مبارك را در دهان او می‌گذاشت و او می‌مكيد و اين مكيدن او را دو سه روز كافی بود. پس گوشت و خون حسين عليه السلام از گوشت و خون حضرت رسول صلی الله عليه و آله پيدا شد فرزندی جز عيسی بن مريم عليه السلام و حسين بن علی عليهاالسلام شش ماهه از مادر متولد نشد كه بماند، و در بعضی از روايات به جای عيسی يحيی نام برده شده. عَرَبيّه: (قاتل سيّد بحر العلوم است)

لِلّهِ مُرْتَضِعٌ لَمْ يَرْتَضِعْ اَبَداً                     مِنْ ثَدْي اُنْثي وَ مِنْ طه مَراضِعُهُ

 برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی

ولادت حضرت ابالفضل العبّاس (ع)

" عباس بن علی بن ابی طالب علیه السلام" در سال 26 هجری متولد شد. مادرش ام البنین بود.
امام علی علیه السلام به برادرش، عقیل، که به انساب و اجداد اعراب آگاه بود، فرمود:« برای من زنی را انتخاب کن که فرزندانی شجاع بیاورد.»
عقیل فاطمه، دختر حزام بن خال ، را معرفی کرد و گفت:« در میان اعراب، شجاع تر از پدران او کسی را نمی شناسم.»
علی علیه السلام با او ازدواج کرد و اوّلین فرزندی که از ام البنین به دنیا آمد عباس علیه السلام بود که او را به سبب زیبایی چهره اش، قمر بنی هاشم لقب داده بودند. کنیه او ابوالفضل بود و ام البنین پس از او سه فرزند به نام های عبدالله بن علی و عثمان بن علی و جعفر بن علی به دنیا آورد.
عباس بن علی چهارده سال با پدرش امیرالمؤمنین و بقیه عمر خویش را در کنار دو برادرش زندگی کرد و هنگام شهادت سی و چهار سال از عمر شریفش گذشته بود. او در شجاعت بی نظیر بود و چنان بلندبالا بود که هنگامی که بر اسب سوار می شد، پای مبارکش به زمین می رسید.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد ۱۳۸۷ساعت 14:38  توسط رحیم جانی   | 

با سمه تعالی

 

 

 فرخنده میلاد مسعود سرور آزادگان حضرت امام حسین (ع)

«««««(روز پاسدار)»»»»»

میلاد مسعود  حضرت ابوالفضل العباس (ع)

 «««««(روز جانباز)»»»»»

  میلاد حضرت امام علی ابن لحسین  زین العابدین (ع)

 

را به حضور هم وطنان گرامی  تبریک و شاد باش عرض نموده و آرزوی توفیق بهره گیری روز افزون از مکتب آن بزرگواران را از درگاه قادر متعال مسئلت دارم .                         

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد ۱۳۸۷ساعت 13:19  توسط رحیم جانی   | 

او باید بداند که همه مردم عادل و صادق نیستند، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد. به او بیاموزید به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت می‌شود. به او بیاموزید که در ازای هر دشمن ، دوستی هم هست.

می‌دانم که وقت می‌گیرد اما به او بیاموزید اگر با کار و زحمت خویش یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد. به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن برحذر دارید. به او نقش و تأثیر مهم خندیدن را یاد‌آور شوید.

اگر می‌توانید به او نقش مؤثر کتاب در زندگی را آموزش دهید. به او بگویید تعمق کند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود. به گل‌های درون باغچه و به زنبورها که در هوا پرواز می‌کنند، دقیق شود.

به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد. به پسرم یاد بدهید با ملایم‌ها، ملایم و با گردن‌کش‌ها ، گردن‌کش باشد. به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند.

به پسرم یاد بدهید که همه حرف‌ها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می‌رسد انتخاب کند.
ارزش‌های زندگی را به پسرم آموزش دهید.
اگر می‌توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند. به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد.
به او بیاموزید که می‌تواند برای فکر شعورش مبلغی تعیین کند، اما قیمت گذاری برای دل بی‌معناست!

به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می‌داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد.
در کار تدریس با پسرم ملایمت به خرج دهید، اما از او یک نازپرورده نسازید. بگذارید که او شجاع باشد، به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد.
متن بالا ترجمه نامه آبراهام لینکن – رئیس جمهور امریکا- به معلم فرزندش می باشد

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد ۱۳۸۷ساعت 14:45  توسط رحیم جانی   | 

وصيت نامه داريوش کبير به فرزندش خشايارشا

 

 

 

اينک که من از دنيا مي روم بيست وپنج کشور جهان جزو امپراتوري ايران است و در تمام اين کشور ها احترام دارند و مردم کشور نيز در ايران داراي احترام مي باشند . جانشين من خشايار شاه بايد مثل من در حفظ اين کشور ها بکوشد و راه نگهداري کشورها اين است که در امور داخلي آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد .
اکنون که من از دنيا مي روم تو دوازده کرور خزانه سلطنتي داري و اين زر يکي از ارکان قدرت تو مي باشد زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلکه به ثروت نيز هست . البته به خاطر داشته باش که تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينکه از آن بکاهي . من نمي کويم که در مواقع ضروري از آن برداشت نکن ، زيرا قاعده اين خزانه اين است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند اما در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان .
مادرت آتوسابرمن حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم کن.
ده سال است که من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را که با سنگ ساخته مي شود و به شکل استوانه اي است در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود ، حشرات در آن بوجود نمي آيد و غله در اين انبارها چند سال مي ماند بدون اينکه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه دهي تا اينکه آذوقه دويا سه سال کشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اينکه غله جديد به دست آمد از غله موجود در انبارها براي تأمين کسر خوار وبار استفاده کن و غله جديد را بعد از اينکه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوقه در اين مملکت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشکسالي شود هرگز دوستان و نديمان خود را به کارهاي مملکتي نگمار و براي آنان همان مزيت دوست بودن با تو کافيست ، چون اگر دوستان و نديمان خود را براي کارهاي مملکتي بگماري به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمايند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني ، چون با تو دوست هستند و تو ناچاري رعايت دوستي بنمايي .
ده سال است که من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را که با سنگ ساخته مي شود و به شکل استوانه اي است در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود ، حشرات در آن بوجود نمي آيد و غله در اين انبارها چند سال مي ماند بدون اينکه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه دهي تا اينکه آذوقه دويا سه سال کشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اينکه غله جديد به دست آمد از غله موجود در انبارها براي تأمين کسر خوار وبار استفاده کن و غله جديد را بعد از اينکه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوقه در اين مملکت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشکسالي شود هرگز دوستان و نديمان خود را به کارهاي مملکتي نگمار و براي آنان همان مزيت دوست بودن با تو کافيست ، چون اگر دوستان و نديمان خود را براي کارهاي مملکتي بگماري به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمايند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني ، چون با تو دوست هستند و تو ناچاري رعايت دوستي بنمايي .
.
همواره حامي کيش يزدان پرستي باش اما هيچ قومي را مجبور نکن که از کيش تو پيروي نمايند و پيوسته به خاطر داشته باش که هرکس بايد آزاد باشد که از هر کيش که ميل دارد پيروي نمايد.
بعد از اينکه من زندگي را بدرود گفتم بدن من را بشوي و آنگاه کفني را که خود فراهم کرده ام بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هر زمان که مي تواني وارد قبر شوي تا تابوت سنگي مرا ببيني و بفهمي که من پدر تو و پادشاهي مقتدر بودم و بر من بيست وپنج کشور سلطنت مي کردم ، مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد زيرا سرنوشت آدمي اين است که بميرد خواه پادشاه کشور باشد يا يک خار کن و هيچ کس در اين جهان باقي نمي ماند .
اگر تو هر زمان که فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت را ببيني غرور و خود خواهي بر تو غلبه نخواهد کرد اما وقتي مرگ خود را نزديک ديدي بگو قبر مرا مسدود نمايند و وصيت کن که پسرت قبر تو را باز نگاه دارد تا اينکه بتواند تابوت حاوي جسد تو را ببيند . زنهار ، زنهار هرگز هم مدعي هم قاضي نشو اگر هم از کسي ادعايي داري موافقت کن يک قاضي به يک طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار بدهد و راي صادر نمايد زيرا کسي که مدعي است اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد کرد .
هرگز از آباد کردن دست بر ندار زيرا اگر دست از آباد کردن برداري کشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت زيرا قاعده اين است که وقتي کشور آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود . در آباد کردن ؛ حفر قنات و احداث جاده و شهر سازي را در درجه اول اهميت قرار بده .
عفو و سخاوت ، ولي عفو بايد موقعي بکار بيفتد که کسي نسبت به تو خطايي کرده باشد و اگر به ديگري خطايي کرده باشد و تو خطا را عفو کني ظلم کرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده ا ي .
بيش از اين چيزي نميگويم اين اظهارات را با حضور کساني که غير از تو در اينجا حاضر هستند ، کردم . تا اينکه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را کرده ام و اينک برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس ميکنم مرگم نزديک شده است .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد ۱۳۸۷ساعت 14:41  توسط رحیم جانی   | 
Back Besmellah (108 images)

Click a picture to see a larger view.


+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد ۱۳۸۷ساعت 13:15  توسط رحیم جانی   |