|
در فروردين سال ۱۳۱۲ شمسي، كه امام عازم سفر حج بودند، در بيروت، نامهاي براي همسر باوفاي خويش ـ كه دومين فرزند را در بطن خود داشتند و در آن شرايط حساس روحي، عليالقاعده از دوري شوي خويش رنجور بودند ـ نوشتند كه به تصدقت شوم، الهي قربانت بروم، در اين مدت كه مبتلاي به جدايي از آن نور چشم عزيز و قوت قلبم گرديدم، متذكر شما هستم و صورت زيبايت در آیينه قلبم منقوش است.
پينوشت: ۱ـ براي عزيمت با كشتي به عربستان براي انجام اعمال حج. ۲ـ اشاره به آقا مصطفي و فرزند ديگرشان كه در آن زمان، هنوز به دنيا نيامده بود و چند روز پس از نگارش اين نامه در زماني كه امام در سفر حج بودند، متولد شد و او را «علي» نام گذاردند. وي در كودكي بر اثر بيماري درگذشت. ۳ـ اشاره به نبودن كشتي برای عزيمت به جده.منبع: بازتاب [از جام جم]
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۸۷ساعت 14:42  توسط رحیم جانی
|
متن کامل نامه چارلی چاپلین به دخترش: دخترم جرالدين, از تو دورم , ولی يک لحظه تصوير تو از ديدگانم دور نميشود.تو کجايی؟در پاريس ,روی صحنه تئاتر پرشکوه شانزه ليزه؟اين را ميدانم و چنان است که گويي در اين سکوت شبانگاهی ,آهنگ قدمهايت را ميشنوم.شنيده ام نقش تو در اين نمايش پرشکوه, نقش آن دختر زيبای حاکمی است که اسير خان تاتار شده است. جرالدين, در نقش ستاره باش و بدرخش ,اما اگر فرياد تحسين آميز تماشاگران و عطر مستی آور گلهايی که برايت فرستاده اند به تو فرصت هوشياری داد بنشين و نامه ام را بخوان. من پدر تو هستم.امروز نوبت توست که صدای کف زدن های تماشاگران گاهی تو را به آسمانها ببرد.به آسمانها برو ولی گاهی هم به روی زمين بيا و زندگی مردم را تماشا کن; زندگی آنان که با شکم گرسنه در حالی که پاهايشان از بينوايی می لرزدو هنرنمايی می کنند. من خود يکی از ايشان بوده ام.جرالدين دخترم ,تو مرا درست نمی شناسی در آن شب های بس دور با تو قصه ها بسيار گفتم اما غصه های خود را هرگز نگفتم آن هم داستانی شنيدنی است. داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترين صحنه های لندن آواز می خواند و صدقه می گيرد, داستان من است.من طعم گرسنگی را چشيده ام.من درد نابسامانی را کشيده ام.و از اينها بالاتر رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقيانوسی از غرور در دلش موج می زند و سکه صدقه آن رهگذر غرورش را خرد نمی کند. با اين همه زنده ام و از زندگان پيش از آنکه بميرند حرفی نبايد زد. به دنبال نام تو نام من است :"چاپلين" جرالدين دخترم, دنيايی که تو در آن زندگی می کنی, دنيای هنرپيشگی و موسيقی است.نيمه شب آن هنگام که از سالن پرشکوه تئاتر شانزه ليزه بيرون می آيی, آن ستايشگران ثروتمند را فراموش کن .حال آن راننده تاکسی که تو را به منزل ميرساند بپرس .حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و پولی برای خريد لباس بچه نداشت ,مبلغی پنهانی در جيبش بگذار. به نماينده خود در پاريس دستور داده ام فقط وجه اين نوع خرجهای تو را بی چون و چرا بپردازد.اما برای خرجهای ديگر بايد صورت حساب ان را بفرستی. دخترم جرالدين گاه و بی گاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد و مردم را نگاه کن. زنان بيوه ,کودکان يتيم را بشناس و دست کم روزی يک بار بگو:من هم از آنان هستم.تو واقعا يکی از آنان هستی و نه بيشتر.هنر قبل از اينکه دو بال به انسان بدهد اغلب دو پای او را ميشکند . وقتی به مرحله ای رسيدی که خود را برتر تماشاگران خويش بدانی, همان لحظه تئاتر را ترک کن و با تاکسی خود را به حومه پاريس برسان. من آنجا را خوب می شناسم.آنجا بازيگران همانند خويش را خواهی ديد که از قرن ها پش زيبا تر از تو ,چالاکتر از تو و مغرور تر از تو هنرنمايی ميکنند.اما در آنجا از نور خيره کننده تئاتر شانزه ليزه خبری نيست. دخترم جرالدين ,چکی سفيد امضا برايت فرستاده ام که هر چه دلت می خواهدبگيری و خرج کنی. ولی هر وقت خواستی دو فرانک خرج کنی با خود بگو:سومين فرانک از آن من نيست.اين مال يک مرد فقير و گمنام است که امشب به يک فرانک احتياج دارد.جست و جو لازم نيست.اين نيازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی يافت. اگر از پول و سکه برای تو حرف می زنم برای آن است که از نيروی فريب و افسون پول ,اين فرزند بی جان شيطان خوب آگاهم. من زمانی دراز در سيرک زيسته و هميشه و هر لحظه برای بند بازان روی ريسمانی بس نازک و لرزنده نگران بوده ام. اما دخترم اين حقيقت را بگويم که مردم بر روی زمين استوار و گسترده بيشتر از بند بازان ريسمان نا استوار سقوط می کنند. دخترم جرالدين ,پدرت با تو حرف می زند. شايد شبی درخشش گرانبهاترين الماس اين جهان تو را فريب بدهد و آن شب است که این الماس, آن ريسمان نا استوار زير پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است. روزی که چهره زيبای يک اشراف زاده بی بند و بار تو را بفريبد آن روز است که بند بازی ناشی خواهی بود. هميشه بند بازان ناشی سقوط می کنند از اين رو دل به زر و زيور نبند. بزرگترين الماس اين جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد. اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی ,با او يک دل باش و به راستی او را دوست بدار. معنی اين را وظيفه خود در قبال اين موضوع بدان. به مادرت گفته ام که در اين خصوص برای تو نامه ای بنويسد. او از من بهتر معنی عشق را می داند. او برای تعريف "عشق "که معنی آن" يکدلی" است شايسته تر از من است.دخترم هيچ کس و هيچ چيز ديگر در اين جهان نمی توان يافت که شايسته آن باشد.دختری ناخن پای خود را برای آن عريان می کند. برهنگی بيماری عصر ما است. به گمان من تن تو ,بايد مال کسی باشد که روحش را برای تو عريان کرده است.حرف بسيار برای تو دارم ,ولی به وقت ديگر می گذارم.و با اين آخرين پيام نامه را پايان می بخشم. انسان باش, پاک دل و يکدل ;زيرا گرسنه بودن, صدقه گرفتن و در فقر مردن بارها قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است. پدر تو ,چارلی چاپلين
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۸۷ساعت 11:40  توسط رحیم جانی
|
ورود آزادگان سرافزار به ايران اسلامي 26 مرداد 1369
«اگر روزي اسراء برگشتند و من نبودم، سلام مرا به آنها برسانيد و بگوييد خميني در فكرتان بود»
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۸۷ساعت 12:34  توسط رحیم جانی
|
مفهوم انتظار![]() در اين مقال به مفهوم انتظار، ابعاد و آثار عقيده به ظهور را از منظر مقام معظم رهبري، آيةالله خامنهاي بررسي مينماييم.
مفهومانتظار «فرج» ... يعني، انتظار حاکميت قرآن و اسلام. شما به آنچه فعلا جهان در آن قرار دارد، قانع نيستيد. حتي به همين پيشرفتي هم که با انقلاب اسلامي به دست آورديد، قانع نيستيد. ميخواهيد باز هم به حاکميت قرآن و اسلام، نزديکتر بشويد. اين انتظار «فرج» است. انتظار فرج، يعني، انتظار گشايش از کار انسانيت . امروز کار انسانيت، در گرههاي سخت، پيچيده و گره خورده است . ...، امروز فرهنگ مادي، به زور به انسانها تحميل شده است؛ اين يک گره است. امروز در سطح دنيا، تبعيض انسانها را ميآزارد؛ اين گره بزرگي است. امروز کار ذهنيت غلط مردم دنيا را به آن جا رسانده است که فرياد عدالتخواه يک ملت انقلابي، در ميان عربدههاي مستانه قدرت گرايان و قدرتمندان گم ميشود؛ اين يک گره است. امروز مستضعفان آفريقا و آمريکاي لاتين، ميليونها انسان گرسنه آسيا و آسياي دور، ميليونها انسان رنگين پوستي که از ستم تبعيض نژادي رنج ميبرند؛ چشم اميدشان به يک فريادرس و نجات بخش است و قدرتهاي بزرگ نميگذارند، نداي اين نجاتبخش به گوش آنها برسد؛ اين يک گره است. فرج؛ يعني، باز شدن اين گرهها. ديد را وسيع کنيم؛ به داخل خانه خودمان و زندگي معمولي خودمان محدود نشويم. در سطح دنيا «انسانيت» فرج ميطلبد؛ اما راه «فرج» را نميداند. شما ملت انقلابي مسلمان، بايد با حرکت منظم خود در تداوم انقلاب اسلامي، به فرج جهاني انسانيت نزديک بشويد و شما بايد به سوي ظهور مهدي موعود(عج) و انقلاب نهايي اسلامي بشريت - که سطح عالم را خواهد گرفت و همه اين گرهها را باز خواهد کرد - قدم به قدم، خودتان نزديک بشويد و بشريت را نزديک کنيد. انتظار «فرج» اين است. (1) «انتظار» ظهور امام زمان(عج)، به معناي انتظار براي پر شدن جهان از عدل و داد و عدالت براي همه انسانها [و] انتظار رفع ظلم از صحنه زندگي بشر و انتظار فرا رسيدن دنيايي برتر از لحاظ معنوي و مادي است. (2) «انتظار» به معناي اشتياق انسان، براي دسترسي به وضعي برتر و بالاتر است و اين حالتي است که بشر هميشه بايد در خود حفظ کند و پيوسته در حال انتظار فرج الهي باشد. گشايش ابواب رحمت و معرفت و سرازير شدن سرچشمههاي معرفت بر دل انسان، يکي از عموميترين نمونههاي انتظار فرج است. (3) قبل از ظهور مهدي موعود(عج)، در ميدانهاي مجاهدت، انسانهاي پاک امتحان ميشوند. در کورههاي آزمايش وارد ميشوند و سربلند بيرون ميآيند و جهان به دوران آرماني و هدفي مهدي موعود - ارواحنا فداه - روز به روز نزديکتر ميشود. اين، آن اميد بزرگ است. انتظار ظهور، اشتياق انسانهاي صالح براي گسترش عدالت است. (4) انتظار؛ يعني، دل سرشار از اميد بودن نسبت به پايان راه زندگي بشر؛ ممکن است کساني آن دوران را نبينند و نتوانند درک کنند (فاصله هست)؛ اما بلاشک آن دوران وجود دارد. (5)
ابعادانتظار فرج و اعتقاد به مهدويت علاوه بر ابعاد منطقي، فکري و استدلالي بسيار بارز - آن داراي جنبههاي عاطفي، معنوي و ايماني عميق و بسيار مهمي است و اميد ناشي از ايمان و اعتقاد به وجود منجي، همواره سرمايه عظيم حرکتهاي بزرگ در جوامع اسلامي و شيعي شده است. (6) قانع نشدن به وضع موجود و تلاش فزاينده و مستمر در انجام اعمال نيک و خير، يک بعد از انتظار است. اميد به آيندهاي روشن - که در آن سراسر زندگي بشر را تفکر الهي فرا خواهد گرفت - بعد ديگر انتظار است. ملت منتظر ايران، با تکيه بر اميد به پيشرفت و موفقيت، دست به اقدام، تلاش و انقلاب زد و پيروز شد؛ لذا مردم ما بايد روح «انتظار» را به تمام معنا در زندگي خود زنده کنند. (7)
آثار عقيده به ظهوراين عقيده مبارک براي شيعه - آن وقتي که آن را درست فهميده باشد و با آن درست رفتار بکند - يک منبع فيض و يک منبع نور است . علاوه بر اين که آحاد مردم مسلمان و معتقدان و شيعه، بايد در قلب و در عمل خود، سعي کنند که رابطه معنوي و فکري را با آن بزرگوار حفظ بکنند و خود را به صورتي تربيت کنند و بار بياورند که امام معصوم - که به اراده الهي و با علم الهي، محيط به همه حرکات ما است - از آنها راضي باشد؛ خود اين عقيده نيز آثار و خصوصياتي دارد که اين خصوصيات براي همه ملتها و براي ملت مسلمان ما، حيات بخش است و عمده اين خصوصيات و آثار هم، عبارت است از «اميد به آينده.» امروز هر فرد شيعه، ميداند که در يک آيندهاي - آن آينده، ممکن است خيلي نزديک باشد، ممکن است دوردست باشد، به هر حال قطعي است - اين بساط ظلم و بي عدالتي و زورگويي، که امروز در دنيا هست، برچيده خواهد شد. ميداند که اين وضعي که مستکبران در دنيا به وجود آوردهاند - که هر کسي حرف حقي بزند و راه حقي را دنبال کند، از طرف آنها مورد فشار قرار ميگيرد و اراده فاسد خودشان را بر ملتها تحميل ميکنند - يک روزي از بين خواهد رفت و گردنکشان، طاغيان، ياغيان و قدرتهاي زورگوي عالم، ناگزير خواهند شد که در مقابل حق، تسليم بشوند يا از سر راه حرکت حق، برداشته بشوند هر فرد مسلمان - به خصوص هر فرد شيعه - اين را ميداند و به آن يقين دارد. اين خيلي اميدبخش است. اين موجب ميشود که هر انسان خيرخواه و مصلح و علاقهمند به صلاح، کار و تلاش و مجاهدت خود را در راه صلاح، با اميد به آينده انجام بدهد. ببينيد اين عقيده چقدر ارزشمند، داراي تاثير و حياتبخش است. (8) احساسات بسيار خوب است. عواطف پشتوانه بسياري از اعمال نيکوي انسانها است. ايمان و عقيده قلبي، به وجود اين منجي عظيم عالم، شفابخش بسياري از بيماريها و دردهاي معنوي و روحي و اجتماعي است. (9) مردم ما، ولي الله اعظم و جانشين خدا در زمين و بقيه اهل بيت پيامبر را، با نام و خصوصيات ميشناسند؛ از لحاظ عاطفي و فکري با او ارتباط برقرار ميکنند؛ به او ميگويند؛ به او شِکوه ميبرند؛ از او ميخواهند و آن دوران آرماني (دوران حاکميت ارزشهاي والاي الهي بر زندگي بشر) را انتظار ميبرند. اين انتظار داراي ارزش زيادي است. اين انتظار به معناي آن است که وجود ظلم و ستم در عالم، چشمه اميد را از دلهاي منتظران نميزدايد و خاموش نميکند. اگر اين نقطه اميد در زندگي جمعيتي نباشد، چارهاي ندارد جز اين که به آينده بشريت، بدبين باشد. (10) قبل از ظهور مهدي موعود(عج)، در ميدانهاي مجاهدت، انسانهاي پاک امتحان ميشوند. در کورههاي آزمايش وارد ميشوند و سربلند بيرون ميآيند و جهان به دوران آرماني و هدفي مهدي موعود - ارواحنا فداه - روز به روز نزديکتر ميشود. اين، آن اميد بزرگ است. (11) انتظار و اميد، به انسان جرات اقدام و حرکت و نيرو ميبخشد و شيعيان و پيروان آن حضرت، بايد کسب آمادگي معنوي، روحي و ايماني را جزو وظايف خود بدانند و سرمايه عظيم اميد، ايمان و نورانيت را در خود ايجاد کنند تا در حرکت جهاني امام زمان (عج)، در رديف نزديکان (خواص)، ياران و همکاران آن حضرت قرار گيرند. (12)
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۸۷ساعت 12:26  توسط رحیم جانی
|
متن پيامك به مناسبت عيد نيمه شعبان![]() - چه جمعهها که يک به يک غروب شد نيامدي چه بغضها که در گلو رسوب شد نيامدي خليل آتشين سخن؛ تبر به دوش بت شکن خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي
- تمام طول هفته را به انتظار جمعهام دوباره صبح، ظهر، نه غروب شد نيامدي
- وعده ديدار نزديک است ياران مژده باد روز وصلش ميرسد، ايام هجران ميرود
- دامن پر از ستاره كنم شب ز اشك چشم چون بنگرم به ماه و كنم ياد روي تو
- محض يار مهربان آن مونس و آرام جان ناله از دل سر دهم وز هجر او اشکم روان
- كوري اگر ز عيسي چشمش بشد سلامت بر جمله درد عالم مهدي بود شفايي
- اي منتظر، غمگين مباش قدري تحمل بيشتر گردي به پا شد از افق گويا سواري ميرسد
- آقا! قنوت سبز نمازم به التماس در آمد چه ميشود که مرا خيري از دعاي تو باشد
- بخوان دعاي فرج را به ياد خيمه سبز که آخرين گل سرخ از همه خبر دارد
- ما معتقديم که عشق سر خواهد زد بر پشت ستم کسي تير خواهد زد
- مهدي جان! سئوالي ساده دارم از حضورت من آيا زندهام وقت ظهورت اگر که آمدي من رفته بودم اسير سال و ماه و هفته بودم دعايم کن دوباره جان بگيرم بيايم در رکاب تو بميرم
- بر چهره پر ز نور مهدي صلوات بر جان و دل صبور مهدي صلوات تا امر فرج شود مهيا بفرست بهر فرج و ظهور مهدي صلوات
- آقا بيا به خاطر باران ظهور کن ما را از اين هواي سراسيمه دور کن وقتي براي بدرقه عشق ميروي از کوچههاي خسته ما هم عبور کن
- سر راهت در انتظارم برده هجرت صبر و قرارم جز ظهورت اي گل زهرا به خدا حاجتي ندارم
- سوگند به هر چهارده آيه نور سوگند به زخمهاي سرشار غرور آخر شب سرد ما سحر ميگردد مهدي به ميان شيعه برميگردد
- اگر که آمدي من رفته بودم اسير سال و ماه و هفته بودم دعايم کن دوباره جان بگيرم بيايم در رکاب تو بميرم
- هنوزم انتظارم انتظار است هنوزم دل به سينه بي قرار است هنوزم خواب ميبينم به شبها همان مردي که بر اسبي سوار است همان مردي که آيد جمعه روزي و اين پايان خوب انتظار است
- اگر از منتظرانت بودم چون ديده نرگس نگرانت بودم با اين همه رو سياهي و سنگدلي اي کاش که از همسفرانت بودم
- سلام اي انتظــار انتظـــارم سلام اي رهبر و اي يادگارم سلامم بر تو اي فرزند زهرا سلامم بر تو اي نـــاجي دنيا
- اين ديده نيست قابل ديدار روي تو چشمي دگر بده تا تماشا کنم تو را
- امشب ز كَرَم حق گُهرى داد به نرجس وز برج ولايت قمرى داد به نرجس خوش باش كه حق بال و پرى داد به نرجس برخيز كه زيبا پسرى داد به نرجس
- بر منتظرين مژده بده منتظر آمد از مهد بقا مهدى ثانى عشر آمد
- سپيده خواهد آمد ياس نرگس خواهد آمد گر تکاني بدهيم بر دلمان مهدي صاحب زمان، خواهد آمد
- كاش ميشد واژهها را شست و انتظار را تفسير کرد ولي افسوس ...
- آقا جان! حيف نيست ماه شب چهارده پشت ابرهاي تيره و پاره پاره پنهان بماند؟ حيف نيست ديده را شوق وصال باشد ولي فروغ ديده نباشد؟!
- به اميد روزي که متن تمام پيامكها يک جمله باشد و آن: مهدي آمد.
- کجايى اى هميشه پيدا از پس ابرهاى غيبت؟
- مهدي جان! به روسياهيمان نگاه نکن و به دستهايمان که خالي و گنهکارند، قلبمان را ببين که هر روز، صبح و شام تو را ميخوانند.
- تو خواهى آمد و ياسها و نيلوفرهاى «سركش» را به دعوت خواهى خواند و حضور تو تسلاى دل ياسهاى كبود خواهد بود.
- مهدي جان بيا و دنياى دل را به بوى خوش فطرت پر كن. دلهايى كه همواره در سرزمين نيمه شب تو را مىخوانند و به عشق تو در آسمان مكاشفه پرواز مىكنند.
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۸۷ساعت 12:6  توسط رحیم جانی
|
انتظار یعنی مقابله با ظلم![]() امام خمینی(ره) ضمن سخنانی انتظار را معنا كرده و در مورد نحوه انتظار میفرماید: ما منتظران مقدم مبارکش، مکلف هستیم تا با تمام توان کوشش کنیم تا قانون عدل الهی را در این کشور ولی عصر علیه السلام حاکم کنیم و از تفرقه و نفاق و دغلبازی بپرهیزیم و رضای خداوند متعال را در نظر بگیریم. (1) برای این که گسترش بدهند عدالت را . برای این که حکومت را تقویت کنند. برای این که ان شاءالله، اسلام را به آن طور که هست، در این مملکت پیاده کنیم و مسلمین جهان نیز اسلام را در ممالک خودشان پیاده کنند و دنیا، دنیای اسلام باشد و زور و ظلم و جور از دنیا برطرف بشود و مقدمه باشد برای ظهور ولی عصر ارواحنا له الفداء . (2) این چیزی که ما در این وقت، در این عصر وظیفه داریم، این مهم است. همه انتظار داریم وجود مبارک ایشان را، لکن با انتظار تنها نمیشود. بلکه با وضعی که بسیاری دارند، انتظار نیست . (3) فراهم کردن اسباب این است که کار را نزدیک بکنیم . کار را همچو بکنیم که مهیا بشود عالم، برای آمدن حضرت علیه السلام . (4)
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۸۷ساعت 12:3  توسط رحیم جانی
|
بقیة الله؛ انسان کامل![]() امام خمینی(ره) در مورد وجود مقدس آقا امام زمان (عج) كه انسان كامل هستند میفرماید: میگویند: «والعصر انْ الانسانَ لفی خُسر .» "عصر"، انسان کامل است، امام زمان علیه السلام است؛ یعنی عصاره همه موجودات. قسم به عصاره همه موجودات؛ یعنی قسم به انسان کامل. (1) "عصر"، هم محتمل است که در این زمان حضرت مهدی علیه السلام باشد یا انسان کامل باشد که مصداق بزرگش رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه هدی علیهم السلام و در عصر ما حضرت مهدی علیه السلام است. قسم به عصاره موجودات عصر، فشرده موجودات، آن که فشرده همه عوالم است. یک نسخه است، نسخه تمام عالم. همه عالم در این موجود، در این انسان کامل عصاره شده است و خدا به این عصاره قسم میخورد. (2) حضرت مهدی علیه السلام، ابعاد مختلفه دارد که آن چه که برای بشر واقع شده است، بعض ابعاد اوست. (3) ماه شعبان، شب نیمه شعبان دارد که تالی لیلة القدر است. ماه رمضان، مبارک است، برای این که لیلة القدر دارد. و ماه شعبان، مبارک است برای این که نیمه شعبان دارد. ماه رمضان مبارک است، برای این که نزول وحی در او شده است یا به عبارت دیگر؛ معنویت رسول خدا، (صلی الله علیه و آله) وحی را نازل کرده است. و ماه شعبان معظم است برای این که ماه ادامه همان معنویات ماه رمضان است. این ماه مبارک رمضان، جلوه لیلة القدر است که تمام حقایق و معانی در او جمع است. و ماه شعبان، ماه امامان است که ادامه همان است. در ماه مبارک رمضان، مقام رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به ولایت کلی الهی، بالاصالة تمام برکات را در این جهان بسط داده است و ماه شعبان، که ماه امامان است، به برکت ولایت مطلقه، به تبع رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) همان معانی را ادامه میدهد ... . همان طوری که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به حسب واقع، حاکم بر جمیع موجودات است، حضرت مهدی علیه السلام نیز، همان طور حاکم بر جمیع موجودات است . آن، خاتم رسل است و این، خاتم ولایت. آن، خاتم ولایت کلی بالاصالة است و این، خاتم ولایت کلی به تبعیت است . (4)
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۸۷ساعت 12:2  توسط رحیم جانی
|
اعتراف معاويه به برتري علي اكبر
حضرت علي اکبر (ع)، فرزند حسين بن علي بن ابيطالب(ع) و ليلي بنت ابي مرة بن عروة بن مسعود ثقفي در اوايل خلافت عثمان بن عفان، يازدهم شعبان سال 33 هجري قمري در مدينه به دنيا آمد و در سن 28 سالگي در کربلا به شهادت رسيد.
از نظر وجاهت و زيبايي، ملاحت و دلربايي، شبيهترين مردم به رسول خدا (ص) بود. همچنين داراي صورت و سيرتى جذاب و طبع بلند، منظره مليح، داراى ادب و تربيت بىنظير، و پيوسته با خضوع و خشوع و با صلابت و بزرگوار بود. علي اکبر همچنين داراي صداي خوشي بود، به گونهاي که گاهي كه اباعبداللّه الحسين(ع) براي صوت قرآن جدّ عزيزش دلتنگ ميشد، به علي ميفرمود: «علي جان! برايم قرآن بخوان تا از آن لذت و بهره برم.» او در ويژگىهاى معنوى و فضايل علمى و اخلاقي، رشد جسمى و اجتماعى و کمالات روحى و مناقب نفسانى و سجاياى ملکوتى در ميان تمام بنىهاشم و ياران پدر بزرگوارش امام حسين بن علي(ع) کم نظير بود. اين روحيه قوي و صفات شايسته، چنان ابهت و عظمت به علي اكبر داده بود كه افزون بر دوستان، دشمنان اهل بيت نيز به برتريهايش اعتقاد و اعتماد داشتند و اعتراف ميكردند. روزي معاويه از اطرافيانش پرسيد: چه كسي در اين زمان براي خلافت مسلمانان بر ديگران برتري دارد و براي حكمراني بر مردم از ديگران سزاوارتر است؟ اطرافيان متملق به ستايش خليفه پرداختند و او را لايق اين منصب معرفي كردند. ولي معاويه گفت: نه چنين نيست؛ «اولي الناس بهذا الامرعلي بن الحسين بن علي، جدّه رسول اللّه و فيه شجاعة بنيهاشم و سخاه بني اميه و رهو ثقيف»: شايستهترين افراد براي امر حكومت، علي اكبر فرزند حسين است كه جدّش رسول خداست و شجاعت بنيهاشم، سخاوت بنياميه و زيبايي قبيله ثقيف را در خود جمع كرده است. شجاعت و دلاورى على اكبر و رزم آورى و بصيرت دينى و سياسى او، در سفر كربلا به ويژه در روز عاشورا تجلى كرد. از ميان خاندان هاشمي، نخستين كسي كه در كارزار كربلا به ميدان شتافت، علي اكبر بود. همچنين زماني که امام حسين بن علي(ع) از منزلگاه «قصر بنى مقاتل» گذشت و خوابي به او دست داد و پس از بيدارى «انا لله و انا اليه راجعون» گفت و خداوند را حمد کرد. وقتي على اكبر سبب اين حمد و استرجاع را پرسيد، حضرت فرمود: در خواب ديدم سوارى مىگويد: اين كاروان به سوى مرگ مىرود. علي اکبر پرسيد: مگر ما بر حق نيستيم؟ امام فرمود: چرا. علي اکبر عرض کرد: فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقين؛ پس باكى از مرگ در راه حق نداريم. در پايان خوب است راجع به اينکه آيا حضرت على اکبر(ع) داراى خانواده و فرزندانى بوده است يا نه، مطلبي گفته شود که با توجه به زيارتنامههاي حضرت به نظر ميرسد که ايشان نيز داراي اهل و عيال بودهاند. زيارت نامه ايشان عبارت است از: صلى الله عليک و على عترتک و اهل بيتک و آبائک و ابنائک. همچنين سفارش امام صادق (ع) به ابو حمزه ثمالى که فرمود: چون به قبر حضرت رسيدي، ضع خدک على القبر! و قل: صلى الله عليک يا ابا الحسن! که با توجه به اين فراز، ايشان فرزندى به نام حسن داشته است. به علاوه بنا بر برخى روايات، نظير روايت «احمد بن نصر بزنطي»، حضرت على اکبر(ع)، ام ولد (کنيز) داشته است و از او صاحب فرزند بوده است. هرچند برخى از علماى انساب تصريح کردهاند که از آن بزرگوار اولادى نمانده و نسل امام حسين (ع) تنها از طريق امام چهارم حضرت سجاد(ع) ادامه پيدا کرده است.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۸۷ساعت 9:6  توسط رحیم جانی
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۸۷ساعت 8:59  توسط رحیم جانی
|
ولادت امام حسين (ع) روایات مشهور در تاریخ ولادت حضرت روایات مشهور در تاریخ ولادت حضرت امام حسین (ع) مشهور آنست كه ولادت آن حضرت در مدينه در سيم ماه شعبان بوده، و شيخ طوسی ره روايت كرده كه بيرون آمد توقيع شريف به سوی قاسم بن علاء همدانی وكيل امام حسن عسگری عليه السلام كه مولای ما حضرت حسين عليه السلام در روز پنجشنبه سيم ماه شعبان متولد شده پس آنروز را روزهدار و اين دعا را بخوان: اَلّلهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِحَقِ الْمَوْلُودِ في هذَا الَْيَوْم الخ. و ابن شهر آشوب (ره) ذكر كرده كه ولادت آن حضرت بعد از ده ماه و بيست روز از ولادت برادرش امام حسن عليه السلام بوده و آن روز سه شنبه يا پنجشنبه پنجم ماه شعبان سال چهارم از هجرت بوده، و فرموده روايت شده كه مابين آن حضرت و برادرش فاصله نبوده، مگر به قدر مدت حمل و مدت حمل و شش ماه بوده است. و سيد بن طاوس و شيخ ابن نما و شيخ مفيد در ارشاد نيز ولادت آن حضرت را در پنجم شعبان ذكر فرمودهاند ، و شيخ مفيد در مقنعه و شيخ در تهذيب و شهيد در دروس آخر ماه ربيع الاول ذكر فرمودهاند ، و به اين قول درست میشود روايت كافی از حضرت صادق عليه السلام كه مابين حسن و حسين عليهماالسلام طهری فاصله شده و مابين ميلاد آن دو بزرگوار شش ماه و ده روز واقع شده و الله العالم. اختلاف مورخین شیعه و سنی در تاریخ ولادت امام حسین (ع) مورخين شيعه و سنّی در ولادت امام(ع) اختلافاتی دارند كه ولادت حضرت در چه روزی، چه ماهی و چه سالی بوده است؟ عدّه ای گفته اند امام حسين(ع) سوم يا پنجم شعبان يا پنجم جمادی الاول و يا آخر ربيع الاول سال سوم هجری متولد شده اند. و بالجمله اختلاف بسيار در باب روز ولادت آن حضرتست. البته همگی بالاتفاق گفته اند امام در طول شش ماه و ده روز تولد يافته اند. چون شيرخوارگی دو سال (بيست و چهار ماه) طول می كشد حضرت صفيه (عمه پيامبر(ص) و على(ع)) می گويد: وقتی حسين(ع) تولد يافت، پيامبر(ع) فرمودند: عمه جان، فرزندم را بياور. عرض كرد: هنوز پاكيزه اش نكرده ام. پيامبر فرمود: آيا تو ميخواهی او را پاكيزه كنی؟ خداوند او را پاكيزه و مطهر به دنيا آورده است. سپس پيامبر(ص) گريه نمودند و فرمودند: خداوند لعنت كند مردمي را كه كشندگان تو هستند. صفيه عرض كرد: كشندگان او چه كسانی هستند؟ فرمود: دنباله گروهی از نسل بني اميه. سپس در گوش راست حضرت اذان و در گوش چپ حضرت اقامه قرائت نمودند. شيخ طوسی (ره) و ديگران به سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السلام نقل كردهاند كه چون حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد، حضرت رسول صلی الله عليه و آله اسماء بنت عميس را فرمود كه بياور فرزند مرا ای اسماء، اسما گفت آن حضرت را در جامه سفيدی پيچيده به خدمت حضرت رسالت صلي الله عليه و آله بردم، حضرت او را گرفت و در دامن گذاشت و گوش راست و اذان در گوش چپش اقامه گفت،پس جبرئيل نازل شد و گفت: حق تعالی ترا سلام ميرساند و میفرمايد كه چون علی عليه السلام نسبت به منزله هارون است نسبت به موسی (ع) پس او را به اسم پسر كوچك هارون نام كن كه شبير است و چون لغت تو عربی است او را حسين نام كن. پس حضرت رسول صلي الله عليه و آله او را بوسيد و گريست و فرمود كه ترا مصيبتی عظيم در پيش است، خداوندا لعنت كن كشنده او را. پس فرمود كه ای اسماء اين خبر را به فاطمه مگو. چون روز هفتم شد حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمود كه بياور فرزند مرا چون او را به نزد آن حضرت بردم گوسفند سياه و سفيدی از برای او عقيقه كرد كه يك رانش را به قابله داد و سرش را تراشيد و به وزن موی سرش نقره تصدق كرد و خلوق بر سرش ماليد، پس او را بر دامن خود گذاشت و فرمود ای ابا عبدالله چه بسيار گران است بر من كشته شدن تو، پس بسيار گريست. اسماء گفت: پدر و مادرم فدای تو باد اين چه خبر است كه در روز اول ولادت گفتي و امروز نيز ميفرمائی و گريه می كنی، حضرت فرمود كه: میگريم بر اين فرزند دلبند خود كه گروهی كافر ستمكار از بنی اميه او را خواهند كشت، خدا نرساند به ايشان شفاعت مرا، خواهد كشت او را مردی كه رخنه در دين من خواهد كرد و به خداوند عظيم كافر خواهد شد، پس گفت خداوندا سؤال میكنم از تو در حق اين دو فرزندم آنچه را كه سوال كردم ابراهيم در حق ذريت خود خداوندا تو دوست دار ايشان و دوست دار هر كه دوست میدارد ايشان را و لعنت كن هر كه ايشان را دشمن دارد لعنتی چندان كه آسمان و زمين پر شود. شيخ صدوق و ابن قولويه و ديگران از حضرت صادق عليه السلام روايت كردهاند كه چون حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد حق تعالی جبرئيل را امر فرمود كه نازل شود با هزار ملك براي آن تهنيت گويد حضرت رسول صلی الله عليه و آله را از جانب خداوند و از جانب خود، چون جبرئيل نازل میشد گذشت در جزيره از جزيرههای دريا به ملكی كه او را فطرس ميگفتند و از حاملان عرش الهی بود. وقتی حق تعالی او را امری فرموده بود و او كندی كرده بود پس حق تعالی بالش را در هم شكسته و او را در آن جزيره انداخته بود پس فطرس هفتصد سال در آنجا عبادت حق تعالی كرد تا روزی كه حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد. و به روايتی حق تعالی او را مخير گردانيد ميان عذاب دنيا و آخرت او عذاب دنيا را اختيار كرد پس حق تعالی او را معلق گردانيد به مژگانهای هر دو چشم در آن جزيره و هيچ حيوانی از آنجا عبور نمی كرد و پيوسته از زير او دود بدبوئی بلند ميشد چون ديد كه جبرئيل با ملائكه فرود میآيند از جبرئيل پرسيد كه اراده كجا داريد؟ گفت چون حق تعالی نعمتی به محمد صلی الله عليه و آله كرامت فرموده است، مرا فرستاده است كه او را مبارك باد بگويم، ملك گفت ای جبرئيل مرا نيز با خود ببر شايد كه آن حضرت برای من دعا كند تا حق تعالی از من بگذرد. پس جبرئيل او را با خود برداشت و چون به خدمت حضرت رسالت صلی الله عليه و آله رسيد تهنيت و تحيت گفت و شرح حال فطرس را به عرض رسانيد. حضرت فرمود كه به او بگو كه خود را به اين مولود مبارك بمالد و به مكان خود برگردد. فطرس خويشتن را به امام حسين ماليد، بال برآورد و اين كلمات را گفت و بالا رفت عرض كرد يا رسول الله همانا زود باشد كه اين مولود را امت تو شهيد كنند و او را بر من به جهت اين نعمتی كه از او به من رسيد مكافاتی است كه هر كه او را زيارت كند او را به حضرت حسين عليه السلام برسانم، و هر كه بر او سلام كند من سلام او را برسانم، و هر كه بر او صلوت بفرستد من صلوات او را به او میرسانم. و موافق روايت ديگر چون فطرس به آسمان بالا رفت میگفت كيست مثل من و حال آنكه من آزاد كرده ی حسين بن علی و فاطمه و محمدم (عليهم السلام). مکیدن انگشت ابهام حضرت محمد (ص) ابن شهر آشوب روايت كرده كه هنگام ولادت امام حسين عليه السلام فاطمه عليها السلام مريضه شد و شير در پستان مباركش خشك گرديد رسول خدا صلی الله عليه و آله مرضعی طلب كرد يافت نشد پس خود آن حصرت تشريف آورد به حجره فاطمه عليهاالسلام و انگشت ابهام خويش را در دهان حسين میگذاشت و او ميیمكيد. بعضی گفتهاند كه زبان مبارك را در دهان حسين عليه السلام میگذاشت و او را زقه میداد چنانكه مرغ جوجه خود را زقه میدهد تا چهل شبانه روز رزق حسين عليه السلام را حق تعالی از زبان پيغمبر صلی الله عليه و آله گردانيده بود، پس روئيد گوشت حسين عليه السلام از گوشت پيغمبر صلی الله عليه و آله، و روايات به اين مضمون بسيار است. و در علل الشرايع روايت شده كه حال امام حسين عليه السلام در شير خوردن بدين منوال بود تا آنكه روئيد گوشت او از گوشت پيغمبر صلي الله عليه و آله و شير نياشاميد از فاطمه عليهاالسلام و نه از غير فاطمه. و شيخ كلينی در كافی از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه حسين عليه السلام از فاطمه عليهاالسلام و از زنی ديگر شير نياشاميد او را به خدمت پيغمبر صلی الله عليه و آله میبردند حضرت ابهام مبارك را در دهان او میگذاشت و او میمكيد و اين مكيدن او را دو سه روز كافی بود. پس گوشت و خون حسين عليه السلام از گوشت و خون حضرت رسول صلی الله عليه و آله پيدا شد فرزندی جز عيسی بن مريم عليه السلام و حسين بن علی عليهاالسلام شش ماهه از مادر متولد نشد كه بماند، و در بعضی از روايات به جای عيسی يحيی نام برده شده. عَرَبيّه: (قاتل سيّد بحر العلوم است) لِلّهِ مُرْتَضِعٌ لَمْ يَرْتَضِعْ اَبَداً مِنْ ثَدْي اُنْثي وَ مِنْ طه مَراضِعُهُ برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی
ولادت حضرت ابالفضل العبّاس (ع) " عباس بن علی بن ابی طالب علیه السلام" در سال 26 هجری متولد شد. مادرش ام البنین بود.
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد ۱۳۸۷ساعت 14:38  توسط رحیم جانی
|
با سمه تعالی
فرخنده میلاد مسعود سرور آزادگان حضرت امام حسین (ع) «««««(روز پاسدار)»»»»» میلاد مسعود حضرت ابوالفضل العباس (ع) «««««(روز جانباز)»»»»» میلاد حضرت امام علی ابن لحسین زین العابدین (ع) را به حضور هم وطنان گرامی تبریک و شاد باش عرض نموده و آرزوی توفیق بهره گیری روز افزون از مکتب آن بزرگواران را از درگاه قادر متعال مسئلت دارم .
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد ۱۳۸۷ساعت 13:19  توسط رحیم جانی
|
او باید بداند که همه مردم عادل و صادق نیستند، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد. به او بیاموزید به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت میشود. به او بیاموزید که در ازای هر دشمن ، دوستی هم هست. میدانم که وقت میگیرد اما به او بیاموزید اگر با کار و زحمت خویش یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد. به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن برحذر دارید. به او نقش و تأثیر مهم خندیدن را یادآور شوید. اگر میتوانید به او نقش مؤثر کتاب در زندگی را آموزش دهید. به او بگویید تعمق کند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود. به گلهای درون باغچه و به زنبورها که در هوا پرواز میکنند، دقیق شود. به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد. به پسرم یاد بدهید با ملایمها، ملایم و با گردنکشها ، گردنکش باشد. به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند. به پسرم یاد بدهید که همه حرفها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست میرسد انتخاب کند. به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق میداند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد.
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد ۱۳۸۷ساعت 14:45  توسط رحیم جانی
|
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد ۱۳۸۷ساعت 14:41  توسط رحیم جانی
|
+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد ۱۳۸۷ساعت 13:15  توسط رحیم جانی
|
|
solid; padding:2px; direction:rtl;} .qazvin_weather_siz3 { font-size: 8pt; } .color1{background-color:#0e1b52; color:#FFFFFF;} .color2{background-color:#f4f7fd;} .color3{background-color:#ffffff;}
|